اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۱۸

8
  •  ولی امیرالمؤمنین می‌فرماید آن اسلامی كه من متصدی آن هستم نیازی به این عظمت ندارد! چرا؟ چون این عظمت باعث می‌شود متصدی اسلام كه علی است كارش این وسط خراب شود، این چه اسلامی است؟ حضرت می‌فرماید نفس من به هم می‌ریزد، عُجب مرا می‌گیرد من خود را بزرگ می‌بینم آن اسلامی كه با این مسئله بخواهد عظمت پیدا كند ما صد هزار سال آن عظمت را نخواستیم كلام امیرالمؤمنین است بلكه در این جا حرف زیاد است و جای توضیح هست.

  •  مسئله دوم كه آن مسئله مسئله عجیبی است و باید به آن مسئله فكر كنید این است كه حضرت می‌فرماید از آن طرف شما از آن عزت خود می‌افتید و ذلیل می‌شوید و در مقابل من كه مثل شما هستم متواضع می‌شوید، این خیلی قضیه عجیبی است! شما بنده خدا هستید، شما عزیز هستید به عزت خدا، شما مقامتان منیع است به مناعت خدا، شما مقامتان عبودیت است به ربوبیت خدا، این را از دست می‌دهید برای این چه خاكی بر سرتان می‌كنید؟ من هیچی، خراب شدیم ما، عُجب گرفت ما را، ... خب ما می‌رویم یكی دیگر بعد از ما می‌آید دیگر، امیرالمؤمنین مگر چقدر حكومت كرد؟ چهار سال و بعد از او معاویه آمد دیگر، و معاویه آمد و كرد آن چه را كه دلش می‌خواست، ما می‌رویم یكی دیگر می‌آید، شما این وسط چرا باید آن حریت خودتان را از دست بدهید؟! آن مناعت خودتان را از دست بدهید؟! آن عبودیت صرفه را كه به عنوان یك حقیقت مشككه و مقول به تشكیك است، چرا باید از بین ببرید؟! شما كه مثل من هستید، تفاوتی نمی‌كند یك صورتی این جا آمده من شدم حاكم یك صورتی آن جا آمده آن هم شده محكوم، یك صوریت اینجا آمده خلیفه یك صورت هم آن طرف آمده چی مُوّلی علیه، فقط همین آمده و تغییر پیدا كرده چرا این باید از بین برود این عزت چرا باید از بین برود؟ لذا وظیفه امیرالمؤمنین چه بود؟ وظیفه امیرالمؤمنین این بود كه مقام عزت را در میان امت اسلام نگه دارد در میان افراد باید خلیفه مسلمین این عزت را نگه دارد و نگذارد از بین برود نه این كه به نحوی عمل كند كه این عزت تبدیل به ذلت شود، این وظیفه وظیفه كی بود؟ امیرالمؤمنین بود كه می‌فرماید شما كه الان در این جا آمدید كرنش كردید خودتان را در مقابل خلیفه كه دارد می‌آید ... هان هان خلیفه خلیفه كسی كه الان بر حجاز حكومت می‌كند ـ این چیزهایی كه آن موقع بود ـ خلیفه كل عالم اسلام بر حجاز حكومت می‌كند، بر یمن حكومت می‌كند بر عراق حكومت می‌كند، بر شام، البته بر شام كه حكومت نمی‌كرد، فقط بر حسب ظاهر حكومت می‌كرد، چون معاویه از طرف عمر و اینها بود دیگر بر اینها الان دارد حكومت می‌كند و الان این شخصی كه دارد بر همه جاها حكومت می‌كند دارد وارد شهر ما می‌شود ببینید هان چی شد؟ هی این افق و این هاله‌ای كه در این جا قرار گرفته این هی هاله بزرگتر، هی در قبال این موقعیت خود را كوچك دیدن و احساس ضعف و ذلت كردن و احساس تواضع كردن و از دست دادن آن حقیقت ربطیه‌ای كه آن حقیقت نفس ناطقه ای است كه لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِي‌ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ1 آن نفس ناطقه كه شرق و غرب را گرفته و جایگاهش عرش الرحمن است قلب عرش الرحمان است آن نفس ناطقه الان به ذلت افتاده ذلیل شده پست شده در سرش خورده در سرش خورده آن بال و پر پرواز و طیران را از دست داده و خود را مقهور كرده علی آمده خلیفه مسلمین خلیفه چهارم مسلمین آمده در این جا و خلاصه باید برویم و ببینیم چه خبر است! ببینیم حضرت چه می‌گوید؟ چیست چه خبر است؟ چیست چه خبر است؟ هیچ خبری نشده هیچ مسئله‌ای اتفاق نیفتاده بروید در خانه، بروید در خانه.

    1. قسمتى از آيه ٣٥ سوره النور (٢٤)