جلسه ۷۱۹
3همین طور در مسئله علیت و معلولیت آن حیثیت علّی اقتضا میكند معلولیت را، امكان ندارد شما علت را متصف به علیت بكنید در حالی كه برای او معلولیتی در نظر نگیرید و محال است معلولیتی برای او شما در نظر بگیرید بدون این كه علیت در این جا ملاحظه شود نفس وجود علت بدون اتصاف به صفت علیت ممكن است باشد ولی در آن موقع علیت هنوز محقق نشده است موضوع در آن جا پیدا نشده است. این مسئله ما را به این نكته میرساند كه در هر جا كه آن حقیقت عینی و حقیقت شهودی موجود است در همان نقطه و در همان جا باید حیثیت علّی كه جنبه مثالی هم هست وجود عینی و وجود خارجی داشته باشد وجود خارجی و وجود عینی به معنای اتحاد و معیت است نه این كه وجود در عالم مثال ما یك عالمی را فرض كنیم جدای از این عالم و آن عالم را اسمش را میگذاریم عالم مثال منتهی خب چشم باطن بین نداریم باید برای دیدن آن به دنبال وسیله و ابزار باشیم نخیر، در همان جنبه معلولی خارجی در همان جا آن حیثیت علّی وجود و حضور دارد و وجود خارجی دارد؛ یعنی وقتی كه شما شخصی را میبینید كه در این حیاط دارد حركت میكند این حركت او در این حیاط هم شخص او و هم حركت او و هم اطوارش و هم اعراضش همه آنها به صورت مثالی وجود خارجی دارند منتهی از آن جایی كه خود ما گاهی از اوقات آن وجودات به اصطلاح غیبی را و وجودات صوری را ما مشاهده نمیكنیم ما نمیفهمیم ما فقط به اصطلاح یك ظاهری میفهمیم، اینهایی كه نافی روح و نفس هستند از این انسان و بدن انسان این فرض كنید كه مادهگراها اینها چه برداشتی دارند اینهایی كه میگویند فرض كنید كه روح نیست این مكاتب مختلف، اگزانسیالیستها و اینها چه میگویند؟ اینها میگویند هر چه هست همین ماده است همین حركت است همین جنبه فیزیكی خارجی است و ماورای این چیزی نیست خب همین كه الان دارد میبیند، ادراك دیگری ندارد بر این كه یك واقعیتی پشت این مسئله هست كه با این چشم تو آن واقعیت را نمیبینی بلكه این چشم در این جا وسیله برای انتقال و به عبارت دیگر وسیله وصول و اتحاد با آن حقیقت به اصطلاح مجرد است همین قضیه نسبت به فرض كنید كه ما میماند نسبت به عالم مثال ما چشم دیدن عالم مثال را نداریم بلكه عالم مثال وجود خارجی دارد همین وجودی كه شما دارید میبینید همین مثال است! منتهی بروز و ظهورش به این كیفیت است!

