جلسه ۷۲۲
5یك كتابی یك شخصی یك وقتی خدا رحمت كند ما خدمت مرحوم علامه طباطبایی رسیدیم در تهران منزل داماد ایشان كه ایشان هم فوت كرده و به رحمت خدا رفته است رفته بودیم در همان طرفهای پل رومی و مثل این كه آن طرفها بود و از وعاظ خیلی معروف بوده است رفته بودیم خدمت ایشان بعد از انقلاب بود جلسهای هم آن جا بود از اقایان و راجع به بعضی از این مسائل صحبت و اینها هم میكردند مرحوم آقا خواستد بروند ما هم رفتیم و یكی دیگر هم بود بعد چند نفر از این افراد هم بودند از آن اشخاصی كه خب اینها مسئولیت هایی داشتند و آنها هم بودند صحبت از كتابی شد متعلق به یكی از همین آقایان به نام بینش دانش چی؟ و ارزش و دانش یك همچنین چیزی، یك همچین كتابی و در آن جا نوشته شده بود كه وجود خارجی اقتضای وجوب نمیكند!! حالا آن چه كه در خارج هست این اقتضای وجوب كند كه میبایست هم همین طور باشد نه باید جور دیگری باشد نه این لیوانی كه الان در این جا به این شكل هست به این كیفیت و رنگ و كیفیت و اینها این میتوانست جور دیگری باشد! ولی خب حالا به این شكل درآمده یا فرض كنیدكه زید كه الان به این صورت و چهره وگوش و حلق و بینی و محاسن و خصوصیات هست این میتوانست قسم دیگر باشد به شكل دیگر باشد ولی این كه الزامی و لزومی بر این كه این وجود خارجی میبایست ابدا و ازلا به همین كیفیت باشد نیست حالا اراده خدا تعلق گرفته خب دنگش گرفته است یا مثلا فرض كنید وجودات خارجی و سایر آن اموری كه آنها دخالت دارند در نقش آفرینی این شیء خارجی، مادرش فرض كنید كه در شكم مادرش بوده فلان میوه را خورده ابرویش این جوری درآمده یا این كه فردا با فلان كس دعوایش شده كله او این شكلی شده، دمش این جوری شده، سم او این جوری شده اینها كه این جوری شده مسائلی است كه میتواند غیر از این باشد یعنی ما از هست نتیجه او این بود كه باید نمیتوانیم نتیجه بگیریم، مرحوم علامه گفت اینها همه شعر است اینها همه شعر است بعد آن شخصی كه داشت اشكال میكرد آن هم مرد خوبی بود موقعیتی هم داشت یادم است یكی از وزرا بود ظاهرا آدم خوبی بود نفهمید مقصود علامه چیست مرحوم آقا گفتند یعنی این اصل و اساسی ندارد. اینها همه شعر است ... گفت من دارم نثر میخوانم علامه میگوید اینها شعر است! بعد آقا گفتند آقا یعنی اینها اصل و پایه ندارد خب واقعیت هم اینها همه شعر است چه با این لحن، چه با لحنی دیگر اینها اصلا بویی از فلسفه نبردند نمیدانند اصلا چیست و بله، این كه هی میفرمودد بزرگان كه بایدریشهای این درسها را خواند نه این كه دو تا مقاله از این جا یك روزنامه از آن طرف نمیدانم كتاب پیش این دیگر همین سر از همین شعرها درمیآورد قضایا! شما وقتی كه مسئله علیت را بفهمید چطور ممكن است نسبت به این قضیه پی نبرید البته خب این قیاس قیاس مع الفارق است اینها كه ربطی ندارند امثال آقا شیخ محمدحسین كمپانی كه اینها در آن مرتبه ما جسارت نمیكنیم به ساحت آنها ما كجا و آن بزرگان كجا ما همین كسانی كه بله اینها دو كلمه یاد گرفتند و دو تا شعردو تا مثل در حرفهایشان ده تا از این ها را میآورندكه اینها را اگر از آنها بگیرنددیگر هیچ، خدا رحمت كند این مولانا را اقلا برای ما یك آبرویی شد برای ما و غیر ما كه بتوانیم چند تا شعر از او یادبگیریم و حفظ كنیم و هر جا كه كم میآوریم از مولانا مایه بگذاریم حالا چه بفهمیم چه نفهمیم، بنده در همان كتاب افق وحی آوردم گفتم كه آخر عزیز من این شعر مولانا كجایش دلالت بر این قضیه میكند آخر شما همین طور شعر را حفظ كنید كه كار درست نمیشود آخر كار درست نمیشود شما برمیدارید شعر مولانا را میآوری بر تأیید مطلب خودت مولانا كجا این را میگوید؟! اینها بلند میشوند میآیند این مطالب فصوص را ... آخر باباجان اینها همه درس گرفتن دارد، اینها همه مباحثه كردن دارد، اینها خون دل خوردن دارد، همین جوری كه فرض كنید كه عین آقای دیگر عین آقای دیگر هیچی نه اشكال به این وارد نیست به این بنده خدا نه اینكه وارد نیست نه این كه این ا شكال را كم میكند آن آقایانی كه دو صفحه فلسفه نخواندند بلند میشوند در خصوص اشعار مولانا حرف میزنند صد درجه بدتر اشكال به آنها وارد است من نمیخواهم فقط به یك طیف خاص ایراد بگیرم آن آقایی كه بلند میشود میآید شعر مولانا را منع میكند كه بله مولانا ولایت علی را قبول نداشته راجع به عید غدیر گفته است كه هر كه را منم مولا و دوست ابن عم من علی مولای او است منظور از مولا دوست است! واقعا آدم نمیداند بخندد بر این افعال و گفتار یا بگرید!!

