اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت مُثُل افلاطونی در فلسفه اسلامی

بررسی نسبت میان حقایق ملکوتی و اعیان خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق کیفیت تبیین و تفسیر مُثُل افلاطونی در کلام حکما پرداخته و تفاوت میان صورت‌های مثالی و ماهیات کلیه را تشریح می‌کنند. ایشان با تأکید بر لزوم غور در مسئله علیت، توضیح می‌دهند که چگونه صورت‌های ملکوتی و حقایق خارجیه با یکدیگر پیوند دارند و چرا این حقایق، برخلاف تصورات ذهنی، از سنخ وجود خارجی هستند. در ادامه، با بهره‌گیری از مثال‌های شهودی و روایی، به تبیین نحوه ادراک این حقایق در مکاشفات و رؤیاها پرداخته و نسبت میان اراده الهی و ظهور اسماء و صفات را بررسی می‌کنند. این بحث در نهایت به این نتیجه می‌رسد که چگونه اولیاء الهی با عبور از مراتب ظاهری، به حقیقتِ ثابت و واحدِ اشیاء دست می‌یابند و این نگاه توحیدی، چگونه می‌تواند در اصلاح برخوردهای انسانی و درک صحیح از واقعیت‌های عالم هستی راهگشا باشد.

تبیین حقیقت مُثُل افلاطونی در فلسفه اسلامی

4
  • من به او گفتم: حالا که این‌طور است نمازت را طولانی کن و تعقیباتت را هم بخوان! مفاتیح که دارى، از اول شروع کن سورۀ یس خواندن و بعد دعاى علقمه و عدیله و فلان و هرچه دارد بخوان که او را نگه داری! گفت که نه نمى‌شود بلند مى‌شود و می‌رود! یک‌دفعه خواستم این کار را بکنم گفت که کارم دیر شده است، زود تمام کن بابا! خلاصه ما آن‌طرف هم گیر داریم! اینها را به او گفتیم! گفت: اتفاقاً خودم به فکرم آمد که کمی این تعقیبات را زیاد کنم، دیدم نه او سرش کلاه نمى‌رود! خلاصه مسائل دیگرى هم در آن‌طرف دارد که بالأخره باید به همه رسید، هم این‌طرف و هم آن‌طرف! آنها هم در چیز هستند و ...! اینها واقعاً مسائلى است که وجود دارد.

  • یک دفعه ما در همین مسجد قائم بودیم که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ داشتند در مورد معاد صحبت مى‌کردند که روایت داریم: وقتى شخص فوت مى‌کند و مؤمنى از این دنیا مى‌رود، او را که در قبر مى‌گذارند، این حورى‌ها مى‌آیند و خلاصه با اینها مشغول صحبت و اینها مى‌شود و یک‌مرتبه اصلاً نمى‌فهمد چطور می‌‌شود و قیامت به‌پا می‌شود1 اللهم ارزقنا! اگر این‌طوری باشد که خیلى خوب است! البته خب مؤمن گفتند! حالا خدا به داد ما برسد.

  • من یادم هست وقتى که صحبت مى‌کردند بعضى‌ها آنجا بودند و خلاصه باهم شوخى مى‌کردند و خیلى این مطلب و قضیه را سبک گرفته بودند. تااینکه چندى پیش بود که یکى از افراد که واقعاً از صلحا بود و پیرمردى بود که در مسجد قائم مى‌آمد و در نماز شرکت مى‌کرد و خیلى سید خوش‌نفسی بود و با مرحوم پدربزرگ ما هم ارتباط و آشنایى داشت، ایشان به رحمت خدا مى‌رود و او را مى‌برند و در همین علی بن بابویه طهران دفن مى‌کنند. همان شخصى که این مسئله را مشاهده کرده بود این قضیه را به من گفت، البته این فردى است که اهل معنا و بعضى از مشاهدات است و مشاهدات مثالى و صوریه دارد. ایشان مى‌گفت: وقتی او را دفن کردیم یک‌مرتبه دیدم یک نورى از این قبر آمد و بالا رفت و مشاهده کردم ـ افرادى در آنجا بودند که متکفل قرار دادن لحد و ترتیب قبر و اینها بودند ـ و دیدم که به‌به خانه‌ات آباد! بیا و ببین چه خبر است! حوری‌ها نشسته‌اند و هرچه من او را صدا مى‌کردم اصلاً اعتنایى به من نمى‌کرد و به قول معروف خُذِ الغایات و اترکِ المَبادى! بابا ما هر روز باهم صحبت مى‌کردیم و سلام‌وعلیک داشتیم! دیدیم نه‌خیر، [اعتنایی نمی‌کند]! معمولاً این‌طوری است! خلاصه دیدیم طرف بدجورى به تنعّم و امثال‌ذلک [مشغول است]! حالا دیگر خصوصیاتش را به من نگفت ولى معلوم بود که آنجا خیلى به او خوش مى‌گذرد! بعد دیدم یک نفر از آنهایى که آنجا بود به من رو کرد و گفت: دارى مى‌بینى؟! دیدم او هم دارد می‌بیند! یعنى دو نفر این قضیه [را مشاهده کردند] که هردو هم از منتسبین به ما هستند. خود او هم دارد این قضیه را مى‌بیند و بقیه نمى‌بینند! درحالی‌که اکثر آنهایى که در این مسئله تشریک‌مساعی مى‌کردند همه از معممین و علماء و ائمۀ جماعات بودند ولى نمى‌دانم چرا خدا چشم ما ائمۀ جماعات و علماء و اهل علم را نسبت به این مسائل کور و نابینا کرده و چشم افراد عادى را باز کرده است! بنده اعتراض دارم! باید این را در پیشگاه عدل الهى مطرح کنیم که ما اهل علم هستیم! اینها چه‌کاره هستند؟! یک مشت نادان و آدم‌هایى که عمامه ندارند و افراد عادى هستند!! این فضائل باید به ما برسد، ما مستحق این‌گونه فضائل هستیم که به مردم بگوییم و بازارمان را گرم کنیم و رونق بدهیم!! ولى خب ظاهراً خدا مى‌داند [چه‌کار کند]، گفت: خدا خر را مى‌شناخت که به او شاخ نداد!!

    1. صحیفة الرضا علیه‌السلام، ج ۱، ص ۹۱؛ بحار الأنوار، ج ۹۷، ص ۱۲، با قدری اختلاف.