جلسه ۷۱۷
6یك امر ثابت است نه این كه نیستها تبدیل به هست میشوند یكی پس از دیگری، همه آن چه را كه ما نیست میپنداریم هست، هست نیست نما، آنچه كه هست در ظرف خودش وجود دارد این مطلب را خیلی باید در آن دقت كنیم، و هر چه در آن دقت كنیم باز كم تأمل كرده ایم! و به این مطلب باید خوب برسیم، نسبت به آن خوب فكر كنیم، راجع به خصوصیات و مثالهای آن توجه كافی را داشته باشیم كه این قضیه برای بسیاری از افراد متأهل و متكفل این مباحث هنوز ناشناخته مانده است و به خاطر همین جهت، بسیاری از مشكلات، كه مسئله ربط حادث و قدیم از جمله آنها است، با غیر از تصور این مسئله امكان حل شدنشان نیست، مگر این كه یك عباراتی را سرهم كردن و تركیب كردن كه حالا خودشان هم نمیفهمند كه چه دارند میگویند!! این مسئله قابل حلّ نیست این نكته برای صور مثالیه اعیان خارجی تا این جا روشن شد مباحث بیشترش در مباحث نفس میآید كه در جلدهای پنج و شش اسفار خواهد آمد.
آن چه كه نظر و رأی افلاطون در این قضیه هست این نیست، افلاطون این را قبول دارد، بزرگان از حكما و فلاسفه در این مسلئه شك ندارند، بلكه بسیاری از عوام هم نسبت به این مسائل معترف هستند، از آن افراد به اصطلاح بادی الرأی نسبت به این مسئله معترف هستند آن چه را كه افلاطون و بعضی از اشخاص و من تبع او قائل به این نكته هستند این است كه همانند عین خارجی مثالی یك واقعه طبیعیه، همانند عین خارجی مثالی، منظور از خارج تحقق در عالم خارج است نه در عالم دنیا، برخلاف مسائل اعتباری كه در عالم ذهن است همان طوری كه مانند عین مثالی خارجی كه ما او را یا در حضور مشاهده میكنیم یا در خواب میبینیم یا در مكاشفه آن را احساس میكنیم همانند آن عین مثالی كه عینیت دارد با همان تعین خارجی جسمیه، همانند او یك عین خارجی داریم یك حقیقت خارجی داریم یك واقعه تكوینی داریم كه آن واقعه و آن حقیقت تكوینیه عبارت است از آن صورت ملكوتی آن نوعی كه این حقایق جزئیه خارجیه همه در زیر مجموعه آن صورت ملكوتی هستند و همه به این كیفیت درمیآیند؛ یعنی همه بر این نسق درمیآیند شكل آنها این طور است وضعشان این طور است خصوصیات آنها این طور است و این خصوصیات و وضع و كیف و اعراض و عوارض و اینها برگشتش به یك واقعیت ذاتیه است كه آن واقعیت ذاتیه یك حقیقت خارجیه كلیه است و كلی نه به معنای كلی منطقی، یك كلی طبیعی است كه این كلی طبیعی مانند ماهیت نه مثل ماهیت، مانند ماهیت جنبه سِعِی دارد برای این كه اصناف و افراد متفة و مشتركة الحقیقة و النوعیه در آن تعریف خودش اینها را قرار بدهد.

