
جلسه ۷۲۷
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية نقد توجيه و تفسير بيانات افلاطون از بوعلي و معلم ثاني 29/1/1432
جلسه ۷۲۷
12تلمیذ: برای من مجهول است.
استاد: یا الله، شما در ذهنتان این را احساس میكنید، این كه شما الان در ذهنتان این كلمه را شنیدید و بنده را مواخذه میكنید كه سیدنا این چرت و پرتها چیست كه تو میگویی آخر ما كه سنگ این جا نداریم، میگویم بابا من چرت و پرت نگفتم، معذرت میخواهم شما كم التفات بودید و چنان مسائل گذشته شما را غرق در بهجت و انبساط كرده بود كه به این اراجیف ما نخواستید خیلی توجه بفرمایید! حالا این كه الان فرض كنید كه در ذهن شما هست واقعیت دارد یا دروغ است؟
تلمیذ: در ذهن من كه یقینا واقعیت دارد.
استاد: احسنت درست شد این واقعیت در مثال هست یا نیست؟
تلمیذ: در مثال متصل من است.
استاد: مثال متصل مگر معلول مثال منفصل نیست؟
تلمیذ: بله هست.
استاد: احسنت، پس این واقعیت در مثال منفصل كه برزخ هست وجود دارد. تمام شد.
تلمیذ: ممكن است برای یك نفر مثلا این پیش بیاید.
استاد: خب باشد.
تلمیذ: سال ١٤١٦ برای یك نفر پیش آمده، اگر علت هست برای دیگران هم باید پیش بیاید.
استاد: مگر قرار بر این است كه مثال منفصل برای هر كسی باشد؟ شما در آن جا در مثال منفصل مگر شما خودتان یك مثال در آن جا ندارید؟ آن مثال مال كیست؟ مال شما است دیگر، چرا مال بقیه نیست؟
تلمیذ: این مثال منفصل از كجا درست شد؟ آن مربوط به چیست؟
استاد: آن را دیگر باید از خدا بپرسید، كه چرا این جوری كرده، خب اینها مربوط به مراتب مافوق است، چون خود مثال هم مربوط میشود به ملكوت سفلی و آن هم به ملكوت علیا ...
تلمیذ: آن حقیقت واحده كه اشكال و صور مختلفه میگیرد و میگوییم بعضی از آنها هم واقعیت ندارد و منطبق با اصل نیست ... از یك طرف میگوییم این یك موجود منفصل حقیقی است و از آن طرف هم میگوییم با اصلش منطبق نیست از این طرف میگوییم كه معلول علتی است خب این علت كه همان اصلش كه نیست پس چه علت دیگری دارد؟
