اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقد و بررسی دیدگاه افلاطون درباره مثل نوریه

تبیین جایگاه عینیات در عالم مثال و نقد تأویل‌های ذهنی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه‌های مطرح‌شده پیرامون «مُثُل افلاطونی» می‌پردازد. بحث با تحلیل کلام معلم ثانی در توجیه مثل نوریه به عنوان کلیات طبیعی آغاز شده و به این پرسش می‌رسد که آیا این حقایق تنها در ذهن تحقق دارند یا دارای وجودی عینی در عالم مثال هستند. استاد با تکیه بر شواهد شهودی و تجربی، بر این نکته تأکید می‌کند که صور ذهنی و تفکرات انسان، دارای وجودی عینی در عالم مثال منفصل بوده و اشراف بر ذهن افراد، ناشی از ارتباط با این واقعیت‌های عینی است. در ادامه، ضمن نقد تأویل‌های غیرواقع‌بینانه از کلام افلاطون، بر ضرورت تفکیک میان مباحث توحیدی و مسائل کلامی حسن و قبح تأکید شده و جایگاه ولایت تکوینی در این نظام هستی‌شناختی تبیین می‌گردد. این جلسه با تأکید بر رعایت ادب در نقد آراء فلاسفه و پرهیز از توجیهات غیرعلمی به پایان می‌رسد.

نقد و بررسی دیدگاه افلاطون درباره مثل نوریه

3
  • این وحدت عینى که مدرِک پیدا مى‌کند به‌واسطۀ وحدت است که در خود، این علم و شعور را مى‌یابد و وجدان مى‌کند و تا وحدت با آن صورت عینى مثالی پیدا نشود، این ادراک حاصل نمى‌شود. یک میلیون سال هم فکر کند تا وحدت پیدا نشود به جایى نمى‌رسد! شما الآن نگاه به درخت مى‌کنید، درخت را مى‌بینید، تا آن وحدت ادراکى بین شما و صورت شجریت حاصل نشود که صورت‌ مثالى است، شما اطلاع بر اینکه درخت الآن وجود دارد پیدا نمى‌کنید. شما الآن این دستگاه‌هایى که در اینجا هست را مى‌بینید و تا وحدت بین مدرِک و آن صورت مثالى پیدا نشود شما اطلاع بر اینکه الآن این دستگاه دارد تمام حرف‌ها را ضبط مى‌کند و اگر دست از پا خطا کنى ثبت مى‌شود و بعد دیگر تبعاتش را خدا مى‌داند! تمام این مسائل همه باید به‌واسطۀ این اتحاد حاصل شود و تا شما اتحاد پیدا نکنید رنگ شما یک‌دفعه نمى‌پرد و قرمز و سفید نمى‌شود! تا اتحاد پیدا نکنید شرمنده نمى‌شوید و رنگ شما قرمز نمى‌شود! یعنى این‌همه مسائلى را که انسان مشاهده مى‌کند و مى‌شنود، چه وقتی متأثر مى‌شود؟ وقتى که این صورت را در خود بیابد و تا مادامى که این صورت در خود او یافت نشود ـ یعنى اتحاد نشود، معنایش این است دیگر ـ از آن صورت عینى خارجى غریب و بیگانه است و غربت و بیگانگى و دوئیت بین دو شی‌ء، موجب سلب ارتباط است و موجب عدم ادراک و آگاهى است و براى رفع این مسئله باید دوئیت برداشته شود و وقتى که دوئیت برداشته شد یک واحد مى‌ماند و به‌واسطۀ آن یک واحد و آن وحدتى که هست انسان اطلاع بر حقایق خارجیه پیدا مى‌کند.

  • عدم فرق بین ولایت خداوند و ائمه علیهم‌السّلام

  • این مسئله بسیار دامنه‌دار است و به مباحث عرفان نظرى برمى‌گردد که مسئلۀ ولایت و خلافت الهى و آن ولایت امام علیه‌السّلام هم در باب کلام از این قضیه مى‌تواند نشئت پیدا کند و افرادى که ولایت امام را با ولایت الله دوتا مى‌بینند و آن را جدا احساس مى‌کنند و ولایت خدا را ولایت دیگر و آن را تفویضى تلقى مى‌کنند، به‌طورکلی از این معارف ولایى بیگانه و بعید هستند! حقیقت مسئلۀ ولایت به وحدت آن ولایت برمى‌گردد؛ تا آن ولایت اتحاد نداشته باشد و وحدت نداشته باشد آن ولىّ نمى‌تواند کار انجام بدهد! تا ولایت ولى عین ولایت إلٰه نباشد یک پشه را هم نمى‌تواند از خود دور کند! براى دور کردن یک پشه باید بین ولایت شخص و ولایت إلٰه اتحاد برقرار باشد والاّ پلک‌ چشم را هم شما نمى‌توانید به‌هم بزنید، انگشت دستتان را هم نمى‌توانید حرکت بدهید، سرتان را هم نمى‌توانید برگردانید! وقتى که انسان به حال سکون هست و آن قدرت‌ها همه سلب مى‌شود [چه اتفاقی رخ می‌دهد]؟ سلب قدرت [می‌شود] یعنى سلب ولایت منتها ما آن را به‌حساب قدرت مى‌گذاریم، به‌حساب از کار افتادن اجزاى بدن مى‌گذاریم ولی در واقع آن ولایت در اینجا منقطع شده است و آن ولایت مربوط به تمام ذرات موجودات عالم است که در بقاء خودشان و در تصرفات خودشان، نفس آنها متحد با نفس ولىّ‌ای است که والى ولایت إلِه مى‌شود و این فرقى نمى‌کند؛ کافر باشد همین است، مؤمن باشد همین است، فاسق باشد همین است، صالح باشد همین است، طالح باشد همین است، تمام افرادى که در عالم هستند تا ولایتشان اتحاد عینى با ولایت ساریه و جاریه از پروردگار که مبدأ اعلى است به آن ولىّ حى حاضر نداشته باشند نمى‌توانند تصرفى داشته باشند! آن ابن‌ملجم که شمشیر برمى‌دارد و بر فرق امیرالمؤمنین مى‌زند هم همین است. شما در اشعار دارید: