
جلسه ۷۲۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بحث از توجیه معلم ثانی از کلام افلاطون نکتهها و گفتههای استاد: تذکرات ـ 4/2/1432
جلسه ۷۲۹
7مرحوم معلم ثانی این مسئله را به جناب افلاطون نسبت دادند كه منظور افلاطون از مثل افلاطونی همان كلی طبیعی است كه وجودش وجود اذهان است و وجودش هم وجود واقعی است و وجود خارجی است. بنابراین اشكالی كه مرحوم صدرالمتألهین میكند این است كه ما عینی بودن حقایق كلیه طبیعی را در ذهن انكار نمیكنیم، همان طوری كه الان بنده عرض كردم كه نه تنها انكار نمیكنیم بلكه حتی صورت برزخی و مثالی آن را هم اثبات میكنیم و دلیلش هم همین است كه هر چه كه در ذهن خطور كند باید یك حقیقت مثالی داشته باشد و الا چگونه شما بر این اطلاع پیدا میكنید؟ در حالی كه همه افرادی كه دارای مراتب شهود هستند در این وادی مسائلی را مطرح میكنند آنهایی كه از غیب خبر میدهند، چه ائمه و چه غیر ائمه، همه از این تفكرات و تخیلات دارند خبر میدهند، خود افراد عادی كه نیات را میخوانند همه در این مسئله دارند غور میكنند و وارد میشوند.
این مسئله قابل انكار نیست ولی صحبت در این است كه ایشان میفرمایند كه مسئله افلاطون به یك واقعیت عینیه خارج از ذهن برمیگردد، مسئله ذهن به حال خودش، در آن جا ما انكار نداریم، آن به جای خودش، این را چه كنیم كه به یك واقعیت خارجی برمیگردد؟ و نحوه صحبت افلاطون اثبات یك واقعیت خارجیه نوعیه است، كه همه این صور جزئیه، در تحت او قرار میگیرند، لذا روی این حساب بخاطر همین است كه اشكال وارد شده است و الا نه بوعلی نسبت به این قضیه ایراد دارد و نه سایر افراد ایراد دارند، همه میدانند كه بالاخره كلی طبیعی ظرف تحققش ذهن است، خب این كه دیگر جای اشكال نیست، حالا یا یك كسی میگوید كه این عینیت خارجی ندارد، ذهن كشك است و بیخود است، كه غلط است، یا این كه میگوید ذهن خودش یك مسئله خارجی است، مثل خود شخص كه همان طور یك عین خارجی است، ذهن او هم برای خودش عینیت خارجی دارد كه هو المطلوب، لذا از این نقطه نظر به این قضیه اشكال نمیشود كرد.
