جلسه ۷۱۵
4پس بنابراین این دو جهت، گر چه در این جا از جهت دوم اسمی آورده نشده و آنچه كه هست فقط همان قسم اول است كه مرحوم آخوند اشاره كردهاند، ولی به نظر بنده قسم دوم و دلیل دوم هم میتواند در این مسئله كمك كند و علت برای ترسیم بشود كه وقتی ما مشاهده میكنیم میبینیم همه موجودات و جزئیات خارجیه در تحت یك ماهیت با هم اشتراك دارند پس بنابراین در آن علم عنایی باید آن حقیقت مشتركه وجود داشته باشد تا اینكه بر آن اساس و محور جزئیات در آن شكل بخواهند بگیرند یكی این جوری درنیاید و یكی جور دیگر دربیاید یكی این جور نباشد كه وقتی كه فرض كنید كه از شكم مادرش میآید بیرون عوعو كند آن یكی از شكم مادرش بیرون میآید عرعر كند این كه نمیشود دو جور فرض باشد و در خلقت هر دو تعلق بر انسانیت گرفته باشد در عین تعلق اراده بر انسانیت زید و انسانیت عمر، ظهورات او به طور كلی با یكدیگر متفاوت و كیفیت تعقل ـ كه او اصلا تعقل ندارد ـ این به یك نحو است و فرض كنید كه این تصورات ذهنی دارد و این به نحو دیگری تصورات ذهنی دارد علی كل حال این مسئله هم میتواند مسئله مهمی باشد در تشكل این فرضیه و صورت برای ایشان.
اما حالا ما كاری به وارد شدن به بحث نسبت به این مسئله نداریم انشاءالله از فردا راجع به این خصوصیات مطالبی كه مرحوم آخوند ذكر میكنند در این جا خب طبق روال بحثی خودش جلو میآییم و اشكالاتی كه ممكن است به آن وارد بشود یا جوابهایی كه ممكن است از این قضیه داده بشود.
آن چه كه مورد توجه است این است كه در باب مثل افلاطونی بزرگانی به اثبات این مسأله پرداختند و همان طوری كه عرض كردیم ما نمیتوانیم از مطالب بزرگان به این راحتی بگذریم، مثلا فرض كنید كه در بحث گذشته اگر نظرتان باشد مرحوم شیخ شهاب و آن طوری كه در نظرم هست همین اشكال مرحوم علامه در این جا را عرض كرده بودم، در بحث امكان، خب ببینید مرحوم شیخ شهاب ایشان اهل كشف معانی بودند و خلاصه روی مطالبشان باید حساب كرد و مسألهای كه مطرح كردند مسئله خلافی نبوده، ایشان میفرمایند كه تمام نفوس همه عبارتند از انیت صرفه، از طرف دیگر اینها حقایق نوریه هستند و نور عبارت است از یك حقیقت بسیطه، اینها را شما وقتی با هم جمع كنید به دست میآید كه نفس آدمی و نفس بشر دارای ماهیت نیست بلكه این یك حقیقت نوریه مجرده است كه بر حسب مراتب مختلفه در تشكیك به مراتب متفاوته از سعه و اطلاق و محدودیت اطلاق دسترسی پیدا میكند البته اطلاق نه اطلاق كلی بلكه محدود نسبت به مادون خود.

