اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۱۳

6
  •  تلمیذ: اگر زمان از تقارنات است و تأثیری در ادراك انسان نسبت به واقع ندارد چرا من از آینده خودم خبر ندارم این جهل از كجا صورت می‌گیرد در حالی كه آینده هم وجود دارد

  •  استاد: خب جهل از همان تعلق نفس به همین ماده تعلق می‌گیرد.

  •  تلمیذ: به آینده هم تعلق دارد

  •  استاد: نه تعلق ندارد

  •  استاد: شما چشم دارید یا ندارید؟

  •  تلمیذ: چرا دارم

  •  استاد: خب چرا پشت دیوار را نمی‌بینید؟

  •  تلمیذ: من سوال كردم

  •  استاد: سوال من این است بخاطر این كه چشم شما اقتضایش همین است چشم شما ماده را می‌بیند غیرماده را نمی‌بینید چرا چشم شما نمی‌شنود.

  •  تلمیذ: آن هم طبق فرمایش شما اقتضایش این است

  •  استاد: تمام شد همین كه شما می‌گویید چشم من این است باید بپذیرید كه این یك استعدادی و توانی و امكاناتی دارد بر اساس آن استعداد و توان و امكانات در همان محدوده می‌تواند اعمال وظیفه بكند گوش هم یك استعدادی دارد آن چیزی كه در گوش است در چشم نیست آن چه كه در چشم است در گوش نیست گوش استخوان دارد عصب دارد نمی‌دانم سماخی و چكشی و فلان و حلزونی در گوش است برای یك اشیاء متناسب با خودش این وسائل قرار داده شده امواجی كه آن امواج به صورت امواج صوتی هستند نه نوری امواج نوری آنها فتونهایشان در گوش نمی‌تواند تأثیر كند آنها در كجا می‌آید تأثیر می‌كند از قرنیه می‌رود داخل آن جا می‌خورد شبكیه آن فتونها روی سلولهای مخروطی و استوانه شبكیه رتین ثبت می‌شوند می‌دهد به ماكولا، ماكولا می‌دهد به مغز این كاری است كه چشم انجام بدهد ولی گوش نمی‌تواند چرا این ها جایشان را عوض نمی‌كنند اقتضای خودشان است دیگر نفس هم همین طور است نفس تا وقتی كه تعلق به ماده دارد این تعلق نفس به ماده یعنی همین ادراك شما الان دارید با من صحبت می‌كنید این یعنی در این محدوده و در این زمینه آگاهی پیدا كردن در این اجزاء این را خدا به نحوی قرار داده كه اگر بتواند با انجام اموری اختیاری یا غیر اختیاری این تعلق خودش را از این ماده كم كند می‌تواند به یك وسایطی متصل بشود و همین طور به جای این كه بگوییم به آن وسائل متصل بشود آن وسائلی كه در اختیار او است را به كار ببندد یعنی همان طوری كه شما الان یك واقعیتی هستید كه این واقعیت دارای ابزارها و وسائل متعدده است كه در هر مكانی و هر موقعیت آن ابزار خاص را اعمال می‌كنید وقتی كه می‌خواهید یك صفحه اسفار را مطالعه كنید از قوه غضبیه خودتان اعمال نمی‌كنید چوب را دست بگیرید كه می‌خواهم اسفار بخوانم اسفار این جوری نمی‌شود مطالعه كرد یا این كه وقتی به یك شخصی میخواهید ابراز محبت بفرمایید چه جوری ابراز محبت می‌كنید این طوری می‌كنید مشتتان را می‌آورید آن اعمال این احساس هست با ابزار خاص به خودش آن لطف و آن حالت عطوفت كه در وجودتان هست همین طور وقتی كه می‌خواهید مطالعه كنید ابزار خاص به خودش را می‌آوری وقتی می‌خواهید با كسی قهر كنید ابزار خاص خودش را می‌آورید وقتی كه می‌خواهید قهر كنید دیگر نمی‌خندید دست به سرش بكشید كتك و چوب و تفنگ و گلوله از اینها لذا ابزار مختلفی كه در اختیار شما هست هر كدام را در جای خودش اعمال می‌كنید همین طور نفس ابزارها و اجزای مختلفی دارد كه برای اطلاع و آگاهی و اعمال آنها هر كدام را در جای خود باید به كار بگیرد نه این كه از جای دیگر كسب كند نفس تا وقتی كه مقید به ماده است و مقید به این ابزار است نمی‌تواند از این ابزار استفاده كند این جور خلق شده است وقتی كه این تقید خود را كم كرد تازه آن ابزار در اختیارش قرار می‌گیرد یعنی می‌تواند آن ابزار را بهره بگیرد آن ابزار چیست اطلاع بر آینده است برای آن دیگر آینده نیست آن جا است كه دیگر از زمان می‌آید بیرون نه این كه بیاید بیرون، بیرون از زمان هست نمی‌فهمد به عبارت دیگر این طوری ما كلام شما را بخواهیم تكمیل كنیم این است كه خودش بیرون از زمان است منتهی نمی‌فهمد كه بیرون است ما همه آدمیان در بیرون از زمان قرار درایم بیرون از مكان قرا داریم آگاهی واطلاع نداریم این آگاهی وقتی برای ما حاصل می‌شود كه یك سری علل و اسبابی در این جا آماده شود برای این قضیه تا به این مرحله