
جلسه ۷۲۷
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية نقد توجيه و تفسير بيانات افلاطون از بوعلي و معلم ثاني 29/1/1432
جلسه ۷۲۷
3حالا به هر مقدار كه شما نزدیك شدی، به هر مقدار كه به آن واقعیت اشراف و اطلاع پیدا كردید به همان مقدار به آن مثال آن شیء خارجی خودتان را نزدیك كردهاید این مسئله را قبلا بنده عرض كردم كه خود مثال دارای مراتب متفاوتی است و از این جا ما نتیجه میگیریم در این كه همان طوری كه در اشیاء خارجی چه بسا ممكن است یك فرد با اشراف ناقص، صورت ناقصهای از آن شیء خارجی را در ذهن بیاورد مثل این كه فرض كنید كه من چشمم را میبندم یكدفعه باز میكنم دوباره میبندم یعنی فقط یك ثانیه به من مهلت داده شده است كه چشمم را باز كنم در این یك ثانیه چه چیزهایی در ذهنم میآید خب مشخص است كه نسبت به همه زوایا و آن چه كه در این جا هست اطلاع ندارم همین قدر میفهمم افرادی در این جا هستند و عدهای از دوستان و رفقا در اینجا جمع هستند اما بگویند بشمار چه كسانی هستند شاید نشمارم و اشتباه كنم چون دقیقا چشمم باز نشده و آن صورتی كه وارد ذاكره شده است آن صورت صورت ناقصه است و صورت كامله نیست. حالا چشمم را باز میكنم یكی دو ثانیه بعد میبندم میبینم كه یك تصویر روشنتری و واضحتری نسبت به آن چه كه در دور و بر من هست در ذهن پیش آمد حالا فرض كنید كه نیم ساعت قشنگ یك یك سر و ته اشیاء را، كاملا با تمام خصوصیاته و جزئیاته و كمیاته و كیفیاته مورد بررسی و تأمل قرار میدهیم خب دیگر در این صورت اطلاع و علم و آگاهی بیشتری نسبت به اطراف و جوانب پیدا میشود آن به خاطر چیست؟ به خاطر ازدیاد اطلاع ماهوی افراد خارجی است.
هر كدام از این صورتهایی كه الان مادر ذهن تصور میكنیم یك مقدار از مثال را گرفته است آیا میتوانیم تصور كنیم آن صورتی را كه كاملا آن صورت در ذهن است به طور دقیق و به طور روشن آن صورت منطبق بر صورت مثالی است؟ نه، خب پس این صورت جزئیه به چه چیزی اتصال دارد وقتی كه ما میگوییم ادراك عبارت است از اتصال ذهن و اتصال نفس به آن صورت منفصل برزخی و مثالی، چطور شد وقتی كه اشراف تام باشد اتصال است ولی اگر اشراف ناقص نباشد اتصال نیست؟ اگر اتصال نیست از كجا این صورت مجرده برای انسان حاصل میشود؟ در حالتی كه نفس یعنی همان برهان برای وجود ذهنی كه عبارت است از تجرد علم و تجرد ادراك، این برهان در كجا صادق است؟ آیا در آن جایی كه اطلاع و اشراف تام باشد؟ اگر این طور است شما اصلا كی را سراغ دارید كه اشراف تام داشته باشد بر حقایق خارجیه؟! آن چه كه ما میبینیم فقط یك ظاهری است از آن اطرافیان خود و اشیاء خود و آن چه را كه مورد مشاهد ما است و به قول بوعلی رحمت الله علیه ایشان میفرماید چه كسی میتواند بر آن فصل ممیز اشیاء كه حقیقت نوعیه اشیاء به او قائم است اشراف داشته باشد؟ غیر از علام الغیوب كه فقط او میداند كه چه خلق كرده است و چه در سرشت او تخمیر نموده است و او فقط میتواند و بعضی از خواص درگاه حق كه آنها اطلاع و اشراف دارند مثل حجج الهیه كه واسطه فیض و بین آن مقام اراده و مشیت و بین عالم اعیان و شهادت آنها فقط میتوانند ولی كسان دیگر خب نسبت به این مسئله اطلاع ندارند و ما در این جا آن اولیای الهی را به نحو موضوعی استثنا كردیم، به نحو استثناء موضوعی ما آنها را تخصصاً خارج كردیم.
