اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۱۳

1
  • كیفیت ربط حادث به قدیم (٣)

  • اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  مسئله ربط حادث به قدیم و كیفیت تحقق اعیان خارجی طبعا یك مسئله‌ای است كه باید روی آن فكر و نظر شود و همان طوری كه عرض كردم مشكل ترین بحث فلسفی است حتی از مسئله وحدت وجود و مسئله اصالت وجود مشكلتر و غامض‌تر است و چنان چه بسیاری خود اعتراف كردند نتوانستند این حلقه بین حادث و قدیم پیدا كنند و بین این دو مطلب ربط داده بشود چرا كه همین كه مسئله برخورد می‌كند به یك واقعه خارجیه و عینیه تمام درها به روی انسان بسته می‌شود و نسبت به این مطلب راه گریز برای این معضله و امر پیچیده پیدا نمی‌شود و مسئله همین طور رها می‌شود لذا به طور كلی اگر نوشته ها و تقاریر بزرگان را در این زمینه مطالعه كنید می‌بینید كه در مسئله پیوند بین این دو مطلب نمی‌توانند ارائه یك نمودار روشن و قابل پذیرش را مطرح كنند از یك طرف مسئله ارتباط بین قدیم را در علم ازلی به علم عنائی می‌دانند و از یك طرف خود نشئه خارج را جدای از آن مسئله مرتبط، «كل واقعة مساوقٌ لانعدام او لاختفاء» كه بعضی قائل به انعدام و بعضی قابل به اختفاء واقعه ماضیه تلقی كردند و در این جا این دو مسئله نتوانسته به هم گره بخورد و اینكه بتواند اراده ازلی را برگرداندند به عالم اجمال و به واسطه اجمال و ابهام خواستند این روزنه و نقطه مشكوكه و مجهوله برطرف كنند چون همین كه مطلب به انبساط و عالم بسط برسد طبعاً این حقایق خارجیه كه زمان و مكان را در تحقق عینی او دخیل و صاحب العله می‌داند رخ می‌نمایاند و خود را نشان می‌دهد و برای اینها اشكال ایجاد می‌كند كه چطور یك حقیقت خارجیه با وجود علم تفصیلی نسبت به آن می‌تواند منعدم باشد و متحقق نباشد و این یك امر طبیعی است كه اشیائی كه هنوز متحقق نشدند معدوم باشند این نكته نكته‌ای است كه همین طور لاینحل می‌ماند و فقط مسئله اجمال و تفصیل می‌ماند كه در مقام اجمال مطلب به این كیفیت است ولی در مقام تفصیل ممكن است حتی تجدد نشئه هم بعد نشئه مربوط به همین مقام تفصیل باشد كه كل یوم هو فی شأن یعنی كل یوم هو فی علم جدیدٍ حادثٍ عینی واقعی خارجی، كه آیات قرآن و روایات و بر همین اساس حمل شده و برای رفع اشكال در جهل در مقام ذات هم طبعا متشبث به همان علم عنائی اجمالی شدند و در حالی كه همان طوری كه خدمت رفقا عرض شد اولا مسئله زمان و مكان دو عرض واقعی كه در خود نشئه وجودی عینی دخالت داشته باشد نیست، بلكه بعد از به وجود آمدن و بعد از تحقق خارجی یك شیء ما این حكم زمان و مكان را از او انتزاع می‌كنیم نه این كه یك زمان و مكانی باشد كه این زمان از نقطه نظر عینی سابق بر آن اعیان خارجی باشد خب این قضیه جای صحبت دارد كه از نقطه نظر عینی آیا خود این شیء سابق بر او است یا نه، فرض كنید كه در خارج شما مشاهده می‌كنید كه از نقطه نظر عینی باید پدر مقدم بر فرزند باشد این مشخص است مادر باید مقدم بر فرزند باشد و این مشخص است از نقطه نظر عینی این تقدم علّی است حالا علل معده این مسئله مشخص است ولی مسئله زمان چطور یعنی باید این پدر زماناً مقدم بر فرزند باشد از كجا یك همچنین مسئله