اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بحث از توجیه معلم ثانی از کلام افلاطون نکته‌ها و گفته‌های استاد: تذکرات ـ 4/2/1432

نسخه عربی

جلسه ۷۲۹

3
  • ادامه بحث از توجیه معلم ثانی از كلام افلاطون

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  در مسئله مثل افلاطون عرض شد كه معلم ثانی، ایشان در توجیه كلام افلاطون در مثل نوریه قائل به وجود كلی عقلی و طبیعی شدند، در كلی عقلی كه همه معتقد به این مسئله هستند كه وجودشان وجود در اذهان است، ولی در كلی طبیعی ایشان می‌گویند منظور افلاطون از مثل نوریه همان كلی طبیعی است كه وجود خارجی و وجود عینی دارد كه آن عبارت است از همان حقیقت انسانیت كه حقیقت انسانیت بدون خصوصیات عوارض طبعا باید در كلی طبیعی تحقق پیدا كند، چون اگر بخواهد عوارض مشخصه بیاید از آن جنبه كلیت و سعی خارج می‌شود و به جزئی تبدیل می‌شود و جزئی هم دیگر كلی نخواهد بود، ماهیت كلیه نخواهد بود، خب این كلام كلام معلم ثانی بود كه در جلسه گذشته عرض شد، كه مسئله عینی بودن این یك مسئله واقعی است و در كیفیت تحقق عینیات در عالم مثال بحث شد و گمان می‌كنم مسئله در آن جا هم روشن شد كه تمام تفكرات ما و تخیلات ما و صور متصله به ما، صور مثالی ما، همه آنها یك وجود عینی دارند در عالم مثال! همان طوری كه خود ما وجود عینی داریم در عالم مثال. و بر همین اساس است كسانی كه اشراف بر مثال پیدا می‌كنند نه تنها اشراف بر شخص خارجی پیدا می‌كنند، بلكه بر تفكرات و تخیلات و توهمات و خطورات او هم اشراف پیدا می‌كنند، اگر اشراف پیدا نمی‌كردند نمی‌گفتند یك همچنین فكری تو كردی، یك همچنین خیالی تو كردی، یك همچنین توهمی تو كردی، اگر اینها صورت خارجی مثالی نداشته باشند پس او از كجا فهمید؟ از كجا مطلع شد بر این كه آن یك همچنین تفكری داشته؟ و یك همچنین توهمی داشته است؟

  •  یا این كه حتی دیده شده است كه در بعضی از موارد كه انسان فكر طرف را می‌خواند، از چشم او می‌فهمد كه الان راجع به او چه نیتی كرده است! چه قصدی كرده است! این اطلاع بر ذهن طرف به واسطه ارتباط مثال است، به واسطه اتحاد مثال است با آن توهم خارجی، و این مسئله برگشت علم حصولی به علم حضوری است. البته در بحث تبدل علم حصولی و علم حضوری ما یك بحثی را بعدا خواهیم كرد كه بحث بسیار مفصلی خواهد بود و یك عالم دیگری بر عوالم معارف ما اضافه خواهد شد. ولی الان بر حسب اجمال عرض بنده این است كه وقتی كه انسان یك اطلاعی پیدا می‌كند بر مثال متصل شخص، بر این صور ذهنی شخص، به واسطه این ارتباط چه پدیده‌ای پیدا می‌شود؟ چه حادثه‌ای رخ می‌دهد؟ چه قضیه‌ای پیدا می‌شود؟ تا این كه انسان به این اشراف دست می‌یابد؟ این اطلاع را حاصل می‌كند؟ چه قضیه‌ای در این جا رخ می‌دهد؟ كه این جای بسیار تأمل است، در جایی كه ارتباطی بین من و بین این شیء خارجی نیست پس این اطلاع و آگاهی من دیگر در این جا چه صورتی پیدا می‌كند؟ وقتی كه بین من و بین شخص ارتباطی وجود ندارد این دو متری من نشسته و من در این طرف نشسته‌ام، دیگر نسبت به فكر او چه ارتباطی برقرار می‌شود؟ بین خود من و بین خود او ربطی ندارد، تا چه برسد به این كه من تخیل و توهم و تفكر او را اطلاع پیدا كنم، ولی ما می‌بینیم این هست و این مسئله وجود دارد.