
جلسه ۷۲۷
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية نقد توجيه و تفسير بيانات افلاطون از بوعلي و معلم ثاني 29/1/1432
جلسه ۷۲۷
14حالا این واقعیتهای خارجیه اینها هر كدام برای خودشان صورتها و یك واقع دارند و هر كدام در جای خودشان هستند تا میآیند نزدیك نزدیك آن وقتی كه به نزدیك نزدیك رسید میبینیم این صورتی كه بعد از این مراتب است با آن صورتی كه در دفعه اول دیدیم با همدیگر شدند مساوی و برابر شدند عین واقع، همین وقایع خارجی، بدون هیچ تفاوتی در عالم مثال وجود دارد.
وقتی امام علیه السلام در منزلش نشسته شخص میآید در میزند حضرت میفرماید لاامّ لك به واسطه آن قضیه كه پیدا شده بود، حضرت از كجا دارد تخیل و فكر این را میخواند؟ آن امام نشسته در منزل و یك كنیزی هم آمده در را باز كرده و آن هم اصحاب امام یك تخیلی در ذهن پیدا میشود، این تخیل واقعیت دارد یا ندارد؟ اگر ندارد امام از كجا فهمید؟ درحالی كه تخیلی شیطانی است پس تخیل واقعیت دارد، هر چه كه در این عالم وجود پیدا كند چه وجود خارجی چه وجود نفسی تمام اینها ذره به ذره مو به مو واقعیت دارد و واقعیت آن هم در مثال و در عوالم بالا است.
تلمیذ: اینكه طرف به صورت خوك بوده منظور شهوت جنسی است یا شامل شهوت ریاست و اینها بوده؟
استاد: خب حالا یك صورت بوده، شاید چیزهای دیگری هم بوده.
تلمیذ: منظور این كه میشود كه شهوت ریاست و مرجعیت داشته باشد و به این صورت درآید؟
استاد: بله بله اصلا نفس شهوت صورت خوك است حالا خوك یا درنده میشود در صورتی كه به قساوت میل داشته باشد یا غیر درنده میشود در صورتی كه فقط جنبههای هوس مدّنظر باشد.
تلمیذ: صورت خوك در فرد یا افراد با یك بار فعل را انجام دادن بوجود میآید یا با چند بار انجام دادن یا باید با فعل متحد شود؟
استاد: نسبت به حصول این صورت در ذهن نفس حصول صورت در ذهن باعث تبدل صورت جوهری ذهن نمیشود برای تبدل به صورت جوهری شدن نیاز به وجود ملكه است تا این صورت صورت حالّه است صورت حالّه همان طوری كه بدوا و دفعتا حاصل میشود بعدا هم ممكن است با تنبه از بین برود لذا وقتی كه انسان در مراحل اول گناهی از او سر میزند احساس خجالت و شرمندگی میكند این معلوم است هنوز حك نشده است هنوز نفس او به همان صفا است از این كار خودش احساس ندامت و پشیمانی میكند توبه میكند برطرف میكند حالا اگر شخص آمد و این فعل خلاف را آمد ادامه داد دفعه دوم احساسش كمتر است دفعه سوم و بعد همین طور میرسد كه اصلا به غیر از این حالت نمیتواند اقناع بشود یعنی اگر ده تا زن را بیاورند برای او به نحو نكاح میگویند نه میخواهم زنا كنم میگویند نكاح است دیگر، نكاح چه فرقی میكند؟ میگوید نه این برای من جالب است، این برای من جاذب است، این آن جایی است كه كار خلاصه خیلی خطری میشود و میرود در وادی ختم الله علی قلوبهم و لذا از این نظر میگویند در روایات داریم كه وقتی گناه كردی توبه را به تأخیر نیندازید شما توبه كنید، شما توبه كنید خدا این را بر طرف میكند و درست میكند، نیایید هی به تأخیر بیاندازید و بی توجه رد شوید، بگویید یك مرتبه گناه است حالا اشكال ندارد همین یك مرتبه یك مرتبه میآید و عوض میكند، عوض میكند و عوض میكند بعد دیگر اصلا ثابت میشود ثابت میشود مثل رنگهایی كه به پارچه میزنند اول رنگی كه میزنند میشویند از بین میرود دوباره ولی هی رنگ میزنند دوباره میگذارند خشك میشود دوباره میزنند بعد میگذارند این را حرارت میدهند چه میدهند بعدا هر كاری میكنی این در ده تا ماشین هم بریزی این رنگ از بین نمیرود این دیگر رنگ ثابت میشود و دیگر میماند منظور از مرحوم آقا شیخ حسنعلی نخودكی این افرادی بودند كه دیگر ثابت شده بودند، ثابت شده بودند و دیگر صورت از بین نمیرفت یعنی این دیگر شده این نفس و شده به این صورت، صورت او به این كیفیت شده و این است مسئله، شوخی هم ندارد این طور نیست كه ما تصور كنیم همه بدیها را باید به غیر از خودمان بچسبانیم و رد كنیم و خودمان نه این طور نیست كار ما از همه بدتر است گیر ما از همه بیشتر است.
