جلسه ۷۲۴
9پس این جا مسئله علم غیب نیست، علم غیب دیگر میرود پی كارش!! این را كه میگویند پیغمبر و امام علم غیب دارند، علم غیب ندارند، علم غیب برای این افرادی اكابری و شاگرد مكتبیهاست و علم غیب برای معصوم این جا دیگر اصلا به طور كلی برچیده میشود. مگر شما به دستتان علم غیب دارید؟ علم غیب نداریم، اینها، این انگشت اول دوم سوم چهارم پنجم را میبینیم خب كجای آن علم غیب است؟ اینهایی كه میآیند و میگویند و كتاب مینویسند كه منظور آیه قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحي إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ1 همین مقامات بشری است!! اصلا هیچی نمیفهمند، اصلا نمیفهمند هم كه نمیفهمند! هیچ هیچ. كیفیت این تحقّق و تكوّن خارج به چه نحوه است؟
این كه من خدمت شما میگویم، این یك تجربیات شخصیهای است كه من از حضور خدمت بزرگان دارم و آن وقت شما بیایید نگاه كنید همین قضیه اگر بیاید پیدا شود در آن ولی الهی، كه او هم به همین كیفیت این مسئله را در وجود خود احساس میكند، وقتی میگوییم كه فلان شخص یك مطلبی را گفت، پس اینها غیب هم میدانند، نه عزیز من! اینها غیب نمیدانند، اینها اطلاع بر غیب ندارند، اینها فقط اطلاع بر حضور دارند، نه غیب، غیبی دیگر وجود ندارد! كه بروند دنبالش بگردند بیاورند، اینها برای ما غیب است، پشت این دیوار نمیدانیم چه خبر است، پشت این در نمیدانیم چه خبر است، اگر اطلاع پیدا كنیم میگویند اطلاع بر غیب است، باید عینكمان را عوض كنیم، نمره آن را عوض كنیم تا ببینیم. یك دستگاه بگذاریم از این طرف اشعه را ول كنیم آن طرف ببینیم پشت این دیوار چه خبر است، این را میگویند اطلاع بر غیب. ولی آن ولی الهی كه دارد خبر میدهد از چه خبر میدهد از غیب؟ غیبی وجود ندارد برای او، در خودش دارد میبیند، چه غیبی، اصلا در خودش دارد میبیند، به امام رضا علیهالسلام میآید میگوید ـ آن مرتیكه میمون، میگویم میمون، مأمون، میمون هم بوده دیگر ـ به امام رضا علیهالسلام دارد میگوید كه من بچه میخواهم، حضرت میفرماید یك بچه به دنیا میآید از همه افراد به زنت، به آن كنیزت، كنیز ظاهری از همه به آنها شبیهتر است تا امام رضا آن را نبیند نمیگوید كه به او شبیهتر است، الان كه دارد با مأمون حرف میزند پس معلوم است دارد میبیند دیگر، این دیدن نه دیدن غیب است، بلكه دیدن در خود است، امام رضا در خود مینگرد و در خود میبیند، همان طوری كه به خود مینگرد و اوصاف خود را در خود میبیند و صفات خود را میبیند و ملكات خود را میبیند و خطورات خود را میبیند، این واقعیت را هم در خود میبیند.
- سوره الکهف (١٨) آيه ١١٠ و سوره فصلت (٤١) آيه ٦