ای را می‌توانید استنتاج كنید ما بایستی خوب دقت كنیم ببینیم آیا در وجود خارجی این فرزند نهفته است كه باید از نقطه نظر زمانی این پدر مقدم بر او باشد به یك فاصله زمان پنجاه سال، سی سال، چهل سال یا این كه مسئله زمان یك مسئله‌ای است كه ما او را عارض می‌كنیم بر پدر و فرزند و همین طور بر سلسله مراتبی كه بر این رویداد خارجی تعلق گرفته تا این كه این علیت به نتیجه خارجی كه عبارت است از همان به وجود آمدن پسر یا دختر منتهی می‌شود یا فرض كنید كه از نقطه نظر مكانی آیا وجود مكان دخالت در نفس حیثیت علّی دارد به طوری كه اگر مكان را شما بردارید دیگر پدری نمی‌تواند جنبه علیت خود را اعمال كند یا این كه نه مسئله مكان یك مسئله اعتباری است كه ما آن را از مقارنات این حیثیت علّی می‌دانیم آن چه كه جنبه علّی دارد در تحقق این نتیجه آن عبارت است از آن اعمال و رفتاری كه باید در خارج تحقق پیدا بكند تا این كه فرزند متولد باشد پدری باشد، مادری باشد و ازدواجی تحقق پیدا بكند این حمل در طول مدت رتبه بعد از رتبه اینها چیزهایی است كه باید انجام بشود باید نطفه وجود داشته باشد، باید مضغه‌ای باید علقه‌ای فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ1 باید انشأناه خلقا آخر اینها واقعی است و جزء ذات این علیت قرار دارد یعنی در سلسله این علیت شما نمی‌توانید یكی از اینها را حذف كنید یعنی فرض كنید كه یك پدری وجود داشته باشد و مادری و در این جا بدون وجود نطفه یك دفعه كسونا العظام متحقق بشود این محال است از این باب كه اگر قرار باشد كه این سلسله علیت با این نسق و انتظام باشد محال است و الا إِنَّ مَثَلَ عِيسي عِنْدَ اللَه كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ2 هم داریم یا فرض كنید كه كیفیت خلق آدم و حوا هم داریم یا فرض كنید كه مثل كیفیت خلق امام علیه السلام آن اسد را یا موسی بن جعفر یا امام رضا هم اینها را داریم یا مثل معجزه امیرالمومنین و ناقه صالح و امثال ذلك اینها را داریم، امّا اگر قرار باشد این سلسله علیت بر این نسق باشد باید در این جا نطفه‌ای باشد باید مضغه‌ای باشد باید عظام و لحم و امثال ذلكی باشد تا این كه این حیثیت علّی خروجیش تولد این طفل باشد با این خصوصیات و با این اشكال چنان كه در این طفل باید وجود اشیاء دیگر هم باشد كیفیت تغذیه و كیفیت تنفس هم باید باشد كارهایی كه مادر انجام می‌دهد باید باشد و اشتغالاتی كه دارد تمام اینها به نحو علل جزئیه اینها در این خروجی تأثیر دارند اینها مسائلی است كه باید باشد ولی صحبت در این است كه زمان هم باید باشد یا نه یعنی یكی از چیزهایی كه فرض كنید كه در مسئله تحقق یك نطفه به یك مضغه و امثال ذلك است یكی از این ها را زمان قرار می‌دهید یك ماه یك ماه باید جزو این برنامه باشد و اگر نباشد این اصلا تحقق خارجی ذاتا پیدا نمی‌كند، این كه می‌گوییم ذاتا یعنی در عالم خارج نمی‌تواند تحقق داشته باشد یعنی ذات خود این با فرض ترتب سلسله علی این طور باشد نه با فرض حیثیت ابدائی كه بدون لحاظ سلسله علّی می‌تواند در خارج وجود عینی داشته باشد آن یك بحث دیگری است همان طوری كه عرض كردم راجع به بحث ما آن نیست آن برای خودش سلسله علت جدا دارد چنان چه فرض