جلسه ۷۲۲
1اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
كیفیت ارتباط بین حقایق خارجیه و اعیان شهودیه
در تتمه مطالبی كه جلسات گذشته راجع به كیفیت ارتباط بین حقایق خارجیه و اعیان شهودیه و بین آن حقیقت اولی نزول در اسماء كلیه و صفات كلیه بین اعلام تصویرهای مختلف و اشكال مختلف به نظر میرسید عرض شد آن چه كه به حسب برهان میتوانیم بر آن اقامه برهان كنیم این است كه حقایق خارجیه نسبت به مبادی تكوینیه خودشان حیثیت معلولیه دارند این از نقطه نظر برهان است، به این قضیه خیلی خوب توجه كنید كه چون آن كیفیت تصویر بزرگان و حكما در جمع بین مقام اجمال و تفصیل ممكن است موجب شبهاتی باشد، البته همان طوری كه خودتان مستحضر هستید قضیه ربط حادث به قدیم از مشكل ترین مباحث فلسفی است و خود من میتوانم در این جا اذعان كنم كه در این زمینه مطالبی را كه از بزرگان تا به حال تجربه كردم و شنیدم و در كتب خواندم یا من نتوانستم به عمق ان چه را كه منظور آنان است پی ببرم و این را به مرتبه نقصان خودمان برمیگردانیم یا این كه آنها نتوانستند آن چه را كه از ما فی الضمیر ایشان و مقصودشان هست آن را به رشته تحریر دربیاورند مگر بعضی از آن عرفایی كه آنها در این مسئله به مقام شهود رسیده بودند ولی در كتب فلاسفه و حكما هم حتی حكمای متأخر و معروف، این مسئله آن طوری كه باید و شاید از نقطه نظر فلسفی جای خودش را نتوانسته است باز كند.
به طور كلی آن چه را كه ما میتوانیم نسبت به این قضیه صرف نظر از مسائل شهودی و قرائن و شواهد غیبی آن را مطرح كنیم این است كه حقایق تكوینیه خارجیه به اعیان خارجیه نسبت به مبادی خودشان حیثیت معلولیه دارند و این ربط، ربط تعلیلی است در حیثیت تعلیلی علت تمام الحیازة است بالنسبه به تأثیر در آن معلول بدون لحاظ امر دیگر؛ یعنی هیچ عامل و رادعی در مسئله فاعلیت علت و علیت علت جز خود حیثیت علیه در این جا نمیتواند دخالت داشته باشد كه ما بگوییم كه علت در مقام علیت خودش تمامیت دارد منتهی یك جهات خارجیه و موانعی در این جا هست حالا قابلیت وجود ندارد یا قابلیت وجود دارد رادعی بین اعمال علیت و بین تأثر قابل و معلول در این جا هست همه اینها از نقطه نظر اراده باری منتفی است. بله، در سلسله علل و معلولیت خارجیه ما میتوانیم این تصور را داشته باشیم مانند عالم اعراض فرض كنید كه احراقیت نار نسبت به حطب و امثال ذلك كه صرف از همان حیثیت به اصطلاح احراقیه باید رفع موانع در این زمینه باشد تا این كه بتواند این حیثیت علیت در این جا مؤثر باشد و همین طور در سایر علل و معلول این مسئله و این خود مساوی با نقصان درعلت است، همین كه شما میگویید علت تام است دیگر نمیتوانید رادعی برای او در نظر بگیرید، بگویید رادع تام است فیض حق تام است اراده باری نسبت به تحقق معلول تام است ولی درا ین جا قابل هم لازم است خب این حرف خنده دار است و به فكاهی اشبه است و حرف حرف عوام است. نفس اراده باری اگر در علیت علیت تامه باشد دیگر در این جا رادع كه میتواند باشد قابلی در این جا وجود ندارد وقتی كه ما افاضه را افاضه اشراقیه بدانیم و اضافه را اضافه اشراقیه بدانیم یا اضافه مقولیه كه قائم به طرفین است روی این جهت اصلا مسئلهقابلیت با نفس ارادهعلت خلق میشود التفات فرمودید نه این كه قابلیتی باید باشد از باب تفاعل یا از باب انفعال مثل كسرتُ الكوز فانكسر باید در خارج حیثیت انفعال باشد اگر به جای فرض كنید كه كوز در خارج حجر باشد خب لاینكسر آن جنبه قابلیت انكسار را ندارد ولی در این جا نفس اراده علت بر خلاف سلسله علیت خارجی در عالم اعیان خودش ایجاد قابلیت میكند؛ یعنی هم علت خودش ایجاد حیثیت فاعلیه میكند و به عنوان فاعل اعمال علیت میكند، یك. دوم با نفس اعمال علیت قابل به قابل قابلیت میدهد قابل از خانه خالهاش كه نیاورده این قابلیت را، بلكه این قابلیت را همان علیت میدهد.

