اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه و حقیقت «مثل افلاطونی» و نسبت آن با مقوله «وجود ذهنی» می‌پردازند. ایشان با تفکیک میان این دو مقوله، بر این نکته تأکید می‌کنند که حقایق ذهنی، وجوداتی مجرد هستند که از طریق ارتباط کشفی و شهودی با مثال منفصل حاصل می‌شوند. در ادامه، استاد با نقد نگاه‌های سطحی به افعال مادی، تبیین می‌کنند که چگونه هر فعل خارجی، معلول یک حقیقت مثالین است و چگونه نیت و عزم قلبی، بدون نیاز به مقدمات مادی، می‌تواند آثار وجودی و ثواب الهی را محقق سازد. در بخش پایانی، با نقد برخی رفتارهای اجتماعی و عبادی که ناشی از غیرت‌های تخیلی و تعلقات دنیوی است، بر لزوم خروج از اختیار شخصی و رسیدن به عبودیت حقیقی تأکید شده و ضرورت پرهیز از اشتغالات ذهنیِ بازدارنده از مسیر سلوک، مورد توجه قرار می‌گیرد.

تبیین حقیقت مثل افلاطونی و ارتباط آن با ادراک

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه و حقیقت «مثل افلاطونی» و نسبت آن با مقوله «وجود ذهنی» می‌پردازند. ایشان با تفکیک میان این دو مقوله، بر این نکته تأکید می‌کنند که حقایق ذهنی، وجوداتی مجرد هستند که از طریق ارتباط کشفی و شهودی با مثال منفصل حاصل می‌شوند. در ادامه، استاد با نقد نگاه‌های سطحی به افعال مادی، تبیین می‌کنند که چگونه هر فعل خارجی، معلول یک حقیقت مثالین است و چگونه نیت و عزم قلبی، بدون نیاز به مقدمات مادی، می‌تواند آثار وجودی و ثواب الهی را محقق سازد. در بخش پایانی، با نقد برخی رفتارهای اجتماعی و عبادی که ناشی از غیرت‌های تخیلی و تعلقات دنیوی است، بر لزوم خروج از اختیار شخصی و رسیدن به عبودیت حقیقی تأکید شده و ضرورت پرهیز از اشتغالات ذهنیِ بازدارنده از مسیر سلوک، مورد توجه قرار می‌گیرد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت مثل افلاطونی و ارتباط آن با ادراک

