
جلسه ۷۱۲
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کیفیت ربط حادث به قدیم2 9/6/1431
جلسه ۷۱۲
4این همه عکس ومی نقش مخالف که نمود *** یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد حافظ به اینجا رسیده و ما نرسیدیم یك فروغ و دو تا فروغ نداریم این همه عكس میو نقش مخالف یعنی چه یعنی كل آن چه كه در عالم مجردات است و كل آن چه كه در عالم چیست در عالم كون و فساد است و به عبارت دیگر اصلا كون و فسادی دیگر ما نداریم زمانی دیگر نداریم تدرج و غیرتدرجی نداریم تأخر و ترتب داریم ولی تدرج به عنوان عدم نداریم كه بر آن چیزی مترتب بشود همه چیز به یك اراده حق دارای قدم زمانی و دارای حدوث ذاتی است.
تلمیذ: ... حركت هم منتفی است
استاد: حركت از دیدگاه ما است ولی به حیثیت واقع خودش دیگر حركت معنا ندارد
تلمیذ: پس چرا امیرالمؤمنین نگران زمان شهادت است در حالی كه حقیقت برای او مكشوف است
استاد: بالاخره به آن رتبه رسیدن این خودش جزو این برنامه است چطور پیغمبر مترصد وقت نماز است كه بلال بیاید اذان بگوید خب این كه میداند كه میآید دیگر خود این همین حضور و وجود در این بستر اقتضای انتظار برای تجدد را میكند همچنین مسائلی هست باید ما تا به كجاها برویم برسیم تا معنی یك شعر مولانا را بفهمیم، یك شعر حافظ را بفهمیم، یك شعر ابن فارض یك شعر عرفا را بتوانیم تشخیص بدهیم شربنا علی ذكر الحبیب مدامتا سكرنا بها من قبل أن یخلق الكرم. همین را میفرماید.
