
تبیین حقیقت مُثُل افلاطونی در فلسفه اسلامی
بررسی نسبت میان حقایق ملکوتی و اعیان خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق کیفیت تبیین و تفسیر مُثُل افلاطونی در کلام حکما پرداخته و تفاوت میان صورتهای مثالی و ماهیات کلیه را تشریح میکنند. ایشان با تأکید بر لزوم غور در مسئله علیت، توضیح میدهند که چگونه صورتهای ملکوتی و حقایق خارجیه با یکدیگر پیوند دارند و چرا این حقایق، برخلاف تصورات ذهنی، از سنخ وجود خارجی هستند. در ادامه، با بهرهگیری از مثالهای شهودی و روایی، به تبیین نحوه ادراک این حقایق در مکاشفات و رؤیاها پرداخته و نسبت میان اراده الهی و ظهور اسماء و صفات را بررسی میکنند. این بحث در نهایت به این نتیجه میرسد که چگونه اولیاء الهی با عبور از مراتب ظاهری، به حقیقتِ ثابت و واحدِ اشیاء دست مییابند و این نگاه توحیدی، چگونه میتواند در اصلاح برخوردهای انسانی و درک صحیح از واقعیتهای عالم هستی راهگشا باشد.
تبیین حقیقت مُثُل افلاطونی در فلسفه اسلامی
8همانطور که وقتى شما «انسان» مىگویید، همۀ افراد انسان اعمّ از اشخاص مختلف، ملل مختلف، زن و مرد، پیر و جوان، کودک، رضیع، عالم و جاهل با الوان و اشکال مختلف را دربر مىگیرد بدون اینکه شما احساس کنید که انسانیت یکى بر دیگری [غلبه دارد]! بله، در علم و معرفت و کمال و اینها احساس کم و زیاد هست ولى در صدق آن عنوان کم و زیاد ندارد. منبابمثال شما برنج اعلاى کیلویى سه هزار یا چهار هزار تومانى را هم بگیرید ـ ما آن زمانها برنج را کیلویى شش تومان؛ ششتا تک تومان مىگرفتیم! الآن برنج چند هزار تومان شده است؟! چند برابر شده است! زیاد [تغییر نکرده است]! ـ با آن خرده برنجی که با آن آش درست مىکنند، هردوى اینها برنج است. یعنى وقتى که شما به این ظرف نگاه مىکنید، آن نوعیت برنج بودن را بر آنچه که قیمت آن بالاتر است بیشتر حمل کنید بلکه هردو را به یک دید نگاه مىکنید و سر سوزنى تفاوت نمىکند، این براى چیست؟! برای این است که ماهیت بر همۀ اینها صدق مىکند.
تعریف ماهیت مبهمه
حالا آن ماهیت، ماهیت مبهمه میشود. آن ماهیت ماهیت مبهمه است و یک انتزاع عقلى است که بهواسطۀ مشاهدۀ صور مختلفۀ خارجیه با اتحاد در خاصیت و ذاتیات، انسان این حقیقت ماهیه را خلق و اختراع مىکند. خلق فقط منحصر به خدا نیست بلکه ما هم بلدیم خلق کنیم! ما این حقیقت نوعیه را خلق مىکنیم و هرچه را که مىتواند در زیرمجموعۀ این حقیقت نوعیه قرار بدهد را داخل در تحت این حقیقت نوعیه مىکنیم و این یک ماهیت اعتباریه مثل همین مىشود منتها بهصورت عینى نه بهصورت انتزاعى؛ بهصورت علمى و عینى که بعضى تعبیر به علم عنائى کردهاند و بعضى مانند این افراد تعبیر به مثل افلاطونى کردهاند.
بنابراین ما نباید در اینجا خیلى استیحاش کنیم بر اینکه این مثل افلاطونى یک امر چرت و پرتى است و اصل و حساب و کتاب ندارد. همان کیفیتى که بقیۀ حکما نسبت به علم ربوبى در علم ربوبی قائل به اجمال هستند که از آن مقام اجمال، آن علم تفصیلى خارجى نسبت به اعیان خارجى پیدا مىشود، این افراد همان مسئله را به شکل کلى مطرح کردهاند و گفتهاند که علاوه بر اینکه علم نسبت به حقایق خارجیه در علم ربوبى وجود دارد و تمام این جزئیات خارجیه بهصورت علمیه در آن علم ربوبى وجود دارد و این وجود علم ربوبى به علم عنائى، منافاتى با اجمال قبل از تفصیل آن ندارد، همینطور آن علم عنائى نسبت به آن حقیقت خارجیه در تحت یک علم عنائى دیگرى است که آن علم عنائى علم کلى نسبت به این صورت و نسبت به صورتهایی است که در این حقیقت نوعیه باهم شریک هستند.
