
حقیقت بساطت وجود و اتحاد اشیاء
تبیین نسبت میان قیود ماهوی و وحدت حقیقت هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و عرفانی پیرامون حقیقت وجود و نسبت آن با ماهیت میپردازند. بحث با بررسی جایگاه مثال افلاطونی و تفوق حقیقت عالم مثال آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چگونه یک حقیقت بسیط، در عین حفظ بساطت و صرافت ذاتی خود، میتواند قیود مختلف ماهوی را بپذیرد و در قالب موجودات گوناگون ظهور یابد. استاد با نقد دیدگاههایی که ماهیت را امری اصیل یا عدمی میدانند، اثبات میکنند که ماهیت چیزی جز همان وجود نیست که در مقام ظهور، به شکل و قید خاصی درآمده است. در ادامه، این نتیجه حاصل میشود که کثرت موجودات مانع از اتحاد آنها در حقیقت وجود نیست و تمامی اشیاء در عین تفاوت ظاهری، در حقیقتِ واحدِ هستی با یکدیگر متحدند. این جلسه با تأکید بر اینکه بساطت وجود با ظهور در قیود مختلف منافاتی ندارد، به درک عمیقتری از وحدت وجود و معیت اشیاء با یکدیگر میانجامد.
حقیقت بساطت وجود و اتحاد اشیاء
1درس هفتصد و بیستم
کیفیت ترسیم مسئلۀ مثال افلاطونى و تفوق آن بر حقیقت عالم مثال (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
در جلسۀ گذشته کیفیت ترسیم مسئلۀ مثال افلاطونى و تفوق آن بر حقیقت عالم مثال روشن شد و عرض شد که مسئلۀ عالم مثال در مرتبۀ مادون مثال افلاطون قرار دارد و مثال افلاطون یک حقیقت طبیعیه ـ نه طبیعیه به معناى عالم طبع و ماده بلکه به معناى ماهویه ـ از نقطهنظر سعى و اطلاقى است. وجود هست که نسبت به همۀ افراد مادون خودش به یک حیثیت و عنوان مشتمل است و افراد از این نقطهنظر تفاوت نمىکنند؛ افراد عالى و دانى نسبت به این مسئله تفاوت و فرقى ندارند و هر کسى که داخل در تحت حقیقت نفس ناطقه باشد، از نقطهنظر این حقیقت و واقعیت سعی مشمول این مثال خواهد بود. البته از نقطهنظر فلسفى انسان مىتواند بر آن مطلب دلیل بیاورد و عرض شد که وقتى ما وجود را یک حقیقت بسیطه بدانیم و آن حقیقت بسیطه قابلیت تقیّد به قیود مختلف و تشکّل به اشکال مختلفه را دارد، دیگر در اینجا مىتوانیم بپذیریم که یک وجود در عین خصوصیت آن موجودیت خارجى خودش، همان وجود بهواسطۀ آن حیثیت بساطت خودش ...
معناى بساطت وجود
این قضیه از آن قضایاى خیلى مشکل است که ادراک این مسئله مقدارى احتیاج به زمینۀ ذوق عرفانى دارد و از آنطرف باید یک مقدارى به این مسئله کمک شود اما از نقطهنظر فلسفى نسبت به این مسئله اشکالى وجود ندارد. وقتى که حقیقت وجود یک حقیقت بسیط است و معناى بساطت عبارت از تقبل قیود مختلفه است. اگر ما یک وجودى را محدود به یک قیود خاصه بدانیم آنوقت این دیگر بسیط نیست. الآن این کتاب مقیّد به این شکل و اعراض و خصوصیات از خصوصیات ذاتیه و خصوصیات عرضیه است و اشیائى که در اطراف آن هستند هم مقیّد به قیود خاص خودشان هستند و این ارتباطى به آنها ندارد و آنها هم ارتباطى با این ندارند و هرکدام حدّ خودشان را دارند. یک کارى از او برمىآید و یک کارى هم از دیگری برمىآید و اینطور نیست که اینها با همدیگر تداخل داشته باشند. خب این از دیدگاه ما است یعنى از دیدگاه ما که به آن وجود خارجى مربوط مىشود چنین مسئلهاى در اینجا مطرح است ولى صحبت در این است که در حاقّ واقع چطور مىشود که یک وجودى در عین موجودیت خود، موجودیت غیر را هم حائز بشود؟! این قضیه خیلى قضیۀ پیچیدهاى است.
