جلسه ۷۲۱
4این مسئله مسئله خیلی مهمی است كه از اول انسان گرچه این علوم را میخواند این قضیه برای ما اهل علم خیلی اهمیت حیاتی دارد كه گرچه ما این را میخوانیم گر چه عمامه بر سر داریم گرچه قال الباقر و قال الصادق می گوییم گرچه با این مطالب حشر و نشر داریم گرچه این مطالب را خود تبلیغ میكنیم ولی همه اینها نوار است، ربات است، تمام این مسائل فقط یك ربات است دلیل قوی ربات بودن این است كه تا این مسئله میخواهد به این مطالب و خود او برگردد میبینیم چیزی مثل فنر میرود كنار! خب این معلوم میشود ربات است، سیستم پذیرش را در كامپیوتر این ربات قرار نداده اند، فقط سیستم كوك كردن و راه افتادن را قرار داده اند كه هِرّی برود جلو ... اما این كه در یك جا بایستد و مطالب دیگری به مطالب و اطلاعات او اضافه بشود این قسمت را از این به اصطلاح برنامه نویسی او حذف كرده اند، تبدیل شده فقط به خط یك طرفه خطی كه در آن خدا هست و پیغمبر هست خطی كه در آن امام هست خطی كه در آن تبلیغ اینها هست خطی كه ... خیلی خب حالا سوال بنده این است خب بابا اگر یك یهودی هم بیاید و همین مطالب را بگوید با شمای شیعه چه فرقی میكند؟ یهودی كه بلند شود بیاید درس صرف و نحو بخواند، بیاید درس ادبیات بخواند مطول بخواند، رسائل بخواند، همین طور بخواند هم در اصول هم در تفسیر و فقه و اینها بیاید و رشد كند و بالا بیاید تا یك مجتهد بشود و به شما نگوید من یهودی هستم آقا نماز بخواند از شما بهتر همچنین ولا الضالین را كش بدهد كه امام جماعت مسجدالحرام هم نتواند فرض كنید كه آن جور ادا كند! بله! درست شد؟ آن طور بیاید تعقیبات را بگوید كه شیخ عباس در مفاتیح هم آن تعقیبات را نیاورده است! خب بالاتر از این چه میخواهید؟ زادالمعاد و ... فرض كنید كه حفظ باشد از اینها بودند ها، از اینها بودند و دیده شدند و بودند. خدا رحمت كند الان یادم آمد این قضیه یك روز صبح چند نفر بودیم، در همان سفری كه مشرف شده بودم عتبات بعد از حج، حدود هفده سالم بود یك روز راجع به همین قضیه كه خدمتتان عرض میكنم كه باید این مطالب در وجود انسان تمكن پیدا كند و الا هیچ فایده ندارد جز روی هم انباشتن مسائل و همین طور انبار كردن ... مرحوم اقای حداد رضوان الله علیه ایشان صحبتهایی كردند كه خب طبعا مخاطب ایشان ما بودیم دیگر، چون ما آن موقع تازه شروع كرده بودیم به همین طلبگی و من در آن موقع شاید مغنی میخواندم در آن وقت معالم و مغنی و اینها میخواندیم و خب كسانی كه در مجلس بودند فقط مرحوم آقا بودند یعنی ما بودیم و مخاطب مسئله ما بودیم ایشان میفرمودند كه یك نفر از افراد و از بزرگان و معاریف در نجف بود كه با یك كاروانی میروند به سمت مكه آن حمله دار كاروان آدم خیلی بی بندوباری بود و نسبت به مسائل خیلی بی قید بود، خیلی بی بندوبار بود به طوری كه اصلا افراد كاروان مواظب خودشان بودند، هم از نظر سرقت و هم از نظر ... خلاصه در یك جایی و منزلی بین آن عالم و چند نفر از همان به اصطلاح زملاءشان بحث میشود، صحبتی میشود در یكی از همین مسائل و در این موقع آن حمله دار میبیند اینها با هم شروع میكنند صحبت و سر و صدا، آن هم میآید مینشیند و به اینها نگاه میكند و شروع میكند هر هر به اینها خندیدن آنها كه خب كارهای این را دیده بودند و وضعیت این را بیشتر ناراحت میشوند: ما داریم چه میگوییم و این دارد به ما میخندد و مسخره میكند و میگویند این جا جای تو نیست بلند شو برو و چكاركن و از این حرفها، گفت اتفاقا جای من این جا است و من به این چرت و پرتهای شما دارم می خندم، آنها متعرض میشوند و او شروع میكند با اینها صحبت كردن و در این مسئله همه آن چهار تا را محكوم میكند و به طوری كه اصلا نمیتوانند جواب بدهند و اینها مبهوت میمانند كه او این حرفها را از كجا به دست میآورد، این قیافه او و كارهایش ... ما به خاطر مالمان مواظب هستیم كه او ندزدد! این آقا این قدر بی بندوبار است كه نسبت به همه چیز لاقید است ولی در این مسئله فقهی همه را مالید و شست و گذاشت كنار.

