
جلسه ۷۱۳
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کیفیت ربط حادث به قدیم3 16/6/1431
جلسه ۷۱۳
5پشه کی داند این باغ از کی است *** در بهاران زاد و مرگش در دی است تو شش ماه آمدهای در این دنیا میخواهی سر از اسرار خلقت در بیاوری باید بیایی دنبال من تو را ببرم جایی كه آن جا این خبرها است و الا با این ابزار عادی و مادی جز این كه دور خودت عین خر عصاری بگردی راه به جایی نمیبری نه تنها امام زمان آنهایی كه آمدند و دنبال این مطالب و اینها كه بچه های مكتب این مسیر هستند آنها هم اطلاع پیدا كردند بر خیلی از مسائلی كه برای امثال بنده و خود بنده این مسائل در حكم فكاهی و امور مزاح تلقی میكنند ولی واقعیت همین طور است امام كه میفرماید پشت این كوه فلان حیوان است و میآید و از من تقاضا میكند كه برای او و برای ماده او كه الان دارد حمل میكند و زایمان كند من دعا كنم این چه واقعیتی را دارد میبینید آیا امام باقر علیهالسلام هم حدس میزند مثل ما، یا این كه دارد واقع را میبیند از كجا دارد میبیند مگر شما نمیگویید زمان در این جا دخالت دارد نیم ساعت دیگر هنوز مانده ما به پشت آن كوه برسیم پس این قضیه تحقق ندارد وقتی كه تحقق نداشت معدوم است وقتی معدوم شد پس امام هم حدس میزند مثل ما دیگر تفاوتی نیست.
ولی میبینیم قضیه تفاوت دارد لذا این مطلب را در این جا باید در نظر بگیریم و این نقطه را باید در این جا برداریم مسئله زمان و مكان دو امر اقترانی است یعنی مسئله ای است كه مقترن است دخالتی در آن حیثیت علّی ندارد لذا ما میگوییم شما بروید این كار را بكنید انشاءالله پیروز هستی و یك دفعه میبینیم نه تنها پیروز نشدیم دو تا هم به مخمان خورد وخوردیم زمین و پخش شدیم. چه حسابی داری این حرف را میزنی آیا این كه داریم به این نحو صحبت میكنیم هیچ تفاوتی ندارد با آن كه امیرالمومنین علیهالسلام در جنگ نهروان میگوید شما مصاف خواهید داد ده نفر از شما كشته نمیشود و ده نفر از آنها زنده نمیماند این هر دو یكی است عزیز من چرا ما باید خودمان را جای امیرالمومنین بگذاریم، چه كسی به ما همچنین تكلیفی كرده است من طهرانی كه از پشت این دیوار خبر ندارم چرا بیخودی حرفی بزنم كه خلاف بشود این ائمه كه آمدند این مطالب را میگفتند خیال نكنید برای این كه حالا بخواهند افتخار كنند بلكه از بیچارگی و بدبختی و اینها میآمدند این مطالب را میگفتند كه بابا چطوری دیگر به شما بگوییم بین علی و بین غیرعلی فرق میكند مجبوریم اینها را بگوییم ولی شما خیال میكنید امیرالمومنین خیلی كیف میكرد به به بروید بشمارید، امام حسن علیه السلام آمد فرمود این خرماها سیصد تا است اینها را بردارید بروید یكی آمد یكی در دستش قایم كرد همه را شمردند دیدند ٢٩٩ تا است حضرت فرمود دستت را باز كن این هم یكی ٣٠٠ تا است برای چه اینها این حرف را میزدند چرا امیرالمومنین علیهالسلام این مطالب را میگفت برای اینكه این قدر الحمدلله بنده رویم زیاد است كه اگر این حرفها را نمیزدند بنده خودم را از امیرالمومنین علیهالسلام بالاتر جا میزدم آخر صحبت سر این است باید میآمد از روی بدبختی و بیچارگی و هزار تا چیز دو كلمه بگوید تا كسی نتواند بگوید كه این مثل آن است این روی دست آن است والا همان طوری كه بزرگان و مرحوم آقا میفرمودند بیان این مطالب برای اولیاء و عرفا كسر شأن و اهانت است ما اینها را نمیدانیم ما اینها را فقط در كتابها كه مینویسیم بیخ نیشمان میآید تا این جا بله مرحوم فلان چیز یك همچنین مطلبی را میگفت آنهایی كه اینها را میگویند و نسبت به دیگران یك خورده چشمشان باز شده است اینها اولیاء خدا نیستند آدمهای معمولی هستند كه حالا بچه دو ساله هم خواب میبیند كه فلان قضیه اتفاق افتاده این كه هنر نیست، آن ولی عارفی كه در مجرای مشیت خدا قرار گرفته او را منظور بنده است كه ائمه هستند بعد هم اولیای خاص، آنها الان كسر شأن خودشان میدانند كه بیایند یك همچنین مسائلی را مطرح كنند مثل كسی كه الان فرض كنید كه باید برود درس اسفار بدهد الان بلند شود برود یك بچه پنج ساله را به او الف و ب یاد بدهد الف بنویس بابا آب داد من باید ساعت فلان در این جا باشم به من آمدند گفتند كه باید به این الف یاد بدهی این دراز است نمیدانم كج است این نمیدانم آن جایش این طور است بعد میآید به بقیه میگوید كه بله ببینید بنده یك همچنین چیزی و بعد بخندم و خوشحال الان آمده بچه پنج ساله را آورده به او الف و ب یاد میدهد ببینید در چه شرایطی امام علیه السلام قرار میگیرد یا یك ولی خدا كه مجبور میشود خود را اینقدر تنزل دهد و یك مطلبی را بگوید، بله در بعضی از اوقات هست كه اینها با اصحاب خودشان مینشینند حال میكنند این یك مطلب دیگر است حضرت شروع میكند با میثم از حوادثی خبر دادن میثم میگوید كه من هم میدانم خیال نكن فقط تو میدانی من هم میدانم روزی میآید كه این طور میكنند آن جور میكنند با همدیگر در صفا هستند اما صحبت كردن اینها برای افراد و اصحاب و آنهایی كه اطلاع ندارند واقعا مشكل بوده كه در این مسائل آنها بخواهند بیایند صحبت كنند مگر این كه بخواهند بگویند اقلا شما بدانید این فرمانده لشگرتان یك شخصی است كه دارد از تعداد كشته شده ها به شما خبر میدهد حالا این امیرالمومنین كه میگوید ده نفر از ما كشته نمیشوند وقتی میشمرند میبینند نه نفر بودندو ده نفر از آنها هم زنده میمانند این امیرالمومنین این حرف را میزد حدس میزد خب چرا حدس نزدی دوازده نفر چرا حدس نزدی بیست نفر حدس حدس است دیگر چطور همه این حدسها باید درست در بیاید.
