اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۱۶

8
  •  عرض كنم كه مسئله را نسبت به مطالب امروز جمع كنم تتمه مسائل برای فردا ان‌شاءالله. قضیه مثل افلاطونی مسئله‌ای است كه بسیار مسئله دقیقی است و دقتش هم از این نظر است كه همان طوری كه عرض كردم به خیلی از موارد ارتباط دارد، خیلی از مطالب اندراج به قضایای مختلفه به آنها به اصطلاح مربوط است و باید این مطلب را این مسئله را آن طوری كه مورد نظر آنها هست باید دریافت ان‌شاءالله در آتیه عرض می‌كنیم علت این كه اینها به این قضیه رسیدند علت چه بوده، بعضی از آن را دیروز عرض كردم وبعضی می‌ماند برای مطالب و به اصطلاح مباحث آینده. آن چه كه امروز برای ما حاصل شد و پیدا شد این است كه بین صورت مثالیه و بین تعین خارجی هیچ تفاوتی وجود ندارد، بین نفس تعین خارجی، آن صورت مثالیه هر شخص البته این منظور از مثل نیست، افلاطون بالاتر از این نسبت به صور مثالیه قائلند و مثل افلاطونی مطلبی را بالاتر از این ترسیم می‌كند، مثل افلاطونیه عبارت است از: یك حقیقت كلی وجودی خارجی، نه به نحو ماهیت كه حالا البته خود مرحوم آخوند اعتراض می‌كنند بر تأویلات و توجیهاتی كه نسبت به بوعلی كرده نسبت به اینها و می‌فرمایند: كه افلاطون این قدر می‌فهمد كه بین ماهیت و بین وجود تفاوت است، وجود از مقوله شخص است و قابل انتقال بر دیگری نیست ولیكن ماهیت یك طبیعت كلیه است كه می‌تواند بر افراد مختلفة النوعیه و مختلفه السنخیه و مختلفه الاعراض این حمل بشود.

  •  این قضیه‌ای كه امروز بنده مطرح كردم به عنوان اتحاد بین صورت مثالیه با جسم خارجی، آن صورت مثالیه وجودیه است یعنی صورت مثالی وجود خارجی آن صورت مثالی با وجود خارجی اتحاد دارد، حالا آن مسئله دقیق این بود كه این خارج را شما چه تصور می‌كنید؟ آیا خارج در خواب تصور می‌كنید این است؛ یعنی اگر كسی در خواب برود و انفصالی با این عالم پیدا بكند مدرك صورت مثالی می‌شود؟ یا این كه یعنی كه آن ظرف و آن وعاء شرط برای اتصال است، تا كسی از این نشئه به نشئه دیگر نرود و صدای خر خر آن درنیاید و چشماش را روی هم نرود این اتصال برقرار نمی‌شود به این نحو است؟ كه رفتن در این وعاء است یا به صورت خوابیدن و خرخر كردن است، یا به صورت حالا خرخر هم فرق می‌كند بعضی چنان خرخر می‌كنند كه سقف می‌خواهد بیاید پایین، بعضی نه یك قَدری پایین‌تر است و بعضی هم كه بیچاره ندارند یا این كه، نه این به صورت كشف است؛ یعنی در كشف این اتصال با آن عالم برقرار می‌شود این نحوه است كه خیلی‌ها فرمودند یا نه؟ عرض بنده در امروز این بود كه عالم دیگری به عنوان عالم مثال نداریم؛ مثال و عین خارج یكی است، ما اطلاع بر این عین خارج بر این مثال نداریم تصور می‌كنیم برای اتصال با مثال و صورت مثالیه باید به خواب رفت و این تصور، تصور غلط است، این هم ضعف ما است، نه از تحقق یك عالم دیگری به نام عالم مثال كه در پشت این عالم قرار دارد و برای اتصال به آن عالم مثال باید انسان انتقال پیدا كند از این عالم به آن عالم با خواب یا به وسیله مكاشفات و انكشفات صوریه و مثالیه، نه این مربوط به ضعف ما است مثل این كه یك مثالی در این جا می‌زنم فرض كنید كه چشمهای عادی چقدرمی‌بینید؟ آنها كه ده دهم یا یازده دهم فرض كنید كه چقدر می‌بینیند حالا اگر چیزهایی از یك مسافت بعید مشاهده می‌كنید فرض كید كه شخصی چشمش چهاردهم است پنج دهم است شش دهم است او نمی‌تواند آن فاصله را از آن طرف نگاه كند باید چكار كند؟ باید راه برود این راه رفتن آن واقع از آن واقعیت خودش خارج نمی‌كند؛ آن شخص در سر جایش ایستاده، یك سانت هم حركت نكرده شما باید راه بروید این راه رفتن مربوط به ضعف شما است، و الا او كه تغییر نكرده شما باید راه بروید تا چهار دهم تبدیل به هفت دهم بشود، به هشت دهم بشود، به نه دهم بشود به ده دهم كه رسیدید آن وقت آن صحنه برای شما كاملا واضح و آشكار خواهد شد به واقع خارجی كار ندارد واقعی در خارج وجود ندارد عالمی در خارج غیر از او وجود ندارد عالم شما با آن چه كه در خارج است تفاوت می‌كند ولی آن چه كه در خارج است خارج است و هیچ در این جا مسئله‌ای نیست قضیه صور مثالیه و اشیاء مثالیه و