اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بحث از توجیه معلم ثانی از کلام افلاطون نکته‌ها و گفته‌های استاد: تذکرات ـ 4/2/1432

نسخه عربی

جلسه ۷۲۹

2
  •  تقریبا حدود یك ماهی است كه این در ذهنم خلجان می‌كند كه با این كیفیت این نقض غرض می‌شود، لذا گفتم كه به رفقا بگویم كه اگر ممكن است برای ایشان، ما جای فقه و فلسفه را عوض كنیم، هر دو هست ولی منتهی فقه بیاید اول، بعد آن دومی فلسفه، حالا احتمالا ممكن است همین قضیه برای فلسفه پیش بیاید، ولی در این جا ما دیگر مخالفتی نكرده باشیم، چون مرحوم آقا به من چند مرتبه تاكید كردند كه مباحثه فقه را داشته باشم و من هم در این قضیه مانده‌ام كه این اصرار ایشان برای چه بوده است؟ در همان سال آخر حیاتشان ایشان دو یا سه بار كه بنده را دیدند ـ ما هر دو یا سه ماه یك مرتبه مشرف می‌شدیم ـ می‌فرمودند مباحثه فقهی را تا آخر عمرت ترك نكن، حالا نه این كه حتما خارج باشد، عروه، لمعه، ... و این الان دارد نقض غرض می‌شود حالا از این طرف می‌بینم كه خب بالاخره مباحث فلسفی حرف بیشتر می‌كشد و بعد از یك بحث فقهی حالا نمی‌دانم این مسئله به چه نحوی انجام بشود اگر برای رفقا مسئله‌ای نباشد كه ما این جایش را عوض كنیم خب در عین حال هر دو هست به نظر می‌رسد كه اگر جا تغییر پیدا كند بخاطر كم حرف‌تر بودن بحث فقهی، بحث اول سر وقت تمام شود، ولی در این فلسفه ان قلت و قلت زیاد است و اشكال زیاد است. حال اگر رفقا بتوانند بحثهایشان را تنظیم كنند خب ما جایش را عوض كنیم تا حداقل به این یكی حرف آقا گوش كنیم.

  •  تلمیذ: از همین جلسه؟

  •  استاد: نه، حالا امروز فقط خواستم استفسار كنم، ببینم، كسی مسئله‌ای ندارد، اگر مسئله‌ای نیست از فردا این جابه‌جایی انجام شود.

  •  انسان گاهی در كلمات بزرگان می‌بیند كه خیلی شِكوه می‌كنند، ناله می‌كنند، همین ملاصدرا در جای جای اسفار از مظلومیت علم و مظلومیت فهم و ادراك ...، الان نگاه می‌كنیم می‌بینیم واقعا عجیب است كه زمانه هیچ تفاوتی نكرده است، البته یك كَمَكِی تكانی خورده است، واقعا چطور بین فهم و بین ادراك و بین تقلید و رفع مسئولیت و تمسك به تخیلات و اوهام و شعارها چه قدر فاصله افتاده است؟ انسان احساس می‌كند هر چه مقدمات را می‌چیند، می‌چیند، می‌آید جلو، همین كه می‌خواهد به یك نتیجه برسد، عین ماهی می‌لغزند و افراد خودشان را از التزام به نتایج مقدمات مبرا و منزه می‌كنند!! این ملاصدرا، چقدر احساس غربت می‌كردند، می‌گفتند ما غریب هستیم، غریب، الان هم همان است، هیچ تفاوتی ندارد، هیچ فرقی نمی‌كند، اینها همه برای همین است، برای این است كه دیگر فهم انسان را باز كند و وقتی فهم باز شد دیگر انسان كولی نمی‌دهد، بله، گفت با بدنت كار ندارم چون هر چه قوی باشی دیگر از گاو قویتر نیستی، شیرت را می‌دوشند، و هر چه چابك باشی دیگر از اسب چابكتر نیستی، سوارت می‌شوند، آنها با عقل تو كار دارند و با فهم تو كار دارند، این كتابها آمده عقل را زیاد كند، فهم را زیاد كند، و هر چه در مقدمات این مسائل انسان عمق بیشتری پیدا كند، كولی دادن آن به افراد كمتر می‌شود، و عجیب این كه انسان هر چه فهم او بیشتر می‌شود می‌بیند كه مبانی شرع با مبانی فلسفی بیشتر خود را نزدیك می‌كند و این فاصله را كمتر می‌كند، هر چه عقل بیشتر شود و فهم بیشتر شود این احساس در انسان هست كه این احكام شرعی و اعتقادات خودش را با مبانی فلسفی و مبانی عقلانی نزدیك می‌كند و آشتی بیشتر برقرار می‌شود، فاصله همین طور كمتر می‌شود، و بخاطر همین است كه با این درسها و با این فلسفه مخالفت می‌شود.