جلسه ۷۲۴
4پس بنابراین به واسطه خصوصیت مادی بین ما و بین اشیاء خارجی برای این گرفتاری و محبوسیتی كه ما در این حجاب جهل و نادانی داریم باید این واقعیت متدرج الحصول برای ما حاصل بشود تا در هر آنی ما این حضور را لمس و مسّ كنیم و اگر این واقعیت متدرج الحصول ـ این زمان حالا اسمش را واقعیت گذاشتهاند یك قدری تسامح است ـ این را اگر ما به دست نیاوریم در آن جهل نسبت به قبل و نسبت به بعد هستیم منتهی جهل نسبت به قبل جهل حضوری است اما آن صورت ذهنیه وجود دارد جهل نسبت به بعد اصلا جهل نسبت به اصل الشیء است. من نمیدانم یك دقیقه دیگر چه اتفاقی میافتد. بله این حضور خود را در این موقعیت استمرار میكنم، استصحاب میكنم نسبت به آینده، این استصحاب به آینده است نه استصحاب قدیم به الان، استصحاب به عدم به اصطلاح عدم شیء و لذا ما در مسئله استصحاب، یكی از مسائلی كه در اصول خیلی روی آن بحث نشده است ولیكن باید در بحث استصحاب مطرح شود، استصحاب نسبت به حكم است در آتی، یعنی همان طوری كه مقتضای عرف و سیره عقلائیه بر حجیت استصحاب در استمرار یقین سابق نسبت به شك لاحق است همین طور و به همین ملاك استقرار سیره عقلائیه و آن باور خود انسان در این استصحاب نسبت به سریان و جریان حكم فعلی و بقاء موضوع است نسبت به ازمنه آتیه، الّا این كه یحدث مانع و حدث حادث، ولكن ما میتوانیم نسبت به احكام آتیه هم در آن جا استصحاب كنیم و این یكی از مواردی است كه خب اینها قائل به اصل مثبت هستند ولی اصل مثبت این خارج است.
مسئله در قضیه ارتباطِ وثیقِ بین حقایق خارجیه و بین آن صورت عینیه است كه مسئله مثل افلاطونی در این جا شكل پیدا میكند. یعنی البته در مسئله افلاطون ایشان نسبت به این بیانی كه بنده عرض كردم با این خصوصیت مطلب ندارند ولكن قائل به یك حقیقت وجودیه خارجیه هستند یعنی یك واقعیت خارجیه نه آن چنان كه بعضی تصور كردند همان طوری كه در بحث امروز است و بعضی آمدند و خیال كردند مقصود از این كلام افلاطون مقصود همان كلی طبیعی است كه آن كلی طبیعی ظرف و وعاء وجودش همان عقل و ذهن است و همان طوری كه انسانی كه مجرد و معرای از اعیان و خصوصیات خارجی و مشخصات خارجیه باشد وجودی ندارد مگر در ذهن، همین طور این حقیقت را به این كیفیت در علم اله ثابت كردند گفتند همان طوری كه در ذهن یك همچنین مسئله هست یك همچنین مطلبی در علم اله افلاطون معقتد است و مثل را به این برگرداندند آن حقیقتی كه در علم اله هست آن حقیقتی است كه دارای مشخصات خارجیه نیست و دارای طول و عرض و ابعاد نیست و دارای رنگ و لون نیست بلكه یك حقیقتی است كه آن حقیقت حتی از خود اطلاق هم مجرد است خب این كلام كلامیاست كه در توضیح كلام افلاطون بیان شده و ظاهرا همان محقق خفری رد این مسئله ایشان این مطلب را دارند.

