اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۱۷

13
  •  تلمیذ: علت خاصی بوده كه جبرئیل مثلًا به صورت دحیه آمده؟

  •  استاد: خب اینها مظاهر مختلف وجود است دیگر.

  •  تلمیذ: خود رسول خدا این طور اراده می كردند؟

  •  استاد: فرق نمی‌كند، اینها همه اراده، اراده رسول خدا است نه این كه نباشد منتهی این اراده در مراتب مختلف باطنی هست كه لازم نیست كه حتماً به مرتبه نفس بیاید این اراده، ممكن است از مرتبه عمیقتر از نفس سرچشمه بگیرد و خود انسان از این قضیه كه برای او حاصل شود مبتهج شود اینها اراده خیلی باطنی است كه عمیق تر از اراده‌ای است كه ما می‌كنیم، اراده‌ای كه ما می‌كنیم صورت مثالیه می‌آید در نفس و در قلب در آن صورت مثالی اختیار ما تعلق می‌گیرد و اراده ما، ولی آن اراده قبل از حضور صورت مثالی است در آن جا آن مسئله اراده پیدا می‌شود و چون ما نسبت به این مسائل اطلاع نداریم طبعاً یك همچنین مسئله را منتفی می‌دانیم تصور می‌كنیم كه همه صور و این مفاهیم باید در ذهن بیاید در نفس جا پیدا كند حالا نفس بیاید اینها را در كنار هم بچیند و فرض كنید كه تصور یك موضوعات و محمولاتی را قرار بدهد بین آنها ربط ایجاد كند بعد حكم به آنها كند تصدیق و بعد بر اساس آن تصدیق ترتیب اثر خارجی بدهد اینها مراتبی است كه خب ما انجام می‌دهیم ولكن قبل از آنها هم مراتبی است از اراده، كه كیفیت حضور مفاهیم را آن اراده‌ها تعیین می‌كنند این جا خیلی عجیب است كه قبل از این كه یك مفهوم در ذهن بیاید آن اراده می‌آید و اراده می‌كند كه اصلا چه مفهومی‌در ذهن بیاید! وقتی می‌گوییم امام علیه السلام اذا شاؤا علموا این اراده او است نه اراده بعد از حضور ذهنی، بعد از حضور ذهنی كه آمده دیگر اذاشاؤا علموا دیگر مفهوم ندارد اراده قبل از تعلق مفهومی است قبل از تعلق حضور ذهنی است قبل از تصور ذهنی و تصدیقات ذهنیه است آن اراده قبلیه است كه امام اراده می‌كند و این مفهوم را در ذهن نمی‌آورد و وقتی می‌گوید نمی‌دانم راست می‌گوید نمی‌داند اصلا نمی‌آورد در ذهنش، دیدید وقتی كه یك قضیه واقعه تلخی برای بعضی از افراد اتفاق افتاده كه تكرارش هی آنها را به هم می‌ریزد تا می‌خواهی بگویی می گوید آقا اصلا نگو نمی‌خواهم به ذهنم بیاورم الان كه می‌گوید نگو نگو این كه می‌گوید نگو نگو هنوز به ذهنش نیامده اگر بیاید به ذهن دیگر نمی‌گوید نگو اگر بیاید به ذهن نمی‌گوید نگو خب بگو دیگر در ذهنم آمده می‌خواهی بگویی می‌خواهی نگویی بالاخره من دیگر یادآور این شدم در صندوقچه ذهنش در صندوقچه قبل از به اصطلاح ذهن حالا منظور همان حضور ذهنی نه، در همان به اصطلاح ذاكره خودش آن را فقط نگه داشته و روی آن هم یك پوششی انداخته و نمی‌خواهد در صندوق را باز كند شما تا می‌خواهید در صندوق را باز كنید می‌گوید نه نكن اصلًا من نمی‌خواهم این به دست بیاید.