اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۱۷

5
  •  مسئله علیت را ما خیلی باید به آن توجه كنیم، خیلی باید روی آن كار كنیم، خیلی باید در آن تأمل كنیم، گره بسیاری از مشكلات فلسفی به واسطه غور در مسائل علیت برای ما حاصل می‌شود، وقتی كه می‌گوییم صورت مثالی علت وجود خارجی است، همین طوری لقلقه لسان نیست، در پس این مفهوم و در پس این عبارت چه چیزی نهفته است؟ اگر صورت ملكوتی علت است پس چرا معلولش نیست؟ هی فقط شما بگویید در مقام اجمال است، اجمال چیست؟! اجمالی ما نداریم! اجمال یعنی عدم وجود، اجمال یعنی عدم وجود، شما وقتی كه یك تخم سیب را در این جا می‌گیرید می‌گویید این یك درخت سیب است بالاجمال، شما دارید در این جا یك شجره سیب و تفاح در نظر می‌گیرید، این خود تخم است چیز دیگری نیست، بله استعداد دارد، قابلیت دارد كه تبدیل بشود، حال كه نشده، وقتی كه نشده شما چه می‌گویید؟ اجمال، اجمال ما نداریم! اجمال یعنی ابهام، اجمال یعنی عدم الوجود، اجمال یعنی عدم التفصیل، اجمال یعنی عدم التوضیح، اجمال یعنی عدم التبیین، این معنا معنای اجمال است و این اجمال در مقام مفهوم معنا دارد نه در مقام عینیت خارجی، در حالی كه بحث ما از مسئله علیت و معلولیت، تعین خارجی است یعنی علت خارجی مثالی، علت خارجی ملكوتی، علت خارجی لاهوتی، علت خارجی علم عنائی، كه نفس علم عنائی علت خارجی برای خلق اشیاء هست این علت خارجی علت است برای معلول خارجی، پس معلولش كو؟ معلولش را كه ما نمی‌بینیم، ما نمی‌بینیم خب نبینیم، ما آن طرف دیوار را هم نمی‌بینیمف ما اتاق پشت سر را هم نمی‌بینیم، ما آن را كه در خیابان است نمی‌بینیم، این كه ما نمی‌بینیم یعنی نیست؟ همان طوری كه برای دیدن این اتاق كناری باید از این در خارج شویم و وارد در آن اتاق شویم و برای افرادی كه دارند در خیابان حركت می‌كنند چاره‌ای نداریم كه جز این كه بدن را یك خرده تكان بدهیم این قدر آن جا ننشینیم، راه را برویم تا ببینیم. همین طور برای مشاهده و احساس عینی آن معلول خارجی باید خودمان را تكان بدهیم، آن تكان دادن تكان دادن بدن نیست، آن تكان دادن تكان دادن روح و نفس است، تكان دادن تجرد است؛ وقتی شما تكان دادی آن وقت می‌فهمی معلول هست، پس همه چیز هست آن چه كه در این عالم اتفاق افتاده و می‌افتد همه یك امر ثابت است! یك فروغ رخ ساقی است كه در جام افتاد