جلسه ۷۲۰
10از این جا به این نقطه میرسیم كه هر چه كه در عالم وجود ظهور خارجی دارد با بقیه وجودات دیگر معیت و اتحاد دارد هر چه را، این كتابی كه الان در دست بنده است این با شیء كه در این جا هست اتحاد دارد با این كه در این جا هست اتحاد دارد یعنی همین این و آن یكی است همین این و او یكی است این و فرش یكی است من با این درختی كه در وسط صحن است یكی هستم با آن سنگی كه در آن جا هست یكی هستم با زمین و آسمان یكی هستم درست این اتحادی كه یك شیء دارد با شیء دیگر و او دارد با این این اتحاد یك اتحاد واقعی است یك اتحاد حقیقی است گرچه دو جور ظهور دارد اتحادش را از دست نمیدهد اتحاد و معیت خودش را از دست نمیدهد؛ نشنیدید ابن فارض چه میگوید من با تمام سلسله آدمیان بودم با تمام موجودات بودم با تمام حقایق بودم با تمام این این را دارد میگوید با همه آن چه كه در این عالم صورت خارجی داشت من بودم من با آنها بودم نه این كه نگاه میكردم خب این كه هنر نكردی من هم نگاه میكنم من با آنها بودم یعنی در آنها بودم متحد با آنها بودم.
یك عبارتی امیرالمؤمنین دارد همین وصیت نامه كه مورد نظر هست و اینها حضرت یك عبارتی دارد میفرماید: گرچه زمانه مرا در این وقت خاص در این وقت بخصوص زمانه مرا این خلق كرد خلق ظاهری كرد ولی من با همه آدمیان از اول بودم حالا حضرت ممكن است یك معنای ظاهری بگیریم بر این كه وقتی حضرت مطالعه در كتب قوم و تاریخ بكنم كأن با آنها بودم خب این یك معنایی است كه معنای ظاهری است ولی معنای حقیقی این است كه حقیقت من با همه اشیاء بوده و با همه آنها حركت داشته و با همه آنها در حال سیلان بوده و عجیبتر با همه آنها متحد بوده؛ یعنی من در ریشه درختها بودم خود ریشه چطوری آب را میگیرد چطوری جذب میكند چطوری از خاك میگیرد چطوری میبرد بالا و تبدیل به برگ میكند و میوه میدهد من در این میوه بودم توجه میكنید چه است چه میخواهم عرض میكنم من در وجود این میوه بودم من در وجود این برگ بودم من بودم كه نور خورشید را میگرفتم به خودم و طراوت و سبزی را به بیرون تشعشع میكردم من بودم كه مواد را میگرفتم از زمین و بعد تبدیل به میوه میكردم و شما این میوه را میخوردید من بودم كه تمام این خصوصیات، همه این آدمها همه اینها را من در عین این كه شاعر بودم در عین كه مُدرك بودم در عین این كه فاهم بودم در عین این كه عالم بودم من خودم اینها بودم دیدید این قضیه كلمات عرفا نسبت به این مسئله دلالت دارد كه آنها مقام شهود فهمیدند خب مسائلش خب هست در چیزهای مختلف مخصوصا در فتوحات نسبت به این مسئله ایشان خیلی صحبتها دارند و همین طور در فصوص و امثال ذلك و فناری هم همین طور دارد این قضیه را و ابن فارض این مطلب را در تائیه خودش خیلی عجیب بیان میكند خیلی عجیب این مسئله را روشن میكند جالب این جا است كه در عین این كه میگوید من با همه اینها اتحاد داشتم آن شعورم را هم از دست نمیدادم یعنی هم شعور خودم بوده و هم اتحادم با اینها بوده اینها مسائلی است كه اینها از باب كشف به این مطالب رسیدند و به این قضایا رسیدند. انشاءالله بقیه مسائل برای بعد.

