
جلسه ۷۲۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بحث از توجیه معلم ثانی از کلام افلاطون نکتهها و گفتههای استاد: تذکرات ـ 4/2/1432
جلسه ۷۲۹
5این وحدت عینی كه مدرِك پیدا میكند به واسطه وحدت است كه در خود، این علم و شعور را مییابد و وجدان میكند و تا وحدت پیدا نشود با آن صورت عینی مثالی، این ادراك حاصل نمیشود. یك میلیون سال هم فكر كند تا وحدت پیدا نشود به جایی نمیرسد، شما الان نگاه به درخت میكنید، درخت را میبینید، تا آن وحدت ادراكی بین شما و بین صورت شجریت، حاصل نشود، كه صورت مثالی است، شما اطلاع بر این كه درخت الان وجود دارد پیدا نمیكنید. شما الان این دستگاههایی كه در اینجا هست میبینید، تا وحدت بین مدرِك و بین آن صورت مثالی پیدا نشود شما اطلاع بر این كه الان این دستگاه دارد تمام حرفها را همه را ضبط میكند و اگر دست از پا خطا كنی ثبت میشود و بعد دیگر تبعاتش را خدا میداند، تمام این مسائل همه باید به واسطه این اتحاد حاصل شود، تا شما اتحاد پیدا نكنید، رنگ شما یكدفعه نمیپرد و قرمز و سفید نمیشود، تا اتحاد پیدا نكنید شرمنده نمیشوید و رنگتان قرمز نمیشود، تا اتحاد پیدا نكنید ... یعنی این همه مسائلی را كه انسان مشاهده میكند و میشنود كی متأثر میشود؟ وقتی كه این صورت را در خود بیابد تا مادامی كه این صورت در خود او یافت نشود، یعنی اتحاد نشود، معنایش این است دیگر، وقتی یافت نشود از آن صورت عینی خارجی غریب و بیگانه است و غربت و بیگانگی و دوئیت بین دو شیء موجب سلب ارتباط است و موجب عدم ادراك و آگاهی است و برای رفع این مسئله، دوئیت باید برداشته شود وقتی دوئیت برداشته شد یك واحد میماند و به واسطه آن یك واحد و آن وحدتی كه هست انسان اطلاع پیدا میكند بر حقایق خارجیه.
این مسئله بسیار دامنه داری است و به مباحث عرفان نظری برمیگردد كه مسئله ولایت و خلافت الهی و آن ولایت امام علیهالسلام هم در باب كلام از این قضیه میتواند نشأت پیدا كند و افرادی كه ولایت امام را با ولایت الله دو تا میبینند و آن را جدا احساس میكنند و ولایت خدا را ولایت دیگر و آن را تفویضی تلقی میكنند اینها به طور كلی از معارف ولایی بیگانه هستند و آنها بعید هستند از این معارف! حقیقت مسئله ولایت به وحدت آن ولایت برمیگردد تا آن ولایت اتحاد نداشته باشد و وحدت نداشته باشد آن ولی نمیتواند كار انجام بدهد، تا ولایت ولی عین ولایت الله نباشد یك پشه را هم نمیتواند از خود دور كند، برای دور كردن یك پشه باید بین ولایت شخص و ولایت الله اتحاد برقرار باشد و الا پلك چشم را هم شما نمیتوانید به هم بزنید، انگشت دستتان را نمیتوانید حركت بدهید، سرتان را هم نمیتوانید برگردانید، در آن جایی كه وقتی كه انسان به حال سكون است آن قدرتها همه سلب میشود، سلب قدرت یعنی سلب ولایت، منتهی ما آن را به حساب چه میگذاریم؟ ما آن را به حساب قدرت میگذاریم، به حساب از كار افتادن اجزای بدن میگذاریم، در واقع آن ولایت در این جا منقطع شده است و آن ولایت مربوط به تمام ذرات موجودات عالم است كه در بقاء خودشان و در تصرفات خودشان، نفس آنها متحد با نفس ولی است كه والی ولایت الله میشود و این فرقی نمیكند، كافر باشد همین است، مؤمن باشد همین است، فاسق باشد همین است، صالح باشد همین است، طالح باشد همین است، تمام افرادی كه در عالم هستند، تا ولایتشان اتحاد عینی با ولایت ساریه و جاریه از پروردگار كه مبدأ اعلی به آن ولی حی حاضر نداشته باشد نمیتوانند تصرفی داشته باشند، آن ابن ملجمیكه شمشیر برمیدارد و بر فرق امیرالمؤمنین میزند شما در اشعار دارید:
