اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت صورت‌های برزخی و تجسم اعمال

تبیین جایگاه ادراک و عالم مثال در تجسم باطنی انسان

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه «عالم مثال» و چگونگی اتصال ادراکات ذهنی انسان به حقایق برزخی می‌پردازند. بحث با نقد تفسیرهای نادرست از کلام افلاطون آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که چگونه صورت‌های ذهنی ما با حقایق خارجی و مثالی پیوند می‌خورند. استاد با تأکید بر اینکه واقعیت خارجی واحد است، توضیح می‌دهند که نقصان در ادراک و آگاهی انسان، عامل اصلی تفاوت در شناخت و بروز خطاهاست. در ادامه، با استناد به مشاهدات اولیای الهی، به مسئله «تجسم اعمال» و صورت‌های برزخی انسان‌ها پرداخته می‌شود؛ اینکه چگونه رذایل اخلاقی و گناهان، باطن انسان را به اشکال حیوانی تغییر می‌دهد. در نهایت، با مقایسه گناهانی همچون زنا و غیبت، بر اهمیت حفظ آبروی مؤمنان و پرهیز از افشای اسرار تأکید شده و راهکار عرفانی برای برخورد با خطاهای دیگران ارائه می‌گردد.

حقیقت صورت‌های برزخی و تجسم اعمال

5
  • واحد بودن واقعیت در خارج

  • این صورت جزئیه‌ای که با اشراف ناقص هست با صورت مثالیۀ ناقص از همین جنس اتصال پیدا مى‌کند؛ یعنى همان‌طوری‌که در عالم خارج یک واقع بیشتر نیست، ـ دقت کنید! از اینجا مى‌خواهم به آن نکته‌اى که باید برسم وارد شویم ـ همان‌طوری‌که در عالم خارج یک واقعیت نیست بلکه ادراک و آگاهى من نسبت به آن واقع متفاوت است و با ادراک و آگاهى من نسبت به واقع، واقع تغییر نمى‌کند. الآن عبایى که شما پوشیده‌اید رنگش سیاه است، در واقع رنگش سیاه است حالا چشم من این عبا را زرد مى‌بیند خب من زرد مى‌بینم عبا که زرد نمى‌شود! اگر من بیمارى تشخیص رنگ در چشم دارم، همۀ اشیاء را سفید و سیاه مى‌بینم. شما مى‌گویید که من عباى زرد تن کرده‌ام. مى‌گویم که نه عباى شما سفید است! یا مى‌گویید که من عباى قرمز پوشیده‌ام، مى‌گویم که نه، عباى سیاه پوشیده‌اید! اشیاء را سفید و سیاه مى‌بینم درحالی‌که [آن لون] در خارج تغییر نمى‌کند و اطلاع و آگاهى من در اینجا باعث اختلاف شناخت من و وجود ذهنى من نسبت به خارج شده است نه‌اینکه خارج داراى مراتب مختلف است. خارج یکى است، واقعیت خارجیه یک واقعیت بیشتر نیست و من در مواجهۀ با این خارج گاه ممکن است به حاقّ واقع خارج برسم و آن واقعیت خارج را چنانچه که هست همان‌طوری‌که شخصِ مطلعِ بر حقایق خارجیه نسبت به این مسئله مى‌تواند اطلاع پیدا کند، من هم نسبت به او به حاقّ واقع برسم که در اینجا آن واقعیت خارجیه براى من مدرَک شده است و یا مى‌توانم نسبت به آن واقعیت خارجیه به نود درصد یا هشتاد درصد یا هفتاد درصد آن برسم و همین‌طور در مراتب متنازله مى‌توانم به ده درصد اطلاع پیدا کنم مثل کسى که در بیابانی حرکت مى‌کند و از دور شبهى مى‌بیند. شبه یک واقعیت است ولکن این واقعیت، واقعیت مبهمه است. خود آن شخصى که الآن دارد از دور مى‌آید خود او که شبه نیست بلکه خود او یک انسان متحرک است اما من او را به‌صورت شبه مى‌بینم. این نقصان ناشى از دید من است نه ناشى از هویت و شخصیت و خصوصیات وجودیۀ او. آن یک حقیقت واحده است که آن حقیقت واحده یکى است و دو نیست و اختلاف و تشکیک برنمى‌دارد! یک واقعیت است که الآن دارد براى من ظاهر مى‌شود و اطلاع و اشراف و آگاهى من است که در اینجا تا حدودى مرا به او نزدیک کرده است. این مسئله که جاى اشکال نیست.