
جلسه ۷۲۷
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية نقد توجيه و تفسير بيانات افلاطون از بوعلي و معلم ثاني 29/1/1432
جلسه ۷۲۷
4ولی برای سایر افراد نباید بگوییم كه هیچ نوع اطلاعی نباید داشته باشند، این غلط است اگر هیچ نوع اطلاع نباشد پس این نظام عالم چطور میگردد؟ پس این داد و ستدها بر چه اساسی است؟ پس این ممیزات روی چه جهتی دور میزند؟! كه خب طعبا اینها نمیتواند یك توجیه صحیحی داشته باشد این صورت جزئیه كه با اشراف ناقص هست، این صورت جزئیه اتصال پیدا میكند با صورت مثالیه ناقص از همین جنس، یعنی همان طوری كه در عالم خارج یك واقع بیشتر نیست ـ دقت كنید! از این جا میخواهم به آن نكتهای كه مهم است بزنم، از این جا دیگر وارد شویم ـ همان طوری كه در عالم خارج یك واقعیت نیست بلكه ادراك و آگاهی من نسبت به آن واقع متفاوت است و با ادراك و آگاهی من نسبت به واقع، واقع تغییر نمیكند! الان عبایی كه شما پوشیدید این عبا رنگش سیاه است در واقع رنگش سیاه است حالا چشم من این عبا را زرد میبیند خب من زرد میبینم عبا كه زرد نمیشود اگر من بیماری تشخیص رنگ در چشم دارم و همه اشیاء را سفید و سیاه میبینم ... شما میگویید من عبای زرد تن كردهام، میگویم نه عبای شما سفید است یا میگویید من عبای قرمز پوشیدم من میگویم عبای سیاه پوشیدهاید، اشیاء را سفید و سیاه میبینم در حالتی كه آن لون در خارج تغییر نمیكند، اطلاع و آگاهی من در این جا باعث اختلاف شناخت من و وجود ذهنی من نسبت به خارج شده است نه این كه خارج دارای مراتب مختلف است، خارج یكی است واقعیت خارجیه یك واقعیت بیشتر نیست من در مواجهه با این خارج گاه ممكن است به حاقّ واقع خارج برسم و آن واقعیت خارج را چنان چه كه هست همان طوری كه شخص شخص مطلع بر وقایع حقایق خارجیه نسبت به این مسئله میتواند اطلاع پیدا كند من هم نسبت به او و حاقّ واقع برسم در این جا خب آن واقعیت خارجیه برای من مدرَك شده است و میتوانم نسبت به آن واقعیت خارجیه به نود درصد آن برسم هشتاد درصد برسم هفتاد درصد و همین طور در مراتب منازله به ده درصد و اینها میتوانم اطلاع پیدا كنم مثل كسی كه در بیابان و اینها حركت میكند از دور شبهی میبیند شبه یك واقعیت است ولكن این واقعیت واقعیت مبهمه است خود آن شخصی كه الان دارد از دور میآید خود او كه شبه نیست خود او یك انسان است انسان متحرك است من او را به صورت شبه میبینم این نقصان ناشی از دید من است نه ناشی از هویت او و ناشی از شخصیت او و ناشی از آن خصوصیات وجودیه او آن یك حقیقت واحده است كه آن حقیقت واحده یكی است و دو نیست و اختلاف برنمیدارد و تشكیك برنمیدارد یك واقعیت است آن واقعیت الان دارد برای من ظاهر میشود و اطلاع و اشراف و آگاهی من است در این جا تا حدودی مرا به او نزدیك كرده است، این مسئله كه جای اشكال نیست.
