
ضرورت رعایت ادب و انصاف در نقد بزرگان
پرهیز از تخریب شخصیتهای علمی با تکیه بر شایعات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد رفتارهای غیرمنصفانه و غیراخلاقی در مواجهه با شخصیتهای بزرگ علمی و فلسفی میپردازند. محور اصلی بحث، لزوم حفظ ادب و متانت در مباحث علمی و پرهیز از نسبت دادن اتهامات بیاساس به بزرگان است که متأسفانه گاهی از سوی برخی افراد به نام دین و مذهب صورت میگیرد. ایشان با تأکید بر سیره اهلبیت علیهمالسّلام، مکتب تشیع را مکتب احترام، حریت و تعظیم ارزشها معرفی کرده و خاطرنشان میکنند که دفاع از دین نباید به قیمت زیر پا گذاشتن اخلاق و اهانت به دیگران تمام شود. در ادامه، با اشاره به اهمیت تحقیق و تفکر مستقل، بر ضرورت عبور از فضای احساسی و تخیلات در قضاوتهای اجتماعی و علمی تأکید شده و مطالعه دقیق تاریخ بهعنوان ابزاری برای شناخت جریانها و پرهیز از تکرار خطاهای گذشته توصیه میگردد.
ضرورت رعایت ادب و انصاف در نقد بزرگان
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد رفتارهای غیرمنصفانه و غیراخلاقی در مواجهه با شخصیتهای بزرگ علمی و فلسفی میپردازند. محور اصلی بحث، لزوم حفظ ادب و متانت در مباحث علمی و پرهیز از نسبت دادن اتهامات بیاساس به بزرگان است که متأسفانه گاهی از سوی برخی افراد به نام دین و مذهب صورت میگیرد. ایشان با تأکید بر سیره اهلبیت علیهمالسّلام، مکتب تشیع را مکتب احترام، حریت و تعظیم ارزشها معرفی کرده و خاطرنشان میکنند که دفاع از دین نباید به قیمت زیر پا گذاشتن اخلاق و اهانت به دیگران تمام شود. در ادامه، با اشاره به اهمیت تحقیق و تفکر مستقل، بر ضرورت عبور از فضای احساسی و تخیلات در قضاوتهای اجتماعی و علمی تأکید شده و مطالعه دقیق تاریخ بهعنوان ابزاری برای شناخت جریانها و پرهیز از تکرار خطاهای گذشته توصیه میگردد.
ضرورت رعایت ادب و انصاف در نقد بزرگان
16من یک زمانی تقریباً حدود پنج شش سال میشد که روزى دو ساعت وقتم فقط به خواندن تاریخ میگذشت! پنج سال شد. همۀ تواریخ یعنی اکثر آنها را خوانده بودم و همه را نتبردارى کردم. میتوانم بگویم که خواندن این مسائل [خیلی برای من مفید بود]! البته با تأکیدى که خود مرحوم آقا مىکردند و مرتب هم به من مىفرمودند و وقتى که مطمئن شدند من این مسئله را پیگیرى کردهام، دیگر رها کردند. الآن احساس مىکنم که خیلى از آن مبانى که فعلاً براى خودم درست کردهام و ترسیم کردهام صرفنظر از مسائلى که از بزرگان دیدهایم، مرهون این مسائل و مبانى تاریخى بوده است. «طابقُ النّعل بالنّعل و القُذّة بالقُذّة»1 خیلى عجیب است! چنان تعابیر مو نمىزند و کلمات عین هم است که اصلاً خیلى عجیب است! چنان مسائل [شبیه هم است] نهاینکه شبیه هم باشند، عین هم هستند! اگر شبیه باشند بالأخره یک اختلافاتى هم دارند. چگونگى استفاده از افراد و چگونگى بهکارگیرى علم و بهرهگیرى از احساسات، [عین آنها الآن هم هست]. آدم آخر نگاه مىکند و میبیند که همۀ راهها به رم ختم مىشود! عجب، همۀ مسائل به یک نقطه ختم مىشود! این دقت در تاریخ و کلمات آن خیلى عجیب است!
یزید پسر پیغمبر را خارجى گفته بود و مردم هم پذیرفته بودند و شادى و هلهله مىکردند که وقتى امام سجاد علیهالسّلام با آن شخص صحبت مىکند مىگوید که شما اهلبیت پیغمبر علیهمالسّلام هستید؟! اینکه گفت: شما خارجى هستید!2 یعنى طرف نه اصلاً امام سجاد را دیده است ـ چون اگر امام سجاد را دیده بود خب مىشناخت ـ و نه شنیده که امام حسین علیهالسّلام از مدینه بیرون آمده است! اصلاً به گوش او نرسیده بود که این کسى را که اینها کشتند امام حسین است! یعنى تبلیغات چطورى اثر مىکند! البته خب آن زمانها وسایل ارتباط جمعی مثل الآن نبود، موبایل ـ البته اگر موبایل را قطع نکنند! ـ و اینترنت و تلفن و این چیزها که نبود! تا یک بریدى از یک جا بیاید و به یک جاى دیگر برود و برگردد یک ماه طول مىکشید. [چه کسی میدانست] که این کسی که بیرون آمده و به مکه رفته و بعد به کربلا رفته است پسر پیغمبر و از ذراری پیغمبر هستند. از آنطرف هم دستگاه تبلیغات میگوید که یک خارجى آمده است! تازه نمىگوید که اسم این خارجى چیست! نمىگوید که این خارجى همان حسین بن على علیهالسّلام است! نمىگوید که این خارجى پسر فاطمه علیهاالسّلام است! چون اگر بگوید قضیه لوث و خراب مىشود و ممکن است خیلىها برنتابند و قبول نکنند. [پس فقط میگویند که] یک خارجى آمد و زدیم و اسیر کردیم و آوردیم و مسئله را تمام کردیم. آنوقت در این زمینه خطبا به کمک مىآیند؛ خطبای امام جمعه به کمک مىآیند و در آن شهرها [میگویند که] مردم بیایید اینها بر علیه دستگاه و حکومت قیام کردند، اجتماع را برهم زدند، نظم را برهم زدند و در میان مسلمین اختلاف مىافکنند.
- . کمال الدین، ج 2، ص 576. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به امام شناسی، ج 13، ص 320.
- . منتهی الآمال، ج ١، ص ٣٠٧. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به انوار الملکوت، ج 1، ص 156.
