جلسه ۷۲۱
6اینها چیزهایی است كه نیاز به یك دیدگاههای دیگر و دیدهای دیگری دارد و با این مسائل معمول فهمیده نمیشوند، با این مطالب اینها روشن نمیشوند.
بنده بودم در جاهایی كه اینها به این وضع و به این كیفیت نبودند، من در یك مجلسی بودم كه در آن مجلس یك شخصی از خود ائمه جماعات تهران صحبت میكرد الان فوت كرده است و بسیار هم فرد معروفی و مشهوری بود این قضیه مربوط به خیلی وقت پیش است میگفت من با یكی از افراد و فامیل یك سفر زیارتی رفته بودم و در آن سفر زیارتی خیلی شلوغ بود، زیارت عتبات بود و والده او هم پیر بود، خیلی پیر بود و این میگفت كه من نزدیكیهای صبح كه شد بلند شدیم در همان حرم در كربلا نمازمان را خواندیم و من به شدت متوحش شدم كه الان نماز والده چه میشود؟ چون می دانست كه ایشان خوابش میبرد و من هم نمیتوانم بروم در قسمت زنها بگویم مادرم را صدا كنید، و والده من را ببرید برای وضو و ... و همین طور در نگرانی شدیدی من به سر بردم تا آفتاب زد. این قضیه را داشته باشید، در یك مجلس عقدی بنده با خود ایشان بودم و ما رفتیم نماز مغرب و عشا را خواندیم و آن مجلس ادامه پیدا كرد و ادامه پیدا كرد و ایشان و افرادی كه در آن جا بودند از دیگر ائمه جماعات آنها نماز مغرب و عشا را نخواندند و نشسته بودند به خوردن شربت و شیرینی و صحبت كردن ـ اینهایی كه میگویم اینها چیزهایی است كه واقعیات است یعنی اینهایی كه نشسته بودند سرتاسر، هر كدام از اینها دارای مسجد بودند و مسجد كه از هوا پر نیست، از مأمومین و افرادی كه ارادت به این آقا دارند و به ایشان رجوع میكنند و محل رفت و آمد هستند، خیلی از اینها صاحب مجالس مهمی بودند ـ هیچ كدام از این افراد كه همین طور نشسته بودند از جای خود تكان نخوردند و فقط مرحوم آقا رفتند و نماز خواندند ما هم رفتیم به دنبال ایشان، یك اتاقی بود كه صاحبخانه آماده كرده بود، ظرف و ظروف را این طرف و آن طرف كردند كه جا برای نماز خواندن آماده بشود بعد هم مرحوم آقا آمدند و آنها هم خیال كردند كه خب حالا لابد كاری پیش آمده و یا خواسته اند تجدید وضو كنند و بعضی هم فهمیدند كه مسئله خواندن نماز بوده این قضیه ادامه پیدا كرد و صحبت و حرف ادامه داشت، خب این وسط عدهای بلند شدند رفتند، عدهای هم نشستند تا این كه مجلس منقضی شد، تابستان بود شبها كوتاه و روزها بلند، بنده وقتی كه اینها از منزل خارج شدند كه بروند برای منزلشان قطع داشتم كه اقلا نماز مغرب اینها قضا شده، چون فاصلهای كه از مجلس تا منزل آنها بود را حساب كردم دیدم قطعا نماز مغرب قضا می شد. حالا نماز عشا ما فی الذمه باشد یا مثل بعضی ها كه قائل به ادا هستند تا اذان صبح یا هرچه باشد نسبت به عشا كاری نداریم ولی نسبت به نماز مغرب این آقایی كه میگفت من چنان متوحش بودم كه والده من ... پیرزن كه حالا نماز هم نخواند كسی كاری به او ندارد، تو كه نسبت به این مادر پیر این طوری هستی، ای بدبخت تو كه خودت این حرف را میزنی و با آن حدّت و شدت مسئله را مطرح میكنی آخر تو دیگر چرا؟!

