جلسه ۷۲۱
8این صورت كه ریش گذاشته است در روز قیامت خدا یك كود میدهد این ریشها میریزد!! كه اصلا پیازش را هم بسوزد بعضیها اصلا هیچی ندارند به ایشان میگویند چه؟ كوسه؟
هر کس به فکر خویش است *** کوسه هم به فکر ریش است كه بیاید ریش بگذارد و به مردم بگوید ما ریش داریم دیگر، كوسه دیگر خلاصه از این كوسهها، روز قیامت خدا میگوید تو با ریشت مردم را از من میراندی! میراندی مردم را! نه این كه به من دعوت كردی، میراندی چطور میشود این دعوت می كند به سمت او، میراندن با تقدیم لیوان آب جو و ویسكی نیست، میراندن با وارد شدن در شهوات و اینها فقط نیست، میراندن میراندن دل است دل را بر گرداندن از آن توجه به مبدأ آن میراندن است، این ویسكی میخورد و بعد هم توبه میكند و خدا میبخشد او را، یك لیوان نجس كه خیلی اهمیتی ندارد، بله آن سگ در عالم مكاشفه به بایزید چه گفت؟ آن سگ گفت از من اظهار تنفر میكنی؟ باران آمده و من خیس شده ام و من ممكن است عبای تو را نجس كنم، ولی این نجاست را من از خود آورده ام یا خدا داده به من؟ چیزی را كه من از خود نیاوردم چرا بر من عیب میگیری؟ خوب حرفی زده است خیلی حرف قشنگی است، من كه از خود نیاوردم خدا تو را طاهر قرار داد و من را نجس قرار داد، مگر من نجاست را از پیش خودم آوردم؟ من از مادر كه متولد شدم این حكم را داشتم، پس نه تو باید بر طهارت خودت فخر كنی و نه من بر نجاستی كه او داده است بر خود عیب بگیرم، او بخواهد مرا تبدیل به یك بایزید میكند ـ این را من دارم میگویم ـ و اگر او بخواهد بایزید را به من تبدیل میكند، آن وقت من باید از تو دوری كنم، ثانیا این نجاست را با یك مشت آب تو میتوانی بزدایی، برو به فكر خودت باش كه با یك دریا نمیتوانی نجاست قلبت را از بین ببری، با یك دریا از بین نمیرود، این مسئله را باید بیاییم فكر كنیم ما خیال میكنیم تمام كارها همین گناهان ظاهری است و حالا آن كسی كه بی حجاب است آن دختری كه الان بی حجاب است و این قدر از مویش پیدا است در قعر جهنم است و ما هم در صدر بهشت آن بالا بالا!! نه آقا آن مویش بیرون است حالا بیجاره و بدبخت در چه فرهنگی در چه فكری بوده یا اصلا به خاطر تفكراتی ... آن روزی كه بیایند محك بزنند و بگویند به خاطر چی ...؟ آن موقع ما باید برویم پشت صف بایستیم و خود را قایم كنیم و خیلی از اینها رو سفید از آب درمیآیند رو سفید از آب درمیآیند، حالا آن كه نماز نمیخواند تمام است كارش همین فقط یك روایت است:" ان قبلت قبل ماسواها و ان ردت ..." را بلد شدیم و همه چیز را رها كردیم، یا این كه نه آقاجان این یك توبه میكند، گریه میكند همه را خدا می شوید و میگذارد كنار و میگوید كه ما ندانستیم نفهم بودیم چه بودیم فلان بودیم خدا میبخشد میرود پی كارش تمام میكند.

