جلسه ۷۲۰
7اگر ما بساطت وجود را آمدیم طبق براهین ثابت كردیم دیگر نمیتوانیم در این جا كه میرسیم دست از آن مقدمات برداریم این جا هم باید بیاییم جلو و بدون هیچ گونه ترس و واهمه بیاییم در این دل شیر و برویم جلو تا هر جا كه میخواهد فرض كنید كه مسئله برود درست این جا است كه ما به این نتیجه میرسیم كه تمام اشیاء خارجی تمام اشیاء خارجی اعم از مجرد و غیر مجرد با حفظ سمت، حفظ سمت دیدید یكی مسئول یك اداره است میگویند با حفظ سمت شما مسئول اداره دیگر هم هستید مثلا یا دو تا اداره یا ده تا اداره یا صد تا اداره یا همه ادارات، با حفظ سمت این كه الان آمده و مقید شده و مقید شدنش هم صحیح است و درست است و بالعیان داریم مشاهده میكنیم این با حفظ سمت همان حقیقت اطلاقیه خودش را نگه داشته و از او دست برنداشته و منقلب نشده است آن حقیقت اطلاقیه به یك حقیقت مقیده چون ذاتی تغییر پیدا نمیكند الذاتی لایتغیر و لا یتبدل تغییر پیدا نمیكند آن ذاتی از ذاتیات خودش در حالتی كه بساطت و صرافت ذاتی حقیقت وجود است نه عرضی یعنی البساطت مساوق للوجود و الصرافة مساوقة للوجود و كل ما هو مساوق للوجود لا یمكن ان یتغیر و یتبدل و ینعزل لحظة ما نمیشود برای این مسئله شما یك لحظه قائل به انصراف شوید اگر بخواهید یك روز بساطت را از وجود بردارید آن روز خود وجود را برداشتید از وجود یعنی نفی شیئ عن نفسه خواهد بود اگر یك روز بخواهید صرافت را از وجود برداری آن روز خود وجود را سلب كردید وجود را سلب كنید دیگر ماهیتی باقی نمیماند پس این كتاب میشود عدم تا كی این كتاب موجود است؟ تا وقتی كه صرافت را دارد كی این كتاب نفی عدم را میكند تا وقتی كه این بساطت را دارد كی این كتاب نفی خود را میكند تا وقتی كه این كتاب وجود ذاتی و حقیقی خودش را در خود نگه داشته در خود حذف نكرده است این كه این بساطت و صراف را در خود دارد این مسائلی كه عرض میكنم همه مسائل ریشههایش را اگر بروید دنبال كنید در فصوص است آن جا هست این بساطت را و كی این چیز میكند از دست میدهد كی این ماهیت را از دست میدهد و كتاب نیست در وقتی كه صرافت نیست البته میشود از دست بدهد یك عرض دیگری بیاید یك مسئله غیری بیاید ولی خب آن باز همان وجود را دارد دیگر قید را دارد كی این كتاب این به اصطلاح حدود قیود را میتواند از خودش سلب كند وقتی كه آن وجود از بساطت بیفتد وقتی افتاد آن موقع دیگر نه دیری میماند و نه دیاری هیچی دیگر در این جا نیست چیزی دیگر در این جا نیست كه ما بگوییم ماهیت او وجود چون سلب بساطت از وجود مساوق لسلب الوجود عن الوجود درست شد هر كسی اشكال دارد تا این جا بگوید چون به اصطلاح مسئله دیگر وقتی به نتیجه برسیم آن جا دیگر مسئله تمام است.