كنید كه در قضیه حضرت عیسی علی نبینا و آله علیه السلام باید عیسایی باشد فَتَنْفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيْراً3 تنفخ در این جا علت است و بدون این علت فیكون طیرا بإذنی منتفی است در این جا باید حیثیت استیذان تكوینی و ربّی باید وجود داشته باشد و بدون آن استیذان كه عبارت است از اراده و مشیت حق در تنفیذ این جنبه علّی خارجی بدون او فیكون طیرا هم منتفی است سلسله علل مختلف است یك علت آن جوری یك علت هم این جوری هر كسی برای خودش حساب و كتاب خودش را دارد، لذا در كلام مرحوم علامه طباطبائی جای تأمل هست كه ایشان سلسله علّی را سلسله معتاد و اغلب گرفتند در حالتی كه هزار جور سلسله علّی داریم یك وقتی كه بیمار می‌شوید و برای سردرد و رفع ناراحتی قلبیتان مجبورید كه عمل جراحی كنید این یك نحوه علیت است باید پزشكی باشد، بیمارستانی باشد، تخت و فلان اتاق و تشكیلات و بعد هم جراحی و عمل باز و قلب و یك وقت این طور یك وقتی هم سلسله علت در خواندن حمد است طرف می‌گیرد می‌نشیند بدون این كه اتاق عمل و فلان داشته باشد، آیا كلام علامه این است تمام اینها باید در اتاق عمل انجام شود در حالیكه ممكن است اصلًا اتاق عملی وجود نداشته باشد اصلًا دكتری در دنیا نباشد تا این كه بخواهی بگویی سلسله علت رفته آن جا چرخ زده و آمده یا اینكه بیمار در حال موت است یك كسی می‌آید حمد می‌خواند بلند می‌شود جلوی چشم بنده این عمل انجام شد طرفی كه همه گفته بودند تا دو روز دیگر اگر قلبش را عمل نكنند می‌میرد تمام رگهایش بسته بود و باید عمل بای پاس كنند یك شخصی بود حالا اسم نمی‌برم آمد حمد خواند طرف بلند شد رفت الان هم در خیابان دارد راه می‌رود آیا دكتری آمده تیغی دست گرفته و رگ از پا گرفته و چسبانده آن جا، این حرفها نبوده یا این كه یك وقت از نظر دارو انجام می‌شود بدون نیاز به عمل، خدا هزار جور راه دارد و هزار جور، اعمال دارد ما كه نباید جنبه سلسله علّی را بر آن جنبه معتاد قرار دهیم تازه معتادش هم آن جور نیست معتادش هم خودش هزار گونه هست و نیازی به این كیفیت توجیه نداریم قضایای سلسله علّی فرق می‌كند یك سلسله علّی این است كه باید كسی كه حمد می‌خواند باشد در آن شك نداریم اگر قرار بر این است كه آن عمل به واسطه جراحی انجام بگیرد باید آن جراح باشد در آن شك نداریم و اگر قرار است بدون عمل و بدون حمد انجام بشود باید آن قرص و كپسول برای باز كردن رگهای بسته شده باشد در آن مسئله حرفی نیست ولی صحبت در این است كه آن زمان و آن مكان هم دخالت دارد یعنی برای این كه این در خارج انجام بشود باید زمانی و مكانی باشد و بدون زمان و مكان معدوم است عرض بنده این است كه اگر قرار باشد براین كه زمان و مكان در این قضیه دخالت داشته باشند به عنوان دخالت خارجی، شما كه معتقدید بر این كه این اشیاء در زمان انجام می‌گیرد و زمان هنوز وجود خارجی پیدا نكرده است پس اطلاع بر این امر به چه نحو حاصل می‌شود هنوز دیگر مانده كه این عمل انجام بشود اطلاع پیدا كنم بر یك مسئله‌ای كه معدوم است و المعدوم لایخبر عنه، المعدوم لیس بشیء است خدا هم نمی‌تواند علم به معدوم پیدا كند، پیغمبرش هم نمی‌تواند علم به معدوم پیدا كند، جبرائیل هم نمی‌تواند