اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۲۴

5
  •  مرحوم آخوند می‌فرمایند این مطلب مطلب خیلی بعید و مستبعدی است زیرا كلی طبیعی وجوده وجوده فی الذهن لا وجوده فی العین در حالتی كه افلاطون و مَن تبع او قائل به خود این مثل به نحو كلی هستند یعنی كلیت را در عین كلیت، البته كلی نه به عنوان كلی عقلی بلكه به عنوان سِعِی، كلیت را برای این مثل قائلند و آثاری را بر او بار می‌كنند و همانند یك واقعه جزئی و عین جزئی خارجی دارای وجود است به این حقیقت كلی و صورت كلی وجود می‌دهند یعنی وجود خارجی او مانند وجود یك صورت جزئی است الا این كه در وجود جزئی مشخصات، مشخصات جزئیه و فردیه است ولكن در این وجود كلی مشخصات، مشخصات یك وجود كلی است و بر این مسئله هم مطالبی ذكر می‌كنند و می‌آورند البته ما باید نسبت به این مسئله این مطلب را باید بدانیم كه در روایات هم نسبت به این قضیه ما مطالبی داریم در آن جایی كه فرض كنید كه مربوط می‌شود به ظهور ملائكه مقرب مانند جناب عزرائیل، جناب جبرائیل، جناب اسرافیل كه اینها همه ملائكه احیاء و اماته، ملائكه علم، ملائكه رزق و ملائكه ابقاء حیات و ... هستند. در آن جا یك حقیقت كلیه ادراك می‌شود كه آن حقیقت كلیه موجب ظهور حقایق جزئیه است در قوالب جزئیه، این مسئله یك مسئله‌ای است كه اهل شهود و كشف به این مسئله می‌رسند و برهانش از نقطه نظر فلسفی هم اشكالی ندارد و بر این مسئله هم برهان هست در قرآن هم نسبت به این مطلب اگر دقت كنیم ما می‌بینیم اشاره شده است در آن آیاتی كه مربوط به آیات اماته است.

  •  در آن جا در یك جا می‌فرماید ـ بحثش در بحث توحید افعالی است، یا توحید صفاتی است ـ اللَه يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها1 خب اینجا خدا اماته را انجام می‌دهد توفی یعنی استیفا و گرفتن و نگه داشتن احاطه پیدا كردن در این جا استناد این توفی به ذات باری است در آن جایی كه دارد قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلي رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ2 در این جا مسئله ملك الموت است، ملك الموت مگر یك وجود خارجی نیست؟ آیا ملك الموت یك وجود به عنوان وجود مجرد اطلاقی است؟ كه خب وجود مجرد اطلاقی به عنوان طبیعت مهمله كه وجود خارجی ندارد، این فقط وجودش وجود در ذهن است، وجودش وجود در عقل است، مانند اجناس طبیعیه و اجناس مبهمه كه ما از آنها یاد می‌كنیم مثل برنج و گندم و جو و درخت و اینها، شما كه الان می‌گویید" درخت" چه درختی الان در نظر شما آمد؟ درخت با قطر ده سانت آمد؟ یا درختهای با قطر یك متر؟ یا نهالی كه كاشته شده؟ خب هیچ كدام. درخت یعنی یك موجودی كه از زمین می‌روید و ممكن است دارای ارتفاعهای متفاوت باشد و ممكن است دارای حجم متفاوت باشد و ممكن است دارای رنگ متفاوت باشد و ممكن است دارای خاصیتهای متفاوت باشد همه اینها درخت است درخت میوه درخت است، درخت غیر میوه هم درخت است، درختی كه فرض كنید كه ارتفاعش دو متر است درخت است، درختی كه ارتفاعش بیست متر است آن هم درخت است، همه اینها درخت است ولكن كدام درخت الان در نظر شما است؟ آن درختی را كه شما در ذهن خود الان به او می‌گویید درخت آیا همان درخت با آن خصوصیت در خارج هست؟ ابدا! آن درخت درخت مجرد است، درختی است كه مشخصات خارجیه ندارد آن كه ما الان در این مدرسه داریم می‌بینیم و جلوی چشم ما است فقط خصوصیات این است و این منطبق بر درخت كنار خودش هم نیست و كَیفَ به این كه بر همه درختهای عالم بخواهد این منطبق باشد. آن فقط ظرفش ذهن است، ذهن می‌آید و به آن طبیعت وجود می‌دهد ولی وجودش وجود ذهنی است، نه وجود خارجی، وجودش وجود خارجی نیست.

    1. سوره الزمر (٣٩) آيه ٤٢
    2. ٢- سوره السجده (٣٢) آيه ١١