اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۱۹

9
  •  عموی ما در آن موقع ـ ما آن موقع مشهد مشرف بودیم ـ وقتی انقلاب شد آمده بود در خیابان و هاج و واج، می‌گفت جدی یعنی ما باور كنیم ما وقتی كه آن قضیه اتفاق افتاد در همان مشهد آن جا مشرف بودیم كه اتفاقا شبها كه می‌رفتیم زیارت امام رضا امام رضا خیلی سرش خلوت بود همه مردم در خیابانها و دیگر پای این مسائل و اینها بودند هفت نفر در كنار ضریح بودند، هشت نفر، ده نفر، حالا كه فرض كنید كه هر وقت مشرف می‌شویم دستمان به ضریح نمی‌رسید آن موقع تمام دستمان را هم پهن می‌كردیم باز هم كم هم می‌آمد گفتم امام رضا خیلی غریب شدی سرت خیلی خلوت شده ولی بهتر است بگذار همه اینها بروند در خانه‌ها خودمان این جا باشیم هر چه دیگه عقده داریم كه دستمان به ضریح نمی‌رسد حالا دیگر زیادی هم می‌آید هر چه دستمان را پهن می‌كنیم زیاد هم می‌آید! واقعا عجیب است واقعا عجیب است چقدر مردم واقعا عجیب است! یاد زمان پیغمبر و بله شستن جنازه پیغمبر به به، آدم خیلی مطالب می‌تواند به دست بیاورد حالا یك خرده آن را می‌تواند بگوید بقیه را نمی‌تواند ولی بالاخره مطالبی به دستش می‌آید كه میزان معرفت، این همه هی می‌گفتند معرفت به دست بیاورید معرفت به دست بیاورید فهم به دست بیاورید برای این است برای این موقع است كه آن اصل و اساس كنار می‌رود و صور جای آنها را می‌آید می‌گیرد، صورتها، پرده‌ها می‌آید جای آن را می‌گیرد اصلا امام رضایی دیگر در كار نیست، امام رضا كیست؟ گنبدش را كه دارد صحن و سرایش كه هست به جایش.

  •  بله، یك شب می‌رفتم حرم همین پارسال بود كی بود كه این یك فیلم نشان می‌دادند در تلویزیون همان شبها، فیلم كی بود؟ حضرت یوسف، فیلم حضرت یوسف را نشان می‌دادند در تلویزیون نمی‌دانم هر شب بود یا هر هفته بود؟ هر هفته بوده، نمی‌دانم چه شبی بود خلاصه در مشهد ما كه تلویزیون نداریم تا از اینها بهره‌مند شویم! از این فیوضات!، یك روز یكی آمد در خانه ما گفت نمی‌دانم من از كجا آمدم نظر شما راجع به برنامه تلویزیون گفتم ما اصلا تلویزیون نداریم گفتم چیزی كه من ندارم چه بگویم گفت حالا یك چیزی بگوی گفتم برو آقا دیگر برو پی كارت می‌گویم تلویزیون ندارم هی می‌گوید آقا بگو، بعد من یك شب مشرف می‌شدم حرم دیدم كه چند نفر دارند با هم می‌آیند اصفهانی هم بودند اصفهانی داشتند با هم حرف می‌زدند آن می‌گفت بیا برویم حرم و می‌گفت بیا برویم و دعوا می‌كردند كه خب بابا برویم حرم فیلم از دستمان می‌رود، فیلم از دستمان می‌رود و این حرفها گفت كه نه اول فیلم را تماشا كنیم بعد سر فرصت برویم حرم گفت می‌رویم زود برمی‌گردیم دیگر هم زود زیارت می‌كنیم و برمی‌گردیم خلاصه دویدند دویدند كه زود بروند یك حرمی و زیارت بكنند الفرار به سمت فیلم. خب این زیارت مردم است این هم زیارت مردم است؛ یعنی یك امام رضا را با یك فیلم می‌فروشند.