
جلسه ۷۲۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية دنباله كلام معلم ثاني نکتهها و گفتههای استاد: ـ 30/1/1432
جلسه ۷۲۸
14رفتند و زدند و شتر را كشتند و این كجاوه از آن بالا با كله آمد پایین تا آمد پایین خلق خدا الفرار، آن سپهبد كه از آن بالا آویزان شد پایین، خب لشگر بیسپهبد، نه سپاهی، نه فرماندهی، ... ما تا حالا داشتیم به خاطر حرمت او میجنگیدیم حال كه شتر او پی شد برای چه دیگر بجنگیم؟ برویم دنبال زندگیمان، تا آمدند كه بروند، لشگر حضرت آمدند تعقیب كنند حضرت فرمودند پی آن را نگیرید، بگذارید فرار كنند، تمام اینها روی خیال بوده است، روی خیال آمدند، الان هم روی خیال دارند میروند، الان هم روی خیال است دیگر، چون اگر الان هم روی واقعیت باشد نباید بروند، باید بایستند، او افتاده شما پیگیری كنید ... پس معلوم است الان رفتن آنها هم روی خیال است، هم آمدن آنها هم رفتن آنها، هم كرّشان و هم فرّشان همه بر اساس تخیل است!! حضرت میگوید بابا بگذارید برود زندگیش را بكند، برود دنبال زندگیش، ول كنید، چرا بیخود آدم بكشیم؟ چرا افراد را بیخود به قتل برسانیم؟ چرا بیخود بی خانمان درست كنیم؟ برای چه؟!
یعنی میخواهم بگویم كه آیا اینها فقط اختصاص به طیف خاصی دارد؟ نه، اینها همیشه بوده و همیشه كار عجزه به همین نحوه و به همین مسئله بوده است.
مرحوم اقا خیلی آن زمانها ما را توصیه به خواندن تاریخ میكردند، من نمیفهمیدم، یعنی درست نمیفهمیدم برای چه ایشان این قدر توصیه میكند به این كه تاریخ را بخوانید، تاریخ، نه این كه فقط قصه، نه، جریان آن، لمیت حادثه و آن واقعه، شكل گیری این مسئله، صحبتهایی كه در این حادثه گفته میشد، حرفهایی كه در این جریان ردّ و بدل میشد، نامههایی كه در این قضایا فرستاده میشد، تاریخ به این شكل و به این كیفیت، مخصوصا در قضایای امام حسن، خدعه های معاویه، امام حسین، جریان بعد از پیغمبر، شما نگاه كنید در صحبتهایی كه از خلفا برای تثبیت موقعیت و تحریف دین زده میشد چه الفاظی را پیدا میكردیم؟ آیا آن الفاظ تكرار نشد و نمیشود؟ چه تعبیرهایی را ما آن موقعها در تاریخ خواندیم، آیا آن تعبیرها دیگر نیست؟ فقط اختصاص به همان زمان داشته است؟ خیلی عجیب است، الان میفهمیم كه ایشان برای چه میگفتند تاریخ بخوانید، خیلی تأكید داشتند، من یك زمانی، تقریبا حدود پنج یا شش سال شد كه روزی دو ساعت وقتم فقط به خواندن تاریخ گذشت، پنج سال شد، همه تواریخ را خوانده بودم و همه را نت برداری كردم، البته با تأكیدی كه خود مرحوم اقا میكردند و مرتب هم به من میفرمودند و وقتی كه مطمئن شدند من این مسئله را پیگری كردهام، دیگر ولش كردند، الان من احساس میكنم كه خیلی از آن مبانی كه فعلا برای خودم درست كردهام و ترسیم كردهام، صرف نظر از مسائلی كه ما از بزرگان دیدهایم، مرهون این مسائل و مبانی تاریخی بوده است، طابق النعل بالنعل و القذة بالقذة خیلی عجیب، تعابیر مو نمیزند، كلمات عین هم است، اصلا خیلی عجیب، خیلی عجیب، مسائل نه این كه شبیه هم باشند، عین هم هستند! عین! شبیه، بالاخره یك اختلافاتی هم دارد، ولی چگونگی استفاده از افراد، چگونگی به كارگیری علم و بهرهگیری از احساسات، احساسات ...، آدم نگاه میكند همه راهها به روم ختم میشود!! ا همه مسائل به یك نقطه ختم میشود، این دقت در تاریخ و در كلمات آن خیلی عجیب است.
