جلسه ۷۱۶
5خدمت مرحوم آقای حداد نشسته بودم در همان كربلا، شب بود مرحوم آقا با اخوی رفته بودند برای حرم، یك ساعت هم ایشان داشتند با من صحبت میكردند به طوری كه اگر من میخواستم بروم به مرحوم آقا نمیرسیدم و باید منصرف میشدم، بعد از یك ساعت كه ایشان صحبتشان هم تمام شد گفتند: حالا بلند شو برو به ایشان برس دم در حرم سیدالشهدا میرسی به ایشان! این كه به من میگویند بلند شو برس پس این یك ساعت ایشان كجا رفتند؟! وقتی از منزل درآمدند ما بلند شدیم حركت كردیم همان دم در ورودی معلوم شد كه رفته بودند جایی دیگر بعد آمده بودند برای چیز، خب این نشسته این جا دارد آن واقعه حركت و مشی و كیفیت مسیر و كیفیت را همه را دارد میبیند من نمیبینم او دارد میبیند آ از این جا درآمدند مثل این كه دارد با خود شخص حركت میكند چه جوری است، با خودش شخص حركت میكند این هم همین طور، منتهی حركت نمیكند نشسته است، سر جایش نشسته است روی تشكش نشسته و دارد با ما حرف میزند و ما هم خیال میكنیم كه ذهنش هیچ جا كار نمیكند و فقط دارد دو كلمه با ما حرف میزند چه آدم حرف شنویی بنده خدا زحمت میكشد در كله ما یك حرف فرو كند ای داد! ای داد! كه در كله بعضی حرف نمیرود! هر چه میگوییم: این است آقاجان میگوید آن است، هر چه میگوییم: آب است میگوید فرض كنید كه جوهر لیمو است نمیرود دیگر وقتی نمیرود چه باید كرد؟ خلاصه اینها مجبورند.
من نشسته بودم گوش میدادم دلم به حال اینها میسوخت كه دارند با كی دارند حرف میزنند با كی دارند این مسائل را دارند مطرح میكنند، ولی خیلی عجیب من مسائلی كه خب از ایشان یكی دو جلسه كه بودم ـ هفده سالم بود ـ آن موقع شنیدم خیلی برای من عجیب بود این مردی كه سواد به حسب ظاهر ندارد، وقتی كه دعا میخواند حتی بعضی از اوقات از نظر اعراب این به اصطلاح گاهی اوقات اعراب فتحه دارد یا كسره دارد، مثلا تفاوت و خب با آن وضعیت در تمام این دو جلسهای كه عجیب ایشان با من صحبت میكردند همه صحبت از اتقان در درس بود در درست اتقان داشته باش، اتقان، هی تكرار میكردند اتقان، خیلی عجیب بود برای من، در همان سن برای من عجیب بود آخر سن هفده سالگی كه انسان از خیلی مطالب اطلاع ندارد جوانی كه فرض كنید كه تازه به این مسائل دارد چشم و گوشش باز میشود؛ مثلا چطور كسی كه باید حرف از خدا و پیغمبر و عبادت و مراقبه و نمیدانم این حرفها بزند هی حرف از درس و هی این نشان میدهد كه این یك واقعیت است؛ یعنی یك واقعیتی وجود دارد. آن وقت شما ببینید این افراد، این واقعیت انكشاف حقایق علمیبرای انسان، این واقعیت جدای از عرفان نیست؛ یعنی جدای از عرفان نیست جدای از توحید نیست. آن وقت كار باید به جایی برسد كه ما را یعنی بعد از زمان مرحوم والد ما را بر اطلاع بر مبانی مذمت كنند عجیب این دیگر چیست؟! كه اصلا تو چرا درس خواندی تو چرا سواد داری سواد چیست؟ مكتب اهل بیت، مكتب علم است مكتب فهم است، الاغ كه نمیخواهند بار بیاورند اهل بیت الاغ كه نمیخواهند گاو كه نمیخواهند، گاو و الاغ آنها در دستگاه ابوبكر و معاویه پیدا میشود؛ كه برداشت گفت برو به علی بگو كه با لشگری میآیم سراغت كه بین شتر نر و ماده فرق نمیگذارد واقعا همین طور بود دیگر، آخر كسی كه نماز جمعه را روز چهارشنبه را میخواند آخر كسی كه نماز جمعه را روز چهارشنبه بخواند جمعه را چهارشنبه بداند .. میآیند نماز بخوانند آنها چه تكلیفی دارند؟ واقعا عجیب است؛ یعنی واقعا عجیب است شما میتوانی تصور كنید!؟ خب آنها كه بودند همین بلند شوید بروید فرض كنید كه این طرف و آن طرف و همان جایی كه اینها حكومت میكردند حكمرانی میكردند، میببینید نه فقط زمان عوض شده آدمها همان هستند، آدمها همان هستند خب زمان عوض شده واقعا زمان عوض شده.

