جلسه ۷۲۰
1اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
كیفیت ترسیم مسئله مثال افلاطونی و تفوق آن بر حقیقت عالم مثال
دیروز كیفیت ترسیم مسئله مثال افلاطونی و تفوق آن بر حقیقت عالم مثال روشن شد و عرض شد كه مسئله عالم مثال این در مرتبه مادون مثال افلاطونی قرار دارد و مثال افلاطون یك حقیقت طبیعیه نه طبیعیه به معنای عالم طبع و ماده بلكه به معنای ماهویه از نقطه نظر سعی و از نقطه نظر اطلاقی وجود هست كه نسبت به همه افراد مادون خودش به یك حیثیت و به یك عنوان آن مشتمل است. و از این نقطه نظر افراد تفاوت نمیكنند افراد عالی و دانی نسبت به این مسئله تفاوت و فرقی ندارند و هر كسی كه در تحت حقیقت نفس ناطقه باشد مشمول این مثال خواهد بود از نقطه نظر این حقیقت و واقعیت سعهای، البته از نقطه نظر فلسفی انسان میتواند بر آن مطلب دلیل بیاورد و عرض شد كه وقتی ما وجود را یك حقیقت بسیطه بدانیم و آن حقیقت بسیطه قابلیت تبدل به یعنی تقید نه تبدل تقید به قیود مختلف و تشكل و اشكال مختلفه را دارد دیگر در این جا ما میتوانیم بپذیریم كه یك وجود در عین خصوصیت آن موجودیت خودش موجودیت خارجی خودش همان وجود به واسطه آن حیثیت بساطت خودش این قضیه ازآن قضایای خیلی مشكل است كه ادراك این مسئله یك قدری احتیاج به زمینه ذوق عرفانی دارد و از آن طرف باید یك مقداری به این مسئله كمك شود.
اما از نقطه نظر فلسفی نسبت به این مسئله اشكالی وجود ندارد وقتی كه حقیقت وجود یك حقیقت به اصطلاح بسیط هست و معنای بساطت عبارت است از تقبل قیود مختلفه اگر ما یك وجودی را محدود به یك قیود خاصه بدانیم آن وقت این دیگر بسیط نیست الان این كتاب مقید است به این شكل و به این اعراض و به این خصوصیات از خصوصیات ذاتیه و خصوصیات عرضیه اشیائی كه در دور و برش هستند آنها هم مقید به قیود خاص خودشان هستند خب این ارتباطی به آنها ندارد و آنها هم ارتباطی با این ندارند هر كدام حدّ خودشان را دارند این یك كاری از او برمیآید آن هم یك كاری از او برمیآید این طور نیست كه اینها با همدیگر تداخل داشته باشند خب این از دیدگاه ما است؛ یعنی از دیدگاه ما كه مربوط میشود به آن وجود خارجی این یك همچنین مسئلهای در این جا به اصطلاح مطرح است ولی صحبت در این است كه در حاق واقع این چطور میشود كه یك وجودی در عین موجودیت خود موجودیت غیر را هم حائز بشود؟ این قضیه خیلی قضیه پیچیدهای هست، به خاطر این كه شرط ماهیت عبارت است از اختیار حدود و سد ثغور و ایجاد مانع برای طرق ماهیات مختلفه و ورود ماهیات مختلفه اصل خود ماهیت عبارت از حدّ است وقتی كه شما حد را میخواهید از یك شیء بردارید پس دیگر ماهیت این جا چكار میكند دیگر ماهیت این جا معنا ندارد ماهیت یعنی مانعیت ماهیت یعنی عدم الورود ماهیت به معنای حد گذاشتن و قید گذاشتن برای عدم ورود شیء دیگر در این حریم، این كه با همدیگر متناقض است كه یك امری دارای ماهیتی باشد و بعد شما بیایید و معتقد باشید كه این ماهیت در آن مسئله در این جا كارایی ندارد و میتواند ماهیات دیگر در این حریم وارد بشوند این جا است كه آن بحث ماهیتی را كه ما قبل كردیم میآید به درد میخورد و به داد ما میرسد.

