اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۲۱

7
  •  این قضیه چیست؟ این ها به خاطر این است كه یك كلمه از الصلاة عمودالدین در قلب این وارد نشده است عین آن یهودی كه فقط اینها را بخواند نه به پیغمبر ما ایمان دارد نه به امام ما، نه به قرآن ما، نه به كعبه ما، نه به وسائل الشیعه، نه به زادالمعاد مجلسی و اقبال ... هیچی فقط و فقط آمده می‌گوید آقا نان خوبی بیشتر درمی‌آید!، كار است دیگر، شغل است دیگر، به جای این كه برویم حالا دانشگاه و چند سال معماری و مهندسی بخوانیم و یا چند سال پزشكی بخوانیم چند سال برویم در حوزه بمانیم ... می‌چربد دیگر این هم یك جور است دیگر، مگر نبودند من داستهانها برای شما نقل كردم كه اینها از مأمورین بودند و بهتر از ما آمده بودند در حوزه‌ها و رسیده بودند به مراتبی.

  •  خدا رحمت كند مرحوم آقا میرزا هدایت الله غروی تبریزی در همین قم از ایشان بنده شنیدم كه گفتند ما وقتی كه در نجف بودیم شیخ علی هندی را از چند مجتهد معدود نجف می‌دانستیم كه پای درس آخوند و اینها رفته بود بنده خودم از ایشان شنیدم ـ پدر مرحوم استادمان رحمت الله علیه ـ كه او از چند مجتهد معدود بوده ـ دستهایش هم این جوری كرد ـ خب طرف كی بود؟ آقا جاسوس انگلیسی بود! جاسوس انگلیس آمده مجتهد شده! بله خدا مغز داده عقل داده به هر كسی فهم داده فكر داده است خب به جای این كه حالا برود آهنگری یاد بگیرد آمده طلبه شده، به جای این كه برود دانشگاه پزشك و مهندس و مخترع شود آمده در حوزه و این مسائل را خوانده و بهتر از بقیه هم شده و او از مستشكلین درجه یك درس مرحوم آخوند بوده، بعد كه یك دفعه تقی به توقی می‌خورد و ـ مسائلش مفصل است ـ یكدفعه سر از كجا درمی‌آورد! ا این آقای ریش تراشی كه كلاه گذاشته سرش و با تأدیبی آمده و پشت میز نشسته این دارد چه می‌گوید؟ این دارد حرف می‌زند یكدفعه رو می‌كند می‌گوید كه خب حالا اگر من صورتم را عوض كنم حالا من را می‌شناسید شروع می‌كند ریش گذاشتن از این ریشهای قلابی كه هنرپیشه‌ها می‌گذارد ـ حالا هنرپیشه شش تیغه می‌زند ولی نگاه می‌كنی یك عالمه ریش دارد، این از كجا یك شبه ریش درآورده، كود دادی پای صورتش، كود شیمیایی داده كه یكدفعه این قدر ریش درمی‌آید؟ ـ بله یكدفعه از این ریشها گذاشته بود و نگاه كردند و گفتند تو شیخ علی هستی؟ آن جا به ایشان بخشید و كارشان را راه انداخت. حالا كلك و پدرسوختگی بوده است یا این كه مثلا یك رحمی در دلش بوده، خلاصه آنها را روانه كرده بود.