جلسه ۷۱۷
10این كلام افلاطون كه میفرماید كه تمام اینها عبارت است از یك صورت نوعیه برگشت این قضیه به این است حالا من امروز این را عرض میكنم دیگر فردا وارد بحث خود مرحوم شیخ میشویم و اشكالی كه مرحوم آخوند بر مرحوم شیخ و اینها میكند افلاطون میخواهد این را بفرماید كه: چه عاملی پیدا شده كه همه آدمها مثل همدیگر هستند و كشكی كه نمیتواند باشد بالاخره یك چیزی بوده چه عاملی هست كه ما میبینیم زید و عمر این دختر است فرض كنید كه افكار انسانی دارد پسر است افكار انسانی دارد پیر است افكار انسانی دارد جوان است كوچك و بزرگ است ما خصوصیاتی را كه مشاهده میكنیم اینها همه مثل همدیگر هستند باید یك علت داشته باشد گتره كه نمیشود باشد اگر به حساب عرض میشود كه محاسبه احتمالات هم باشد از نظر ریاضی باز ما را به این قضیه میرساند كه باید یك عامل مشتركی در این جا وجود داشته باشد كه آن عامل مشترك همان حقیقت نفس ناطقه است آن نفس ناطقه بدون شكل كه ما، نمیدانم برای خیلی افراد هم پیدا میشود و به من هم میگویند كه گاهی اتفاق میافتد فرض كنید كه انسان یك واقعهای را مشاهاده میكند ولی صورت را در آن واقعه نمیبیند صورت را احساس نمیكند فرض كنید كه افرادی حالا چه در مشاهدات ظاهریه چه در منامات و اینها برای انسان خیلی پیدا شده خیال میكنم چیز عادی باشد و ادراكش از این نقطه نظر خیلی مقرّب مسئله باشد مثلًا بگویید فلان شخص را در خواب دیدم ولی صورتش را نمیدیدیم خب صورتش را ندیدی از كجا ادراك كردی كه آن است یا جلویم كسی را نمیدیدم ولی ادراك میكردم این ایستاده و دارد با من صحبت میكند، از كجا این قضیه پیدا میشود این علتش چیست چرا شما یك همچنین احساسی دارید؟ در این جا این احساس یك قدری از مرتبه مثال جلوتر رفته است در مرتبه مثال، مثال صوری خود آن صورت با عوارض و اعراضش برای انسان تجلی میكند ولی در این احساس، خود آن ذات تجلی میكند بدون آن صورت خارجی كه ما آن صورت خارجی را میبینیم ولی احساس میكنید آن است لذا میگویید كه هیچ مشابهتی مثلا با پدرت نداشت میگوید نه، میگفت اصلا صورت نمیدیدم ولی وجودش را احساس میكردم درست خب حالا یك قدری از این دقیقتر بشویم تا این جا را كه آمدیم تا این جا جلو آمدیم یك خرده حالا برویم دقیقتر بشویم این احساسی كه برای شما پیدا شده و یك حقیقت خارجی و تكوینی را نه یك حقیقت اعتباری و ذهنی و تخیلی را یك حقیقت خارجی و تكوینی را شما در این جا احساس كردید بدون صورت در عین حفظ جزئیت و در عین حفظ تقید زید را احساس كردید نه عمر را آیا نمیشود كه همین احساس برای شما پیدا شود بدون آن جزئیت یعنی احساس انسانی كنید احساس نفس ناطقهای را بكنید! بدون این كه اسم او را زید بگذارید یا عمر بگذارید یا خالد، شاید بگویید كه خب این فقط به عنوان یك ادعا است ولكن این ادعا نیست این مسئله گرچه از نقطه نظر فلسفی به این مسئله شاید مشكل بتوان رسیدن كه انسان بتواند یك نفس همان طوری كه شما میگویید نفس ناطقه این یك تقید و جزئیتی بر این آمد یك عینیتی بر او آمد دیگر نمیتوانید عینیت را از او انسلاخ كنید انسلاخ عینیت و جزئیت از یك تقید خارجی مساوق لعدمه.

