جلسه ۷۱۹
14تلمیذ:؟
استاد: بله دیگر
تلمیذ:؟
استاد: نه همان است در واحدیت است
تلمیذ:؟
استاد: ببینید ما بعد از واحدیت دیگر چیزی نداریم هر چه هست واحدیت است منتهی خود واحدیت مراتب دارد شما همین كه میگویید خدا از مقام هوهویت خارج شد تمام شد دیگر همین حالا كه این تمام شد آیا به یك مرتبه ظهوراست نه، هزاران ظهور همین مراتب دارد و همه اینها را به آن واحدیت میگویند ما بعد از واحدیت چیزی دیگر نداریم یعنی وقتی كه ظهور شد، دیگر شد، چیزی دیگر بعد از ظهور به عنوان غیب نیست كه به عنوان آن غیب ما اسم واحدیت را از او برداریم و اسم دیگر بر او بگذاریم ولی خود واحدیت یعنی رأس الواحدیت لذا محیالدین در این جا دارد نقطة الوحده بین حقیقة الاحدیة و الواحدیه آن حلقه اشتراكی كه ربط میدهد واحدیت را به احدیت یعنی او سر آن قمّه آن سر نقطه آن نقطه وحدتش كه بزنی آن میرود در هوهویت آن سرش نفس پیغمبر است؛ یعنی همان مرتبه نزول هوهویت میشود نفس پیغمبر كه در رأس است حالا كه این تحقق پیدا كرد آن وقت بعدش دیگر هست مثل افلاطونی بعدش شروع میشود نمیدانم فرض كنید كه صور جزئیه میآید در عوالم مختلف دیگر شكل پیدا میكند
تلمیذ:
استاد: بله
تلمیذ:
استاد: حالا عرض میكنم حالا میرسیم حالا بنده اول آمدم این یك صورتی بدهم به مسئله افلاطون یك صورت تقریبی گرچه اینها در اسفار نیست اینها در به اصطلاح این جا نیست و خب ما یك مقداری در این جا چاشنی شهود را به این مسئله یك قدری اضافه كردیم به اصطلاح و لذا با همان تقریری كه عرض كردم كه در جنبه علیت و معلولیت بین مثال و اینها كه اصل مسئله و قضیه روشن شود و بعد آن وقت اشكالی كه خود افلاطون دارد كه البته خب افلاطون نسبت به این مطالب خب شاید هنوز یا نخواستند ایشان بیان كند یا این كه بالاخره مطالبی شاید قابل عرض باشد

