
جلسه ۷۱۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 18/11/1431
جلسه ۷۱۸
3مرحوم آقا میفرمودند من آمدم در آن جا و نماز خواندم حالا اینها چه احساسی دارند بالاخره مرحوم آقا ...، ما چیزی نمیفهمیم فوقش ما یك چیزهایی بفهمیم میگوییم خدایا ما را مبتلا به این مسائل نكن، یك وقتی ما را به این روزگار نیاندازی.
چند روز پیش بود در این سوالاتی كه آمده بود، خب گاهی سوالات خیلی خوبی میشود و سوال خوبی بود در یكی از اینها، معمولا از این سوالات هست، این كه حضرت ابراهیم میفرماید واغفر لی یوم الدین، خب این با مقام عصمت منافات دارد، كه حضرت ابراهیم از خدا بخواهد خدایا من را ببخش خب لابد گناه كرده كه میگوید خدایا من را ببخش اگر گناه نكرده خب ببخش هم معنا ندارد، البته توضیح این قضیه در شبهای ماه رمضان سال قبل صحبت شده بود، حضرت ابراهیم میداند كه اگر عنایت خدا نباشد یك چشم به هم زدن كافر مطلق است، شوخی هم ندارد یك چشم به هم زدن كافر است یك چشم به هم زدن فاسق است، یك چشم به هم زدن، در این ثانیه مؤمن و ثانیه بعد كافر، اصلا هیچ حرف ندارد، یعنی خدا بگوید هان خودت میدانی هان خودت میدانی تمام شد رفت كافر شد كافر مطلق شد، فاسق مطلق شد.
اهمیت این مسئله را حضرت ابراهیم درك میكند ما الان نگاه میكنیم حضرت ابراهیم حضرت ابراهیم پیغمبر خدا است، واقعا هم حضرت ابراهیم حضرت ابراهیم است، رودست ندارد غیر از رسول خدا و چهارده معصوم حضرت ابراهیم خب رودست ندارد، موقعیت او عظمت او، سعه وجودی حضرت ابراهیم، اینها چیزهایی است كه در قرآن خیلی از این مسئله سخن به میان آمده است، مثل یك قضیه است راجع به حضرت ابراهیم كه این قدر در قرآن نسبت به حالات مختلف ایشان كه در مسئله ابتدا و شباب و چه در مسئله شیخوخیت ایشان و شكستن بتها و هجرت و قضیه دوری گزیدن از فرزند و از اهل و عیال و در راه خدا این ها را به خدا سپردن و رها كردن آمدن اینها چیزهای عجیبی است عجیب این حضرت ابراهیم خب واقعا عجب چیزهایی داشتند امتحاناتی داشتند حالا كه پسرش بزرگ شده، جوان شده، حضرت اسماعیل آن هم با یك همچنین كیفیتی تازه اول بسم الله باید بیایی و از فرزندت بگذری آن هم نه این كه بگذری، بنشینی كه خب ما گذشتیم، چاقو باید دست بگیری سرش را ببری، نه این كه چاقو را بدهی دست كسی دیگر، كه نیابتاً آن انجام بدهد، چشمت را ببندی و ... بلكه خودت با دست خودت! در هر كلمه و حرف حرف این آیات رموز خوابیده، در هر حرفش رموز خوابیده است، اینها را باید خودت با دست خودت بیای انجام بدهی لذا در قضیه ذبح منی مستحب است حاج خودش با دست خودش ذبح كند، منتهی خب الان كه نمیشود میگویند نیابت با دست خودت و اگر نمیتواند بلد نیست یا مشكلی نیست مستحب است دستش را بگذارد در دست ذابح دستش را بگذارد روی دست او، اینها همه مسئله است، این كه مستحب است ذابح خودش حاج باشد این میدانید برای چیست؟ آن گوسفند یا گاو یا شتر میفهمد كه الان او این ذبیحه را برای راه خودش و برای مكتب خودش دارد فدا میكند! او این قضیه را میفهمد و با آرامش جان میدهد! اینها همه اسرار است از خودم نمیگویم اینها را انشاءالله یك وقتی فرصتی پیدا شود در مسائل حج وقتی كه به این جاها برسیم شاید یك مقداری را بگوییم، خود این میفهمد این مسئله را، حالا میگویند اگر كسی چیز است برای این كه فلان نشود بگویید در شهر خودش بكشد و تلفن كنید با موبایل یا اس ام اس بفرستید كه ما سر را حلق كنیم البته حلق هم مثل این كه دارد برمیافتد مثل این كه خیلی كثیف است! و همچنین با نظافت حاجی همچنین خیلی مناسبتی ندارد! یك خرده از این زلفها نباید به هم بخورد! از این خط سر و ناخن و از این چیزها كمی كم بشود كافی است برای این كه از احرام اینها دربیایند! این خیلی نظیف و خیلی منظم و بهتر و قابل قبولتر است! و طبعا دنیا هم بهتر قبول میكند این حج را! چیست این سر زدن و این چیزها ...