9
  • تَرَکتُ الخَلقَ طُرّا فى هَواکا***وَ أیتَمتُ العیالَ لِکى اراکا
  • وَلَو قَطَّعتَنى فِى الحُبِّ اربا***لَما حَنَّ الفُؤادُ الى سَواکا1
  • این چطور در اینجا هست؟ اگر ما بخواهیم غیرت داشته باشیم باید آن غیرت را از امام حسین یاد بگیریم! اگر ما مى‌خواهیم عبودیت را به‌دست بیاوریم باید آن عبودیت را از امام حسین یاد بگیریم! نه عبودیت اختلاقی؛ اختلاق یعنى ساختگی مُختَلَق یعنى از پیش خود ساخته شده، عبودیت اختلاقى به‌درد نمى‌خورد بلکه عبودیت حقیقى و واقعى که در اینها و در این زمامداران خود مشاهده مى‌کنیم باید اینها را به‌دست بیاوریم. جایى که مى‌گوید: غیرت به خرج بده، باید غیرت به خرج بدهی و جایى که مى‌گوید: رها کن، باید رها کنی! زن تو را دیدند که دیدند، تو به مکه رفتى ولى در بند زن خود هستی نه‌اینکه بیرون آمدى! فقط یک لباس سفید به خودت پوشاندى دوتا حوله بستى و خیال کردى که حج است! نه آقا این حج نیست! حج دوتا لباس سفید بالا و پایین بستن نیست! حج بیرون آمدن از تعلق است، این حج است! وقتى که دارى لبیک مى‌گویى یعنى از هرچه‌ تعلق است خارج شدم، از زنم خارج شدم، از بچه‌هایى که در وطن گذاشتم خارج شدم، از کسب و کار، دکان، تجارت‌خانه، دفتر و دستک و اینها همه خارج شدم. این معناى لبیک است. همان جایى که دارى لبیک مى‌گویى یک‌دفعه موبایلت زنگ مى‌زند! آخ آخ اى لعنت بر این موبایل، اى لعنت بر این موبایل، در حج هم این موبایل رها نمى‌کند! خیر سرت دارى احرام مى‌بندى؟! زنگ می زند و می گوید که آقا فلان معامله را که کردى شکست خورده و ده بیست میلیون ضرر کردی! اى وای، موبایل را برمى‌دارى از این‌طرف مى‌دوى و به آن‌طرف مى‌دوى ـ حالا به‌عنوان اینکه در مسجد مزاحم نباشی ـ با آن تماس بگیر که چه برو آن را ببین، جلوى این را بگیر، دارى لبیک مى‌گویى حواست در آن ده میلیون است! الاغ! بهتر بود نمى‌آمدی، آخر با این وضع کجای آن لبیک است؟! کجاى این دیگر لبیک است؟! من زیر ناودان ایستاده‌ام، طرف موبایل را برداشته دارد راجع به مسائلش با طهران حرف مى‌زند! مرتیکه، همین‌طورى به او گفتم، گفتم: احمق اینجا جاى صحبت کردن است؟! مى‌گوید: پس کجا جاى صحبت کردن است؟! همین جا جاى صحبت کردن است! اصفهانى هم بود. آخر مگر جلوى ناودان کسى موبایل دستش می‌گیرد؟! این‌قدر بى‌شعور! این‌قدر نفهم! در حجر اسماعیل هم نتوانست موبایل را از خودش جدا کند! [آن وقت] بلند می‌شود شش دور می‌گردد! اقلاً این موبایل را دست شخصی بده!

    1. . الله شناسی، ج 1، ص 124:
      «شیخ بهاءالدّین عامِلی حکایت کرده است که در روایت وارد است: ابراهیم بن أدهَم در طواف بود، جوانی أمرد را که موی در صورت نداشت و زیباچهره بود دیدار کرد؛ شروع کرد به نگاه کردن به او و پس از آن روی از وی برگردانید و در میان طواف کنندگان متواری شد.
      چون به خلوت آمد، از علّت این نگاه سؤال نمودند و به او گفتند: ما تا به حال از تو سابقه نداشتهایم که در سیمای جوان أمردی نظر کنی!
      گفت: او پسر من است، و من او را در خراسان گذارده بودم. چون به جوانی رسید، از آنجا بیرون شده دنبال من می‌گردد. من ترسیدم که وی مرا از ذکر پروردگارم باز بدارد و حذر کردم که اگر او مرا بشناسد، من با او انس بگیرم. و سپس ابراهیم این اشعار را انشاد نمود:
      هَجَرتُ الخَلقَ طُرًّا فی هَواکا *** و أیتَمتُ العیالَ لِکَی أراکا (1)
      فَلَو قَطَّعتَنی فی الحُبِّ إربًا *** لَما حَنَّ الفُؤادُ إلَی سِواکا (2)
      1. من در راه میل و هوای تو از جمیع خلائق کناره گرفتم؛ و برای دیدار و لقای تو عیالم را یتیم نمودم.
      2. بنابراین، اگر تو درباره محبّتت مرا قطعه‌قطعه کنی، ناله و آه دل من به سوی غیر تو بلند نمی‌شود.
      ...
      بنا بر آنچه گفته شد، ابیات: ”هَجَرتُ الخَلقَ طُرًّا فی هَواکا“ از ابراهیم أدهم می‌باشد، و اینکه در منابر به حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام نسبت می‌دهند زبان حال است نه زبان قال.»
/