صوریه هم مثالش همین است، ما عالمی‌به نام عالم مثال نداریم این كه جدای از این عالم باشد و برای رسیدن به آن عالم نیازی به انتقال باشد كه از این عالم و از این نشئه پا را بگذاریم در آن جا یا به واسطه منامات یا به واسطه انكشافات صوریه، بلكه نفس مثال در همین عالم هست و با این عالم اتحاد دارد و با این عالم عجین است دیگر چطور تعبیر بیاوریم و كلامی‌كه بتواند صریحتر و روشنتر از این بگوید كه عجین و مركب و متحد و عین منتهی برای این مسئله تو در تو چون در سلسله علیت وجود دارد مسئله تو در تو است با یك مثال می‌توانیم ما به لایه های یك پیاز تعبیر كنیم، كه در عین این كه لایه های پیاز به اصطلاح وجود دارد منتهی هر چه به آن مغز پیاز می‌رسد، دیدید كه پیاز لطیفتر می‌شود و شیرین تر می‌شود و به اصطلاح از آن ضخامت آن كمتر می‌شود آن هم تقریبا به همین كیفیت می‌توانیم ما تعبیر بیاوریم كه هر چه به آن بطن نزدیكتر می‌شود از آن آثار ماده كاسته می‌شود و از آن خصوصایت قوانین و اعراض كم می‌شود و به مرتبه تجرد مسئله نزدیكتر می‌شود، البته این باز افتراق وجود دارد بین این لایه و بین این لایه دیگر پرده وجود دارد و آن پرده باعث فرق بین این لایه و آن لایه خواهد شد ولی این باز مثال مقرب است نه این كه اصل باید در این جا یك واحد، باید در این جا ترسیم كرد كه در آن یك واحد، بر حسب این لایه‌هایی كه ما مشاهده می‌كنیم این لایه‌ها بر اساس ادراك ما لایه شكل گرفته است در واقع لایه نیست! این منظور بنده بوده در امروز. كه ما لایه‌ای نداریم عالم دیگری جدای از این نداریم ملكوتی ماوراء این نداریم جبروتی بالاتر از ملكوت نداریم كه جدا جبروت و لاهوت و ملكوت و مثال ا علی و مثال اسفل و عالم مثال ادنی و خود عالم ماده تمام اینها یك واحد است و یك مجموعه است، نه این كه واحدهای متفاوت كه همه به یك ریسمان بستند این، این جور نیست این غلط است، همه این عوالم كه هر كدام جنبه علی نسبت به دیگری دارند همه اینها یك واحد را تشكیل می‌دهد، شما چشمت ده دهم است آن باطن باطن را می‌بیند نه دهم نه لایه را می‌بینی هشت دهم است هشت لایه را می‌بینی ارتباطی با آن خارج ندارد دخالتی بر این قضیه ندارد برگشتش به ضعف و قوت احساس شما است. منتهی خیلی وسیعتر، خیلی از این روشنتر و واضحتر است، حضرت درعنوان مطالب را خیلی به اجمال فرمودند، ولی اینجا دیگر حضرت تك تك مسائل، تك تك كارها، حرفها، حركتها، سكوتها، نشست و برخواستها، كاملا یك به یك توضیح و خیلی عجیب است! همین یك جمله حضرت فرض كنید كه ما به آن پایبند باشیم و نَوَّرهُ بالحكمة؛ یعنی در ارتباطاتمان، در صحبتهایمان در اینها، این قضیه را مدّ نظر قرار بدهیم كه، چگونه سعی كنیم رعایت اصلح، تا آن جایی كه زورمان می‌رسد تا آن جایی كه قدرت و استطاعت داریم و رعایت احسن، درصحبت در كجا تند بشویم، كجا آرام باشیم، كجا بخندیم، كجا اخم كنیم، كجا اجمال به اجمال بگذرانیم كجا صحبت را خود همین قضیه دیگر، همین قضیه مسئله را چقدر فرق می‌كند، چقدر در صحبت انسان تأثیر می‌گذارد چقدر در صحبت انسان تأثیر می‌گذارد؛ آدم در بعضی جاها احساس می‌كند یك كلمه بگوید گیر می‌افتد طرف دیگر ولش نمی‌كند هی می‌خواهد ادامه بدهد صحبت و فلان، باید ببیند این كه گفتن این كلمه لازم هست یا نگوید، حالا طرف خودش هی منتظر است از آدم بشنود، آن هم همین طور آدم باید نگاه كند من خیلی از اوقات می‌شد وقتی كه گاهی اوقات افراد یك مطلبی از من سوال می‌كردند می‌گفتند كه از مرحوم آقا مطرح كنم به عنوان واسطه، خب ما می‌رفتیم پیش ایشان، من یك ربع شروع می‌كردم به توضیح دادم و همین طور می‌دیدم آ قا دارند نگاه می‌كنند هنوز به من نگاه می‌كنند ا، نه بله، نه خنده، نه تبسم، نه اخم، هیچ كدام دیدم باید دمم را بگذارم روی كولم زحمت را كم كنم و بروم، در بعضی جاها می‌دیدم كه فقط پاسخ من یك تبسم است، همین، هیچی دیگر حرف نمی‌زدند، در بعضی اوقات می‌دیدم یك اخم است، حالا حرف مربوط به من نیست ولی این اخم پیام دارد، یعنی دخالت نكن برو چیز نكن ولی بیش از آن هم نمی‌گویند نكن، چون نكن تبعات دارد توجه كردید فقط یك اخم همین، در بعضی جاها كه مسئله به تو مربوط نیست.