جلسه ۷۲۲
6بعضی ها بابا حرف نزنند سنگین تر هستند آخر این حرفهایی كه شما میزنید و مطالبی را كه شما میگویید والله و بالله به شما میخندند، میخندند به شما، مثل این كه بنده بلند شوم بیایم در مجمعی فرض كنید كه مجمع نمی دانم مهندسی باشد پزشكی باشد بخواهم اظهار نظر و رأی بكنم خب بابا میخندند دیگر میگویند آقا ما كه تو را قبول داریم نه به خاطر این است كه رفتی چهار تا كتاب پزشكی خواندی به خاطر این كه بتوانی مطالب اسفار و مطالب وسایل الشیعه و مطالب نمیدانم فرض كنید كه لمعه و فلان را بیای برای ما بگویی كسی از تو این را نخواسته خب هستند پزشكان این قدر هستند افراد هستند نسبت به این مسائل كه تخصص دارند كسی هم از تو نظر نخواسته یا فرض كنید كه راجع به فنون دیگر من باید بلند شوم بیایم در فن خودم در تخصص خودم چرا آخر تو كه دو صفحه نخواندی چرا داری میآیی اشعار مولانا را معنا میكنی كه این طور آبروریزی كنی؟ چرا آخر میآیی این طور میكنی بالاخره آن وقت آیا این اشكال بر خود ما وارد نیست؟!! شما كه همین اشكال را به بقیه میگویی كه چرا میآیند در ساحت دین دخالت میكنند خب همین اشكال اول به خود شما برمیگردد آقا چرا بلند میشوی در چیزی كه وارد نیستی دخالت میكنی؟ خب جواب چیست؟ هیچی سر را باید بیاندازی پایین صدایتان هم درنیاید در كار افراد و فنون دیگر هم دخالت نكنیم، یك چیز بدیهی است آخر، این ما این همه ادعا داریم حوزه فلان است حوزه چی چی است مقام شامخ حوزه ... متانت حوزه به این است كه بداند جایگاه خودش به چه است و بفهمد هر كسی كجاست و پا از حد خودش فراتر نگذارد.
بنده در مجلسی بودم یك جلسه بود به اصطلاح در آنجا چند نفر بودند من گفتم اولین مطلبی كه میخواهم از شما سوال كنم این است كه شما در این جوابهایی كه از من میخواهید از من چه توقعی دارید؟ آیا شما توقع دارید كه به تمام مسائل دین و به تمام رموز دین و به تمام اسرار احكام دین مطلع باشم؟ اگر این طور است بروید سراغ كسی دیگر بنده نیستم بنده در حد اطلاع خودم در حد وسع خودم به آن چه را كه میفهمم و به آن رسیدم نسبت به آن مقدار میگویم میدانم و نسبت به بقیه میگویم نمیدانم.