علم به معدوم پیدا كند معدوم یعنی نیست آخر نیست كه من نسبت به آن علم پیدا كنم الان كه پنج دقیقه به ٨ است طبعاً ساعت ١١ بالاخره در این اتاق یك جریانی انجام می‌شود یا درس می‌دهند یا مباحثه می‌كنند یا نزدیك ظهر سفره باز می‌كنند كه نهار بخورند بالاخره یك كاری در این جا بعد از سه ساعت دیگر می‌شود آیا می‌توانیم از دیدگاه ما آن قضیه‌ای را كه الان پیش ما معدوم است وجود خارجی ندارد، آقایانی كه می‌گویند كه الان این حوادث معدوم است و خلق خواهد شد آیا شما دقیقا به بنده می‌توانید بگویید با كدام ابزار و با كدام وسیله و وسائط به من بگویید در ساعت ١١ دقیقا چه قضیه‌ای اتفاق می‌افتاد همان طوری كه الان ساعت پنج دقیقه به ٨ دارید می‌بینید كه چه اتفاق افتاده، می‌توانید بگویید یا برای شما محال است، بله من حدس می‌زنم كه كسانی بیایند این حدس است نه عین قضیه خارجی علم نیست، حدس بر اساس ذهنیاتی است از استصحاب مامضی به مستقبل نه به زمان حال استصحاب یعنی استصحاب كردن اشیاء ذهنیه در عالم خارج و سرایت آن به سه ساعت بعد از این در این مكان تمام اینها كه كشك است همه اینها حدسیاتی است ولی اگر خود حیثیت عدم را شما در این جا تصور كنید عدمی‌كه من از آن نمی‌توانم صحبت كنم یعنی وقایعی كه این وقایع الان معدوم است الان من این حدس را می‌زنم كه فرض كنید كه در سه ساعت دیگر چه خبر است و دو ساعت دیگر چه است در یك ساعت دیگر چه خواهد بود شما الان می‌توانید حدس بزنید مباحثه ما كی تمام می‌شود ساعت ٩ تمام می‌شود، هشت و نیم تمام می‌شود، ده دقیقه به نه تمام می‌شود یا نه و ربع تمام می‌شود آیا می‌توانید حدس بزنید؟ نه قابل حدس نیست حدس همه كشك است بر اساس استصحاب گذشته و قضایایی كه در گذشته بوده می‌توانید حدس بزنید كه بحث در ساعت نه و ده دقیقه تمام شاید بشود نه شاید من ده دقیقه به نه رفتم هیچ مسئله قابل حدس نیست آن وقت بر مسئله‌ای كه معدوم است آیا پیغمبر هم می‌تواند در آن جا به ضرس قاطع بگوید شما ده دقیقه و سی ثانیه و فرض كنید كه چند صدم ثانیه این بحث را تمام می‌كنید و از این جا خارج می‌شوید نه نمی‌تواتند بگوید آن امر معدوم است معدوم یعنی آن كه هیچ اثری از خود در خارج نگذاشته است فقط و فقط در یك صورت می‌تواند این امر معدوم اثرگذار باشد و آن وقتی است كه وجود پیدا كند همان موقع نه نیم ثانیه این طرف و نه نیم ثانیه آن طرف هیچ كدام از دو طرف نمی‌تواند به این پدیده خارجی اولویت ببخشد حتی رجحان هم حتی نمی‌تواند چون این امر و این پدیده خارجی هم در نیم ساعت بعد هم در نیم ثانیه بعد و هم در كمتر از نیم ثانیه و كمتر از نیم ثانیه قبلش محفوف است به عدمین عدم التحدث و التجدد و عدم البقاء و الاستمرار پس فقط در آن رأس آنی زمانی می‌تواند این واقعه و حادثه خارجی تحقق پیدا بكند هم این طرفش عدم است هم آن طرفش عدم است از یك امر عدم خدا كی می‌تواند اطلاع پیدا بكند الّا تا این كه بر اساس اطلاعش علم اجمالی داشته باشد حالا ما كاری به علم تفصیلی ندرایم بر اساس اطلاعش علم اجمالی داشته باشد وقتی یك امر معدوم است توجه كردید.

    1. سوره المومنون (٢٣) آيه ١٤
    2. ٢- سوره آل عمران (٣) آيه ٥٩
    3. سوره المائده (٥) قسمتى از آيه ١١٠