اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۲۴

7
  •  خب در این رؤیتی كه هست یكی نگفته كه من غیر عزرائیل را دیدم، وقتی چشم برزخی باز می‌شود می‌گوید من غیر از او ندیدم اینها عمله‌های جناب عزرائیل هستند، اینها جزو سربازان عزرائیل هستند و جزو فرمانبرداران جناب عزرائیل هستند، همه می‌گویند عزرائیل، شاید برای شماها هم اتفاق افتاده باشد كه در مواردی می‌آیند و شخص در حال احتضار است قبض روح می‌شود و بعد دوباره برگشت داده می‌شود. بنده خودم چند مورد سراغ دارم كه آنها توضیح دادند برای خود بنده و بعضی را هم شنیدم كه به این كیفیت بوده است. همه آنها می‌گویند ما عزرائیل را دیدیم، اگر عزرائیل را دیدی پس این ملائكه الذین تتوفهم الملائكه در این جا چه می‌شود؟ اگر تو عزرائیل را دیدی بقیه را ندیدی، در حالتی كه خدا می‌گوید عزرائیل جان نمی‌گیرد ملائكه جان می‌گیرند، در آیه دیگر دارد عزرائیل جان می‌گیرد، در این آیه دارد كه ملائكه جان می‌گیرند، پس بنابراین باید بگوییم كه در این جا دو دسته هستد یك دسته جان گرفتن‌شان و قبض روحشان مربوط به عزرائیل است، یك دسته هم دیگر هم مربوط به ملائكه است، عزرائیل آن جا نیست، پس در آن موارد دیگر، آنها نباید دیگر عزرائیل را ببیند، چون اشخاص و افراد دیگر موظف و موكل هستند، آنهایی هم كه آن جا هستند آنها را نباید ببیند این برخلاف است، آن چه را كه در خارج تجربه شده است و مورد مشاهده است و نه فقط از مسلمانها حتی غیرمسلمانها، مسیحیان و یهودیان و حتی افراد غیر ملتزم به هیچ دین و نحله‌ای آنها هم می‌گویند كه ما یك فردی را با این خصوصیات، یك شخصی را با این خصوصیات دیدیم و به ما مهربانی كرد یا غیر یعنی افراد یك واقعیت را به صور مختلف می‌بینند.

  •  این واقعیت جناب عزرائیل در این ملائكه دیگر، همان مثال افلاطونی است، كه آن مثال افلاطونی دارای اعیان جزئیه خارجیه است. یعنی همان طوری كه جناب عزرائیل آن با آن احاطه علی و ولایی و اشراف علّی خودش در آن ملائكه جزئیه، نفس آن اشراف را به منصه ظهور می‌رساند به طوری كه شخص به واسطه آن اشراف علّی آن صورت عزرائیل را می‌بیند نه صورت آن ملك دیگر را، چون این اشراف است در حالتی كه ملك دیگر دارد قبض روح می‌كند به حسب ظاهر ولی آن جنبه رسوخ و نفوذ و آن حیثیت علی كه آن تنزل مقام فعلیت است در آن معلول خارجی چیزی را برای آن معلول جز وجود علّت باقی نمی‌گذارد. لذا وقتی كه شخص در حال قبض روح است عزرائیل را می‌بیند، آن معلول را دیگر نمی‌بیند، در حالتی كه معلول دارد جانش را می‌گیرد نه به حسب ظاهر عزرائیل با آن واقعیت جزئیه خودش، جزئی از نظر ما، ولی سعی از نظر واقع او است، چون این نور قوی است، این ولایت، ولایت قوی است و تمام وجود آن معلول و ملك جزئی را فراگرفته است پس آن ملك فانی می‌شود در آن وجود سعی و كلّی ملك الموت، وقتی كه فانی شد شخص در حال احتضار دیگر چه می‌بیند؟ اصل را می‌بیند دیگر، اصل هم چیست؟ اصل هم می‌شود عزرائیل.