
تفاوت علم ظاهری با حقیقت ایمان و استناره قلبی
نقش اتصال به مبدأ در تمیز حقایق از تصورات ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان دانشهای ظاهری و حقیقتِ ایمان میپردازند. بحث با محوریت «مُثُل افلاطونی» و ضرورتِ اتصالِ نفس به مبدأ برای درک حقایق آغاز میشود. ایشان تأکید میکنند که صرفِ انباشتِ اطلاعات و فراگیری علوم حوزوی، بدونِ استناره و تمکّنِ حقایق در قلب، انسان را به حقیقتِ توحید نمیرساند و چهبسا فرد در عینِ داشتنِ دانشِ دینی، در باطن از مسیرِ هدایت دور باشد. در ادامه، با ذکر شواهدی از سیره بزرگان و وقایع تاریخی، به نقدِ رفتارهای متناقضِ برخی مدعیانِ علم پرداخته شده و این نکته گوشزد میشود که مردم، حقیقت و اخلاص را از کلک و تظاهر تشخیص میدهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزومِ خودشناسی و مراقبه برای تشخیصِ منبعِ تصورات ذهنی و پرهیز از بازی با دین و ارزشها، به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که علمِ بدونِ ولایت و ایمان، نتیجهای جز خسران نخواهد داشت.
تفاوت علم ظاهری با حقیقت ایمان و استناره قلبی
1درس هفتصد و بیست و یکم
کیفیت ترسیم مسئلۀ مثال افلاطونى و تفوق آن بر حقیقت عالم مثال (3)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
بحث راجع به تصویر صُوَر افلاطونى و کلامى که مرحوم شیخ راجع به ایشان دارند را إنشاءالله در این جلسه و جلسۀ بعد در همین حد ـ میشود گفت که صریح مطلب هم هست ـ عرض مىکنیم و بعد این مسئله ادامه پیدا مىکند که دیگر فرصتی برای بعدش نیست.
اگر در نظر رفقا باشد در جلسات قبل عرض کردیم که در مسئلۀ مُثُل افلاطونی، اینکه فلاسفۀ اشراق هم بعد از ایشان همین مسئله را پیگیرى کردند و این مطلب را به اَشکال مختلف بیان کردهاند مخصوصاً شیخ اشراق که ایشان در این قضیه خیلى تأکید دارند و حکایت از یک نوع بینش باطن و الهاماتى مىکند که براى این بزرگان حاصل بوده است و بهواسطۀ آن توانستهاند که مسائل شهودى را با مبانى عقلى وفق بدهند و این یک مطلب خیلى مهمی است که به انسان این مسئله را تفهیم مىکند که این مطالب عقلى و مسائل حِکَمى صرفاً براساس استدلالهاىِ عقلى و قضایاىِ منطقىِ خشک نمىتواند صورت پیدا کند بلکه باید یک پشتوانهای داشته باشد که بتواند بر آن اساس این قضایا جنبۀ حضور عینى خودش را در انسان نشان بدهد و آشکار کند.
خصوصیات افراد ضعیفُ الاتصال با مبدأ
افرادى که از نقطهنظر اتصال با مبدأ دچار ضعف هستند و بهواسطۀ غفلتها و نسیانها و تعلّقات از این ارتباط بعید مىباشند اینها نمىتوانند به آن مفاهیم حقیقى و صحیح و مبانى صحیح و منطقىِ عقلى دسترسى پیدا کنند گرچه از نقطهنظر فکرى و عقلى بخواهند نسبت به آنها اظهارنظر کنند. بله، یک صورتها و تخیلات و چینشهایى در ذهن آنها نسبت به این مطالب پیدا مىشود ولکن آن فقط در محدودۀ تصور هست نه در مسئلۀ ورودِ این تصور به مرتبۀ سرّ و به مرتبۀ قلب، بلکه در عالم ذهن یک تصوراتى را ضمیمه مىکنند و در کنار هم قرار مىدهند و نتایجى مىگیرند و چهبسا این نتایج در حالات مختلف تغییر پیدا کند.
