
اتحاد صورت مثالی با عین خارجی
نقد تصورات رایج درباره عالم مثال و جایگاه عقلانیت در مکتب اهلبیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «مُثل افلاطونی» و نسبت آن با عالم خارج میپردازند. ایشان با نقد تصورات رایج که عالم مثال را مکانی جداگانه و نیازمندِ انتقالِ نفس از طریق خواب یا مکاشفه میدانند، بر این نکته تأکید میکنند که صورت مثالی با عین خارجی اتحاد وجودی دارد و تفاوت در ادراک، ناشی از ضعف و قوتِ نفسِ انسان است. در ادامه، این مبحثِ دقیقِ فلسفی به حوزه عمل و اخلاق پیوند میخورد؛ جایی که استاد با استناد به وصیت امیرالمؤمنین(ع) و تأکید بر «نورانیتِ دل به حکمت»، ضرورتِ عقلانیت، درایت و پرهیز از هیئتبازی و شعارزدگی را در مکتب اهلبیت(ع) تبیین میکنند. ایشان با نقدِ رفتارهای کورکورانه، بر لزومِ تفکر و اتقان در فهمِ مبانی دینی و ارتباطاتِ اجتماعی تأکید میورزند تا انسان از ورطه شایعات و وهمیات نجات یابد.
اتحاد صورت مثالی با عین خارجی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «مُثل افلاطونی» و نسبت آن با عالم خارج میپردازند. ایشان با نقد تصورات رایج که عالم مثال را مکانی جداگانه و نیازمندِ انتقالِ نفس از طریق خواب یا مکاشفه میدانند، بر این نکته تأکید میکنند که صورت مثالی با عین خارجی اتحاد وجودی دارد و تفاوت در ادراک، ناشی از ضعف و قوتِ نفسِ انسان است. در ادامه، این مبحثِ دقیقِ فلسفی به حوزه عمل و اخلاق پیوند میخورد؛ جایی که استاد با استناد به وصیت امیرالمؤمنین(ع) و تأکید بر «نورانیتِ دل به حکمت»، ضرورتِ عقلانیت، درایت و پرهیز از هیئتبازی و شعارزدگی را در مکتب اهلبیت(ع) تبیین میکنند. ایشان با نقدِ رفتارهای کورکورانه، بر لزومِ تفکر و اتقان در فهمِ مبانی دینی و ارتباطاتِ اجتماعی تأکید میورزند تا انسان از ورطه شایعات و وهمیات نجات یابد.
اتحاد صورت مثالی با عین خارجی
17حالا آدم برود این حرف را به یکى دیگر بزند، میگوید: بله! دارى من را نصحیت مىکنى؟! دارى من را فلان مىکنى؟! من مقام فلانم، من کى هستم! من چه هستم! غلط کردى! دنبال کارت برو فلانت مىکنم! اى بابا چه شد؟! بابا گفتیم که آقا این بهتر است، دیگر سرت را که نبریدیم! قضیه چه شد؟! چرا [اینطور میکند]؟! چون در او کلک هست، در او نفس هست، در او أنانیّت هست و در او شیطان هست! ولى وقتى که آمدند به آدم گفتند که بهتر است کار شما اینطور باشد، آدم نگاه مىکند و میگوید: خب بله بهتر است، مىپذیرد. این دیگر بالا و پایین ندارد! معلق زدن ندارد! سقف را خراب کردن ندارد!
شما میبینید که همین کلام رسول خدا «و نَوِّرهُ بالحکمة» است؛ یعنى من رسول خدا دارم به شما حکمت تعلیم مىدهم، من رسول خدا دارم جایگاه افراد را براى شما تعیین مىکنم! جایگاه این، جایگاه پرسش است نه اطاعت مطلق! ولى جایگاه على اطاعت مطلق است! این حکمت مىشود! حالا اگر ما بیاییم این دوتا را جاى هم بگذاریم و بگوییم که این نمایندۀ على است پس اطاعت مطلق میکنیم، نه! این نمىشود، این نشد! چون نمایندۀ على است پس اطاعت مطلق میکنیم، نه! این قابل قبول نیست. چرا؟ میزان على است و چون میزان على است اگر آمد و گفت یعنی اگر به او بگویى که [این کار بهتر است] و درعینحال گفت که شما این مطلب را مىگویید ولى من از على دستور دارم که این کار را بکنم، [باید بگویید:] بله، چشم. باید پذیرفت چون صادق است! مىگوید: بله من این را مىدانم ولیکن من از مولاى خودم و از مرجع خودم دستور به این کار دارم! مطلب شما را هم مىدانم. مىگوییم: بسیار خوب مطلب را گفتیم هرچه هست پاى خود على! ما دیگر به این مسئله اعتراض نداریم.
شما این «و نَوِّرهُ بالحکمة» و کار رسول خدا را بیاور، تمام استنباط شما عوض مىشود! تمام اصول فقهى شما عوض مىشود! تمام مبانى شما تغییر پیدا مىکند! اصلاً همه [تغییر میکند]! عین بیل مکانیکى و لودر مىآید از ریشه درمیآورد! تمامِ زمین فکرى شما شخم زده مىشود و فرد دیگرى خواهید شد! [میگویید:] عجب ما تابهحال دائماً در حرف و شعار بودیم و در هوا و فلان بودیم! به ما مىگفتند که اصلاً باید اینطور باشید و صدایتان درنیاید و اصلاً فهم را کنار بگذارید! به چشم و گوش و همه دهنه بزنید، درحالیکه اصلاً اینطور نیست! مکتب و اسلام ما اینطور نیست! پیغمبر و ائمۀ ما علیهمالسّلام اینطور نگفتند! آنها این حرفها را نزدند! آنوقت مسئله خیلى تغییر پیدا مىکند. خلاصه ائمه علیهمالسّلام این مطالب را از سر وقت زیادى به ما نگفتند! وقتشان زیاد نبوده است که از فراغت و اینها بگویند! امام، این جملات را یکبهیک گفته است! نهتنها گفته بلکه حضرت این مسئله را [بهصورت] وصیت نوشته است! این مسئله را نوشته است که باید این کار را انجام بدهید!
