جلسه ۷۱۶
9هر جایی انسان این نَوَّرهُ بالحكمة، یعنی این است یكی از به اصطلاح مصادیقش این است دیگر، ببین در هر جایی چه عبارتی چه حركتی، چه برخوردی و چه تصرفی است لایق آن جا است من گاهی اوقات بعضی اوقات مسائلی پیش میآیدمیبینیم آن شخصی كه ناقل قضیه فلان است توقع یك برخورد تندی از من دارد ولیكن نه میبینم ضرورتی ندارد باید مجال داده بشود باید یك فرصت داده بشود آن فرصت را میدهم بعد میبینم نه پاسخی نیامد یك خورده پیچ را سفت تر میكنم كه بلكه تنبهی پیدا بشود دوباره یك فرصت میدهم میبینم نه، مثل این كه فایده ندارد ببیند یواش یواش، از همان اول میتوانم این مسئله را پاكش كنیم دیگر ولی درست نیست صحیح نیست باید بر طبق آن چه كه همان توقعی را كه ما از دیگران داریم در ارتباط با خودمان، آن توقع را باید داشته باشیم كه دیگران از ما داشته باشند خودمان را باید جای بقیه بگذاریم ببینیم اگر ما جای آنها بودیم چه توقع داشتیم اگر چه نوع برخوردی را ما در این جا مورد نظرمان بود همان كار را انجام بدهیم، نه این كه خودمان را از قضایا كنار بزنیم و ببریم و بدوزیم و ببریم و تق و توق و چیز نه دیری میماند نه دیاری به اصطلاح خیلی این مسلئه با این یك یكی از آن مصادیق است، واقعا این در ارتباطات در قضاوتها در مسیر در زندگی همیشه قدمت را نوره بالحكمة؛ یعنی قدمت را محكم بگذار قدمت را سفت نگذار در شن، به جای سُر نگذار قدمت را، اول احساس كن كه جای پایت محكم است و حجت داری بین خود و بین خدا و بین فطرت خودت عقل و وجدانت حجت كه داری بعد قدم دوم قدم دوم را بگذار همین طور قدم سوم كه در هر جا كه حركت میكنی بر اساس فهم و ادراك و اینها باشد كه بعدا نتوانی خودت را ملامت كنی چرا این كار را نكردم چرا این طور خیلی عجیب است دیگر خیلی عجیب است این عبارت و لقد آتینا لقمان الحكمة؛ یعنی همین، حكمت یعنی نه فلسفه، این مقدمه است برای حكمت تمام این اسفار مرحوم آخوند برای این است كه انسان عقل خودش را درست كند فهم خودش را درست كند مطالب یقینی باشد برای او، اگر یقینی نیست حداقل قریب به یقین باشد.