برسیم پس بنابراین این نكته‌ای كه در این جا مورد تشكیك بزرگان قرار گرفته است این است كه نسبت به حقیقت مكان و زمان آن طوری كه باید و شاید این مطلب شاید روشن نشده تا این كه این هم از این دریچه و از این مدخل آنها نتوانستند به این قضیه ربط بین حادث و بین قدیم آن طوری كه باید و شاید به نظره واقعیه بخواهند در او تأمل كنند ولی وقتی كه ما این مسئله زمان و مكان را برداشتیم و حیثیت علیه را مشروط به وجود اینها ندانستیم بله این قضیه از مقارنات زمان و مكان هست كه خود نفس تحقق خارجی خودش این ایجاد زمان و مكان را می‌كند یعنی همین كه فرض كنید كه زید متولد شد یكدفعه ما سوال می‌كنیم كدام خانه هان كدام خانه متولد شد این كه می‌گوییم كدام خانه متولد شد یعنی در خانه بودن هیچ دخالتی ندارد می‌تواند در این اتاق باشد در یك شهر دیگر باشد در یك منزل دیگر باشد ما نمی‌آییم و آن تولد او را مركب از این واقعیت و آن مكانی كه در او است بدانیم ما نفس تولد را یك واقعیت می‌دانیم كه باید انجام بشود بچه در رحم مادر هست این بچه برای تولد باید خارج شود خارج شدن بچه از رحم مادر یك واقعیت خارجی است باید انجام بشود اما این كه این واقعیت خارجی باید در منزل باشد هیچ ارتباط ندارد باید در بیمارستان باشد این هیچ ارتباطی ندارد ولی سزارین شدن و این ولادت طبیعی آن واقعیتهای خارجی است آن باید انجام بشود یك بچه ممكن است با سزارین باشد یك بچه ممكن است با ولادت طبیعی و عادی باشد اما این كه باید در فلان اتاق باشد نه ببینید مسئله خیلی دور می‌آید به ذهن شما چطور من آمدم بین این دو تفكیك قائل شدم این تفكیك را اگر روی آن مطالعه كنید و بتوانید خودتان را جدا كنید این قضیه اگر انجام دادید دیگر مشكل حل است كه بتوایند بین نفس علیت كه خود محقق آن شیء است و مقارنات او یك وقت مقارنات الزامی‌است مثل فرض كنید مقارناتی كه یعنی در خود سلسله علیت قرار دارد مثل اشیائی كه در همان واقعه قرار دارند حضور فلان شخص در آن جا باید جزو سلسله علت قرار بگیرد این كه می‌گویند تمام اشیاء عالم به هم پیوسته است و این لیوانی كه من الان برمی‌دارم به كل نظام وابسته است این سلسله است ولی زمان و مكان از نقطه نظر واقع هیچ ارتباطی بله خود این زمان و خود تحقق این در این جای خاص این هم خودش جزو سلسله علیت است نه این كه نیست ولی من صحبتم این است كه این زمان و مكان بخواهد در ذات آن شیء تأثیر داشته باشد چون زمان در ذات آن شیء تأثیر ندارد این را ما انتزاع می‌كنیم یعنی وقتی كه زید متولد شد می‌گوییم كه چه ساعتی متولد شد ساعت ده، ده و پنج دقیقه ساعت یازده چه ساعتی متولد شد ما می‌آییم انتزاع می‌كنیم یعنی این ولادت الان در یك همچنین شرایطی با این اقتراناتش انجام شده اسم این را می‌گذاریم زمان و شروعش را از همان موقع در نظر می‌گیریم الان در ثانیه اول خود از تولدش ثانیه دوم سوم چهارم یك روز و دو رزو گذشت و شد شصت سال این را ما می‌آییم اندازه گیری می‌كنیم كه شصت سال بر این قضیه برا ین استمرار شصت سال گذشته از بقای خودش اسم آن را می‌گذاریم فرض كنید كه زمان ولی نفس خود به وجود آمدن زید است كه مولد زمان است و نفس خود به وجود آمدن زید است كه مولد مكان است وقتی كه زید بیرون آمد و متولد شد ما می‌گوییم كه كجا بوده كدام اتاق بوده كدام بیمارستان بوده است كدام زایشگاه بوده و همین طور در كدام شهر و در كدام فضا بوده خب در حالتی كه خود همین قضیه این قضیه ای است كه همراه با او است نه این كه این وجود او بستگی به او دارد به نحو وجود عینی تا این كه در نبود او این هم معدوم بشود روی این جهت دیگر بحث این قضیه را من امروز پیگیری نمی‌كنیم ان‌شاءالله فردا راجع به این صحبت می‌كنیم كه چرا در مسئله مثل افلاطونی به ارباب انواع باید توجه بشود ولكن خود اجزاء آن ارباب انواع به نحو اجزاء علمیه در آن جا مورد نظر قرار نگرفته است خلاصه مسئله این است كه تمام اشیاء خارجیه با ملاحظه خود استمرارش كه ما حكم زمان به او می‌كنیم و ملاحظه مقترناتش كه ما حكم مكان به او میكنیم و عرض و امثال ذلك تمام این ها وجود خارجی دارد و در وجود خارجی این نیازی به شیء دیگری ندارد نفس سلسله علیت در این جا اقتضای این مطلب را می‌كند.