جلسه ۷۱۹
8در همان زمان سابق كه ما بودیم به اصطلاح زمان شاه واقعا كسی در تصورش میگنجید كه یك روزی شاه برود یك روزی آن رژیم شاهنشاهی سقوط كند اصلا با ور نمیكرد كسی اصلا باور نمیكرد سلطه و هیمنه دستگاه سلطنت و حكومت به نحوی بود كه به طور كلی قدرت باور را از انسان گرفته بود یعنی انسان نمیتوانست یك همچینن باوری را در خود بیاورد ولو به نحو احتمال ولذا افرادی هم كه از اشخاص مسائلی را نقل میكردند این قضیه را خود مرحوم اقای مطهری به پدر ما گفت، بنده هم در آن جا حضور داشتم خود ایشان وقتی كه مراجعت كرده بود از آن سفری كه برگشته بود خودش گفت، مرحوم پدر ما به ایشان این مطلب را فرمودند شما میزان باور ـ من این را به این كیفیت نگفتم تا به حال ـ میزان باور ایشان را نسبت به این جریانات چقدر ارزیابی كردید ایشان گفتند كه خود من این قضیه را گفتم كه شما چقدر باور دارید بر این كه این مسئله كه شروع شده است این ... ایشان گفتند ما این مسئله را شروع كردیم گرچه بعد از سیصد سال این به نتیجه برسد خواهد رسید ولو بعد از سیصد سال عین عبارت آقای مطهری بود به پدر بنده و الا میگفتند خب فردا دیگر همین فردا را دارم میبینم درست شد چطور شد این سیصد سال یكدفعه شد ده روز، پانزده روز، همین شد دیگر یكدفعه چه شد؟ قضیه چطور شد یكدفعه سیصد سال یكدفعه شد ده یا پانزده روز؟! یكدفعه همه چیز به هم ریخت همه دستگاه و پیش بینیها و قضایا و بگیر و ببند و تانكها و فلان و این حرفها كی باور میكرد این حرفها نبود همه میگفتند یك جوری مسائل با هم توافق میشد با هم نمیدانم یك مسائلی رد و بدل میشود حالا یك مقداری امتیاز به این یك مقداری امتیاز به آن دیگر به این كیفیت نباشد.

